محمودمیرزا

محمود میرزا (۱۷۹۹، تهران -۱۸۵۵، تهران) چهاردهمین فرزند فتحعلی، شاهِ قاجار؛ شاهزاده و مقام‌دار قاجاری، شاعر و نویسندهٔ ایرانی بود. اثر برجسته‌اش سفینةُ المحمود نام دارد.[۱]

گفتاوردهاویرایش

۱
چیست آن چرخ که بر زعم سپهر اخضر      چار مه دارد و بر هر مه او شش اختر
اغبرش خواندمی ار داشت تحرک غبرا      صرصرش گفتمی ار داشت تمکن صرصر
بوالعجب بین که همی بار سر اوست سنان      گر به هر معرکه‌ای بار سنان آمده سر[۱]
۲
مبند ای ساربان از کوی جانان محمل ما را      مگر روزی که با ما همسفر بینی دل ما را
به محشر خون ناحق کشتگان پامال خواهد شد      اگر ایزد به چشم ما بیند قاتل ما را[۱]
۳
قاصد مبر نخست به پیشش تو نام ما      خواهی اگر که گوش دهد بر پیام ما
یک عمر ما به کام فلک گشته‌ایم و او      یک لحظه‌ای نشد که بگردد به کام ما[۱]
  • «گذشت از کشتن ما قاتل/ خدا گیرد ازو داد دل ما.»[۱]
  • «درین بازار هرکس راست کالای هوس ترسم/که از همرنگی جنس وفا آن هم کساد افتد.»[۱]
  • «ز خُم دهید می‌ام عمر کی دهد فرصت/که از خُمش به سبو از سبو به جام کنید.»[۱]
  • «از هجوم خلق می‌ترسم که گردد پایمال/خون من گر او بدین خوبی به محشر بگذرد.»[۱]
  • «بود از خون دل قاصد روان سیلی به هر گامش/از آن کز او آید توان دانست پیغماش.»[۱]
  • «دست بر سینه از آن در صف محشر دارم/که نیفتد دل صد پاره ز چاک گفتم.»[۱]
  • «علاج هجر تو مردن بود از آن ترسم/که دیگری بکند فهم وره چاره کنم.»[۱]
  • «دوش در بزم من و امروز از بیم رقیب/هرکه را بیند ازو پرسد سراغ محفلم.»[۱]
  • «راه خوناب سرشک از مژه بستم که مباد/غم رخسار تو با خون دل آید بیرون.»[۱]
  • «ضعفم چنا ننموده که از آب چشم خویش/چون خس به روی سیل دوم از قفای تو.»[۱]
  • «ناوکم بر تن مزن ترسم که سازی رنجه خویش/زانکه چون جان پای تا سر در تنم جا کرده‌ای.»[۱]
  • «بر نو گرفتاران تو جا تنگ شد از صید من/صیاد آمد وقت آن کز بند آزادم کنی.»[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ هدایت، رضاقلی‌خان. «۱۰۵. محمود میرزای قاجار». در مجمع الفصحاء. ج. یکم. به کوشش مظاهر مصفا. تهران: انتشارات امیرکبیر، سال ۲۰۰۲م. ص ۲۱۶.