باز کردن منو اصلی

گیزلا وارگا سینایی

گفتاوردهاویرایش

  • «دنیای من با شعرهای خیام شکست. همه‌اش فکر می‌کردم کجا هستم و به چه‌جایی تعلق دارم.»[۱]
  • «آن سوی دنیا برایم سرزمینی پر از رؤیا و یک اقیانوس بود که فکر می‌کردم اگر به آن طرفش برسم، رسیده‌ام بهشت. اما الان فکر می‌کنم همان دوران کودکی بهشتم بود چراکه هیچ‌چیز بالاتر از آن نیست که در کودکی پدرت قصه‌های شیرینی را در گوشت زمزمه کند و تو رویاپردازی کنی.»[۱]
  • «از یادم نمی‌رود اولین‌بار که تخت‌جمشید رفتم، پیش خود فکر کردم چه کسانی از این پله‌ها بالا رفتند؟ آن بنا عظمت خاصی داشت. در کنارش گیاهانی روییده بود که خشکیده بودند. این زوال را می‌رساند؛ هرچند برخی وقت‌ها امید است.»[۱]
  • «الان فکر می‌کنم تا آخر عمر هنر ایران من را رها نمی‌کند. ۲۲سالم بود به ایران آمدم. هنر اینجا من را جذب کرد.»[۱]
  • «جنوب اصلاً اسطوره خالص است. زمانی که به جنوب ایران پا گذاشتم، احساس کردم گهواره اسطوره است. آب‌وهوای آن را مانند یونان دیدم. بی‌خود نیست که اسطوره‌های آنجا اینقدر غلیظ است. من عاشق جنوب شدم. زنان جنوبی اسطوره مجسم هستند. زنان با این نقاب‌ها اسطوره امروزند این نقاب‌ها به آنها هیجان می‌دهد نمی‌دانید پشتش چه‌چیزی هست.»[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ «میانجی دوفرهنگ». روزنامه شرق. ۱۰ دی ۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۳۱-۰۱-۲۰۱۷.