باز کردن منو اصلی

گفتاوردهاویرایش

  • «‫اولین جمله اسفار باکونون چنین است‬: "همه چیزهای راستی که می‌خواهم به شما بگویم دروغ‌هایی بی‌شرمانه‌اند."» صفحهٔ ۲۵
  • «‫اگر باکونون بود می‌گفت: "قرار شد قضا چنین باشد."» صفحهٔ ۴۴
  • «‫دافل در معنای باکونونیستی، تقدیر هزاران هزار انسان است که اسنوپا رقم می‌زند. اسنوپا بچه‌ای است که توی مه مانده.» صفحهٔ ۲۵۷
  • «‫باکونون به ما می‌گوید: "تقدیر هیچ‌وقت نمایش خوبی ننوشته."» صفحهٔ ۳۰۷
  • «‫سفر چهاردهم: با وجود تجربه چند میلیون سال گذشته، انسان اندیشمند چه امیدی می‌تواند به آینده نوع بشر بر روی زمین داشته باشد؟ هیچ.» صفحهٔ ۳۱۴
  • «‫باکونون می‌نویسد: "تاریخ! بخوان و اشک بریز."» صفحهٔ ۳۲۱
  • «‫آخرین جمله اسفار باکونون: "اگر جوان‌تر بودم، تاریخ حماقت بشر را می‌نوشتم و به قله کوه مک‌کیب می‌رفتم و با تاریخم به جای بالش، به پشت دراز می‌کشیدم؛ و از روی زمین کمی سم آبی مایل به سفید، که از انسان مجسمه می‌سازد، برمی‌داشتم و از خودم مجسمه‌ای می‌ساختم، خوابیده به پشت، با لبخندی مخوف بر لب و انگشت بر بینی رو به آنی که تو می‌شناسی‌اش."» صفحهٔ ۳۶۳

نسخهٔ بکار رفتهویرایش

  • وانگات، کورت. گهواره گربه. ترجمهٔ مهتاب کلانتری، معصومه وفایی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۳. شابک ۹۶۴-۳۸۰-۰۳۸-۵.

جستارهای وابستهویرایش

پیوند به بیرونویرایش

ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ