باز کردن منو اصلی

گفتگوهاویرایش

ستاره: نیش زنبور نزن گیلانه آبجی… من همون جوری که برگشت، منتش رو داشتم.
گیلانه: نیش زبون مادرت هنوز رو دلمه… انگشتری تو رو که پس فرستاد، گفت: اگه خودت دختر داشتی، راضی می‌شدی یه عمر چرخ فلجی برونه؟ گفتم بی انصاف مگه بچه من وقتی رفت جنگ اینجور بود؟ سبیل و سنبلش هنوز سبز نشده… قد داشت مث شمشاد… هزارون دختر آرزوی عروس شدن اونو داشتن… یه لب بود هزار خنده…

پیوند به بیرونویرایش

ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ