باز کردن منو اصلی

مصطفی چمران (۱۹۳۲م / ۱۳۱۱ - ۱۹۸۱م/۱۳۶۰) دانشمند ایرانی در فیزیک و الکترونیک، نخستین وزیر دفاع ایران پس از انقلاب، فرماندهٔ سپاه پاسداران.

Mostafa Chamran Portrait 1.jpg

گفتاوردهاویرایش

  • «مشکلات آدم های کوچک را متلاشی می کند و آدم های بزرگ را متعالی»
  • «ای حیات! با تو وداع می کنم، با همه ی مظاهر و جبروتت. ای پاهای من! می دانم که فداکارید! و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید؛ اما من آرزویی بزرگ تر دارم.»
  • «هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم.»
  • «دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن چیزی جز عشق نیست.»[۱]
  • «دوست دارم بسوزم، خاکستر شوم و خاکسترم را نیز به باد دهند تا حتی قبری را ازاین زمین اشغال نکنم.»[۲]
  • «نود درصد جنگ را روحیه تشکیل می‌دهد و ارتشِ صدام با این روحیه و با این مردمِ عاصی و طاغی اش، شکست خورده است، حتّی اگر تا تهران هم پیش بیاید.»
    • «یادنامهٔ شهید دکتر مصطفی چمران» ص 119
  • «ملّتِ ایران تسلیم را نمی‌پذیرند، حتّی اگر دشمن همهٔ خاکش را تسخیر کند و همهٔ مردمانش را بکشد.»
    • «یادنامهٔ شهید دکتر مصطفی چمران» ص 179
  • «صدّام حسین تهدید می‌کند؟ کسانی را که از مرگ نمی‌ترسند و به شهادتِ در راهِ خدا عشق می‌ورزند.»
    • «یادنامهٔ شهید دکتر مصطفی چمران» ص 119
  • «ما افتخار می‌کنیم که اَبَرقدرت‌ها و نوکرانِ پستِ آن‌ها، اسلام و انقلابِ ما را بکوبند و با آن دشمنی کنند؛ ما به حقانیّتِ خود مطمئن می‌شویم. راستی اگر ملک حسین و ملک حسن و ملک خالد و شیخ نشین‌ها و صدّامِ یزیدی از انقلابِ ما دفاع می‌کردند، می‌بایستی در اصالتِ خود شک کنیم.»
    • «یادنامهٔ شهید دکتر مصطفی چمران» ص 119
  • «جایی که دیگر مرگ و زندگی مطرح نیست، زنده ماندن مهم نیست، شهید شدن مهم نیست، مسئله شرف و رسالت و تعّهد و مسئولیّت است؛ آنجا که اقتضاء می‌کند آدمی کشته شود ولی زنده به دشمن نیفتد، شرف و افتخار سربازی ایجاب می‌کند که همهٔ بود-و-نبودها و همهٔ هستی را فراموش کند.»
    • «یادنامهٔ شهید دکتر مصطفی چمران» ص 122
  • «می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آ نرا می پذیرم، اما می گویم: آنکس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست.»
  • «ما، اغلب خود را محور دنیا و مافیها فرض می کنیم و فکر می کنیم که همه دنیا به خاطر ما می گردد، آسمان و زمین و ستارگان به خاطر خوش آمد ما در سِیر و گردشند ... فکر می کنیم که آسمان در غم ما خواهد گریست و یا دل سنگ از درد ما آب خواهد شد، یا گردش ستارگان متوقف خواهد گشت... اما بعد می فهمیم که در این دنیای بزرگ میلیون ها انسان مثل ما آمده اند و رفته اند و هیچ تغییری در گردش روزگار به وجود نیامده است.»
  • «خدایا هنگامی که شیپور جنگ طنین انداز می شود، قلب من شکفته شده به هیجان در می آید زیرا جنگ مرد را از نامرد مشخص می کند، جنگ بهترین محک امتحان برای فدائیان از جان گذشته است، در جنگ همه شعارهای میان تهی، همه ادعاهای پوچ، همه خودنمایی ها و غرورها و خودخواهیها فرو می ریزد. در جنگ مرد حق فرصت دارد که با حربه شهادت بر شیاطین کفر و ظلم بتازد، در جنگ حیات با شرف مبادله می شود، در جنگ مرد خدا می تواند با قربان کردن جان خود، ایمان خویش را به خدا و به هدف اثبات کند.»
  • «امام زمان (عج) در میان ما وجود دارد، حضور دارد، زندگي ميكند و مراقب اعمال و رفتار ماست و هر كجا كه رهبري ما اشتباهي كرد، به طریقي خویشتن را مينمایاند و خطاي رهبر را جبران ميكند.»
    • «کتاب زیباترین سروده هستی»
  • «اگر امام زمان غیبت کرده است، این غیبت ماست نه غیبت او، این ما هستیم که چشمان خود را بسته ایم، این ما هستیم که آمادگی نداریم.»
    • «کتاب زیباترین سروده هستی»
  • «آنان که به من بدی کردند، مرا هوشیار کردند. آنان که به من انتقاد کردند، به من راه و رسم زندگی آموختند. آنان که به من بی اعتنایی کردند، به من صبر و تحمل آموختند. آنان که به من خوبی کردند، به من مهر و وفا آموختند. پس خدایا! به همه اینان که باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند، خیر و نیکی دنیا و آخرت عطا کن.»
  • «پیروزی یا شکست این انقلاب مستقیماً به پیروزی یا شکست اسلام و معیارهایی که این انقلاب مطرح کرده است منتهی می شود.»
    • «کتاب بینش و نیایش»
  • «اگر پرستش غیر از خدا مجاز بود، علي (ع) را مي پرستیدم.»
    • «کتاب زیباترین سروده هستی»
  • «خدایا! تو را شکر می کنم که باران تهمت و دروغ و ناسزا را علیه من سرازیر کردی، تا در میان طوفانهای وحشتناک ظلم و جهل و تهمت غوطه ور شوم و ناله حق طلبانه من در برابر غرش هاي تند دشمنان و بد خواهان محو و نابود گردد و در دامان عمیق و پر شکوه درد، سر به گریبان فطرت خود فرو برم و درد و رنج علی (ع) را تا اعماق روحم احساس کنم .»
  • «خدایا هدایتم کن، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.»
  • «خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.»
  • «خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.»
  • «درد آدمي را به خود مي‌آورد، حقيقت وجود او را به آدمي مي‌فهماند، و ضعف و زوال و ذلت خود را درک مي‌کند، و دست از غرور کبريايي برمي‌دارد، و معني خودخواهي و مصلحت طلبي و غرور را مي‌فهمد و آن را توجيه نمي‌کند.»
  • چمران در لحظات مناجات چه احساسی داشت؟ «چمران: راستى عبادت چيست؟ جز آنکه روح را تعالى دهد؟ و آن احساس ناگفتنى را در دل آدمى ايجاد کند؟ احساسى که در آن تمام ذرات وجودش به ارتعاش درمى آيد، جسم مى سوزد، قلب مى جوشد، اشک فرو مى ريزد، روح به پرواز درمى آيد و جز خدا نمى بيند و نمى خواهد اين احساس عرفانى، که از اعماق وجود آدمى مى جوشد و به سوى ابديت خدا به پرواز درمى آيد عبادت خوانده مى شود»
  • «از عشق و آرامش نیز گذشتم، از همه دلبستگی های شخصی و لذات فردی صرف نظر کردم. خواستم قلب خود را با مبارزه درراه عدالت و گسترش ارزش های خدایی آرامش بخشم؛ خواستم که خود را با عشق خدایی و پیروزی نور بر ظلمت و شکست طاغوت ها و آزادی بشر از زنجیر اسارت و سعادت انسان ها خوشحال کنم وهمیشه می خواستم شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت با شم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم.»
  • «خدای بزرگ میخواهد که من بسوزم و قطرات اشکم از غم و درد سرشته شود. خدای بزرگ فرمان داده است که استخوان هایم زیر کوه غم خرد شود و به هیچ وسیله تسکین نیابم. خدای بزرگ می خواهد که در سیلاب های خطر غرق شوم تا امکان استراحت برای من نباشد. خدای بزرگ امر کرده است که طوفان های سهمگین مرا بربایند و همچون پر کاه مرا در گیرودار حوادث از یک طرف به طرف دیگر پرتاب کنند و هرگز آرامشی نیابم. این است زندگی من، این است سرنوشت، این است آن چه خدای بزرگ بر من مقدر کرده است. من نیز عاشقانه و متواضعانه تسلیم ارادۀ اویم و جز این چیزی نمی خواهم. الهه رضاً برضائک، صبراً علی قضائک، مطیعاً (تسلیماً) لامرک، لا معبودسواک یا غیاث المستغیثین.»
  • «انقلاب بزرگ ما بزرگترین و عظیم ترین پدیده ای است در تاریخ که بعد از 1400 سال به وقوع پیوسته و پاسداری این رسالت بزرگ به دوش جوانان ما گذاشته شده است. اگر این انقلاب پیروز شود همه دنیا را تحت تاثیر خویش قرار خواهد داد؛ و اگر خدای ناکرده این انقلاب به شکست بیانجامد نه تنها ایران نابود خواهد شد، بلکه دولتهای محروم و مستضعف منطقه نیز نابود خواهند شد و بدتر از همه رسالت بزرگ اسلامی ما نیز برای قرنهای دراز در زیر خاکستر فراموشی فرو خواهد رفت. این رسالت بزرگ به عهده جوانان ما گذاشته شده و باید در پاسداری این انقلاب بزرگ تا آخرین قطره خون خویش بجنگیم و از هیچ نوع فداکاری مضایقه ای نکنیم.»
  • «شهيد شرايطي دارد: 1‌ـ به خاطر خدا باشد. 2 ـ ولي فقيه يا امام يا نايب امام فرمان داده باشد. 3 ـ در راه دفاع از ملت و ميهن و عقيده باشد امروز اين شرايط صدق ميکند و راه براي شهيد شدن باز است. راه آسمانها، راه خلود، راه ابديت، ‌راه سعادت اخروي، به سوي انسانها باز شده است که براي قرنها امکان نداشت. ارتش زمان طاغوت به خاطر منفعت و مصلحت آمريکا مي جنگيد، نه دفاع از ميهن و مردم، آمريکا بود که از ايران دفاع مي کرد و آن هم براي منافع خود نه براي مردم ايران، زيرا ايران تيول و بازار آمريکا بشمار مي رفت...»
  • «در طول تاريخ دراز و پردرد شيعه مدام شاهد قرباني شدن بهترين ميوه هاي تکامل و ارزنده ترين آزادمردان اجتماع بوده ايم. امروز نيز صحنه پرشوري از نبرد حق و باطل در مقابل ما قرار دارد، که قهرمانان حق و عدالت در اين معرکه خونين فداکاريها مي کنند و افتخارات بزرگي کسب مينمايند …»
  • «اينها را به نيت آن ننوشته‌ام که کسي بخواند، و برمن رحمت آورد، ‌بلکه نوشته‌ام که قلب آتشينم را تسکين دهم، وآتشفشان درونم را آرام کنم. من خدای عشق و پرستشم، من نماينده حق و مظهر فداكاری و گذشت و تواضع و فعاليت و مبارزه ام، آتشفشان درون من كافيست كه هر دنيایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است كه قادر است هر دل سنگی را آب كند، فداكاری من به اندازه ای است كه كمتر كسی در زندگی به آن درجه رسيده است. اوه خدايا، تو مي خواهي که ايمان مرا بسنجي؟ وفاداري مرا نسبت به خود ببيني؟ پايداري مرا در برابر شدايد و مصائب تماشا کني؟ تو مي خواهي عشق مرا به خود ببيني من مثل شمع مي سوزم، تار و پود وجودم با عشق تو سرشته است اين قلب من است بشکاف و ببين ببين که سرتاپا مي سوزم ـ و از سوختن لذت ميبرم، تو مي خواهي که ايمان مرا به خود بسنجي اي خداي بزرگ من فقط به خاطر اين لحظه زنده ام من همه حيات خود را گذرانده ام تا براي چنين لحظه اي آماده شوم.»

دربارهویرایش

  • « هنر آن است كه بي‏ هياهوهاي سياسي، وخودنماييهاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست.»
  • «جانهایی در اینجا قربان اهداف بلند اسلامی شدند؛ که این شهید عزیز ما - شهید چمران - یکی از نمونه‌های برجستهٔ آن است»
  • «شهید چمران یک نخبهٔ علمی بود، حالا او مشهور شده به جنگ و شهادت و تفنگ و مانند این چیزها، لکن یک نخبهٔ علمیِ برجسته بود»
  • «اینجور هم نبود که یک آدم خشکی باشد که لذات زندگی را نفهمد؛ بعکس، بسیار لطیف بود، خوش‌ذوق بود، عکاس درجهٔ یک بود - خودش به من می‌گفت من هزارها عکس گرفته‌ام، اما خودم توی این عکسها نیستم؛ چون همیشه من عکاس بوده‌ام.»
  • «من وقتی به زندگیِ این سردارِ بزرگ می‌نگرم، احساس می‌کنم او از آزمایشی دشوار، با قامتی استوار و سرافراز بیرون آمد، و از این رو خداوند او را برای خود انتخاب کرد و به نزدِ خود فراخواند.»
  • «کسانی که او را می‌شناختند، می‌دانستند که او علاوه بر شناختِ منطقی از جهان، نگرشِ عارفانه‌ای نیز به جهان داشت ...»
  • «بر من آشکار شد که شخصیّتِ این شهید گویای شخصیّتِ یک مؤمنِ عاشق بود که با قلبی پاک و معرفتی الهی و اخلاص، دیدِ روشنی از رویدادها داشت... برای ما عراقی‌ها اسوهٔ و نمونه بود ... اسوهٔ حرکت و برنامه ریزی انقلابی بود...»
  • «اگر مصطفی چمران در یکی از دو جنوب [جنوبِ لبنان و ایران] به شهادت رسید، امام موسی صدر نیز به خاطرِ دو جنوب ربوده شده است.»
    • نبیه بری «یادنامهٔ شهید دکتر مصطفی چمران» ص ۶۸
  • «برادر مصطفی! در جهادِ هر جوانِ رزمنده‌ای که پیکار کرده و می‌کند، گلِ سرخی تقدیم به توست، که آغشته به خونِ پاکِ تو و عطرآگین از شهادتِ تو می‌باشد.»
    • نبیه بری «یادنامهٔ شهید دکتر مصطفی چمران» ص۶۹

منابعویرایش

‍‍پیوند به بیرونویرایش