باز کردن منو اصلی

گفتاوردهاویرایش

دشمن ما را سعادت یار باد      روز و شب با عز و نازش کار باد
هر که کافر خواند مارا، گو بخوان      او میان مؤمنان، دیندار باد
هرکه خاری می‌نهد در راه ما      خار ما در راه او گلزار باد
هر که چاهی می‌کند در راه ما      چاه ما در راه او هموار باد
هرکه ملک و مال ما را حاسد است      ملک و مالش در جهان بسیار باد
هر که را مستی زرکوب آرزوست      گو که ما مستیم او هشیار باد[۱]
* * *
تا طارم نُه سپهر آراسته‌اند      تا باغ جهان طبع پیراسته‌اند
در خار فزوده و ز گل کاسته‌اند      چه توان کردن که این چنین خواسته‌اند[۱]
* * *
از بود ونبود کل اشیاء در طلق      گویم سخنی فراخ کن سینه و حلق
بودی و نمودی است وجود اشیاء      بودش همه حق است و نمودش همه خلق[۱]
* * *
منم زرکوب و محصولم ز صنعت      بجز فریادی و بانگی نباشد
همیشه در میان زر نشینم      ولیکن هرگزم دانگی نباشد[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ هدایت، رضاقلی‌خان. «زرکوب تبریزی قُدِّسَ سِرُّه». نصرت‌الله فروهر. در ریاض العارفین. به کوشش سید رضی واحدی و سهراب زارع. تهران: انتشارات امیرکبیر، سال ۲۰۰۹م. ص ۹۵. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۱۲۳۳-۸.