باز کردن منو اصلی

ویکی‌گفتاورد β

خانواده

گروهی از مردم که با هم خویشانوند نزدیک هستند

گفتاوردهاویرایش

  • «آدمی هر چند ثروثمند باشد، از خویشاوندان بی‌نیاز نیست تا با دست و زبان از او دفاع کنند. چرا که خویشاوندان وی از همه بدو نزدیکترند و جانب او را بهتر فراهم آورند، و به هنگام رسیدن بلا از دیگران مهربان ترند، و نام نیکی که خدا از آدمی میان مردمان بر جای گذارد، بهتر از میراثی است که دیگری بردارد».
  • «نزدیکترین خویشاوندانم، خودم هستم.»
    • ترنتیوس از «فرهنگ گفته‌های طنزآمیز، نشر فرهنگ معاصر» چاپ ۱۳۸۸، ش ۵۶۱
  • «نزدیکانِ آدمی مثل موهای او هستند که بعضی را باید آراست و ارج نهاد و حرمت نمود و برخی را باید نهفته داشت یا سترد و بدور افکند.»
    • امین از «لطائف الظرفاء من طبقات الفضلاء» نوشته ابومنصور عبدالملک ثعالبی، به اهتمام قاسم السامرائی، چاپ لیدن، ۱۹۷۸، بارگذاری شده در ویکی‌نبشتهٔ عربی
  • «تمام خانواده‌ها شبیه به هم هستند، ولی خانواده‌های غیر سعادتمند هریک به نحوی خاص تیره روزند.»
  • «خویشاوند، کسی است که دوستی، او را به آدمی نزدیک ساخته، گرچه نژاد (و تبار) او دور باشد؛ و بیگانه کسی است که از دیدگاه دوستی دور است، هر چند تبار (و نژاد) او نزدیک باشد.»
  • «کسی که او را عیال و فرزندان بُوَد، ایشان در صلح [آسودگی] بدارد و به شب از خواب بیدار شود کودکان را برهنه بیند، جامه بر ایشان افگند، آن عمل او از غزو [جهاد] فاضلتر بود.»
  • «خانواده مهم‌ترین چیز در دنیاست.»
  • «نبودنِ خانواده و بودن در جایی که احساس می‌کنی خانهٔ تو نیست، رنج‌آور است.»

وابستهویرایش

منابعویرایش