باز کردن منو اصلی

فرانی و زویی (به انگلیسی: Franny and Zooey)عنوان کتابی از نویسندهٔ آمریکایی جروم دیوید سلینجر است که در سال ۱۹۶۱ به چاپ رسید. این کتاب شامل دو داستان دربارهٔ شخصیت‌های خیالیِ خانواده گلس، فرانی و زویی است.

محتویات

فرانیویرایش

  • یه قانون نانوشته هست که آدم‌های توی یه چارچوب مشخص اجتماعی یا مالی خاص میتونن هر چی دلشون خواست پشت سر این و اون حرف بزنن، به این شرط که به محض اینکه اسم طرف رو بردندیه چیز واقعاً تحقیرآمیز دربارش بگن.
    • صفحهٔ ۲۵
  • حالم از این که شجاعتش رو ندارم یه هیچ‌کس مطلق بشم به هم میخوره.
    • صفحهٔ ۲۸

زوییویرایش

  • برخلاف آنچه عقلم حکم می‌کند احساس می‌کنم جایی خیلی نزدیک به اینجا _شاید اولین خانه کنار جاده_یک شاعر خوب دارد می‌میرد، ولی در ضمن خیلی نزدیک به اینجا دارند نیم لیتر چرک مسخره از توی بدن جوان دوست داشتنی زنی بیرون می‌کشند و من نمی‌توانم تا ابد بین غم و شادی جلو و عقب بدوم.
    • صفحهٔ ۵۸
  • به او گفتم می‌شود گفت او زیباترین دختر کوچولویی است که تمام روز دیده‌ام، حرفی که به نظرش منطقی آمد و با سر تأیید کرد.
    • صفحهٔ ۵۹
  • آموزش به هر نام، همان قدر شیرین، یا حتی خیلی شیرین‌تر است اگر به هیچ وجه با جستجو برای دانستن شروع نشود، بلکه مثل ذن، با جستجو برای ندانستن شروع شود.
    • صفحهٔ ۶۰
  • مثل همیشه دستدرازی‌های من به عقل کل راه به جایی نمی‌برد اما لااقل تو باید به آن بخش از من که تنها هوشمندانه به نظر می‌رسد احترام بگذاری.
    • صفحهٔ ۶۳
  • خنده‌دارش ایسنجاست که من پیچیده نیستم. من هیچ چیز نیستم. من همینم.
    • صفحهٔ ۶۴
  • قطارسواری رو خیلی دوست دارم اگه آدم زن داشته باشه هیچ وقت نمیتونه کنار پنجره بشینه.
    • صفحهٔ ۹۶

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ