باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
===دیوان اشعار===
 
* «[[مجنون|ابله]] آن [[گرگ|گرگی]] که او نخجیر با [[شیر]] افکند// احمق آن [[گنجشک|صعوه]] که او پرواز با عنقا کند»
 
* «از ستم‌کاران بگیر و با نکوکاران بخور// با جهان‌خواران بغلط و بر جهان‌داران بتاز»
* «اسبی که صفیرش نزنی می‌نخورد آب// نه مرد کم از [[اسب]] و نه [[شراب|می]] کمتر از آب است»
 
* «ای منوچهری همی ترسمهمی‌ترسم که از بی‌دانشی// خویشتن را هم به دستبه‌دست خویش بردوزی کفن»
 
* «با چنین کم دشمنان کی خواجه آغازد به [[جنگ]]// اژدها را جنگ ننگ آید که با حربا کند»
* «بر فراز همت او نیست جای// نیست آنسوتر ز عبادان دهی»
 
* «بیمار بُد این ملکت،زو دور طبیب او// آشفته شده طبعش هم مائی و هم ناری// اکنون که طبیب آمد نزدیک به بالینش// بهتر شودش درد و کمتر شودش زاری// بیمار کجا گردد از قوت او ساقط// دانی که به یک ساعت [[کار|کارش]] نشود کاری// یک هفته زمان خواهد لابل که دو سه هفته// تا دور توان کردن زو سختی و دشواری// بر وی نتوان کردن تعجیل به به کردن// تعجیل به طب اندر باشد ز سبک ساری»
* «پر [[پروانه]] بسوزد با فروزنده چراغ// چون چخیدن با چراغ روشن زهرا کند»
 
* «تا باد بجنبد نبود خود ز [[پشه]] باک»
 
* «تا روی به جنبش ننهد [[ابر]] شغب‌ناک// صافی نشود رهگذر سیل ز خاشاک»
 
* «تا سفرهای تو دیدند و [[هنر|هنرهای]] تو خلق// برنهادند از تعجب قصهٔ شاهان به طاق»
* «تا [[شراب|می]] ناب ننوشی نبود راحت جان// تا نبافند بریشم، خز و دیبا نشود»
 
* «تجربت کردم و [[دانا]] شدم از [[کار]] تو من// تا مجرب نشود مردم، دانا نشود»
 
* «چون [[کلنگ|کلنگان]] از هوا آهنگ او سوی نشیب// چون [[پلنگ|پلنگان]] از نشیب آهنگ او سوی فراز»
* «قدرتش بر خشم سخت خویش می‌بینم روان// مرد باید کو به خشم سخت خود قادر شود»
 
* «گرفتمت که رسیدی به آن چه می‌طلبی// گرفتمت که شدی آن‌چنان که می‌بائی// نه هرچه یافت کمال از پی اشپی‌اش بود نقصان// نه هرچه داد، ستد باز چرخ مینایی»
 
* «گر هیچ سخن گویم با تو ز شکر خوش‌تر// صد کینه به دل گیری، صد [[اشک]] فروباری»
 
* «نام خرد و فهم نكو ما ز تو بردیم// انگور ز انگور برد رنگ و به از به»
* «ور زان‌که بغردی به ناگاهان// پیرامن او [[پلنگ]] یا [[ببری]]»
 
* «هرکه او مجروح گردد یک‌ره از نیش [[پلنگ]]// [[موش]] گرد آید بر او تا [[کار]] او زیبا کند»
 
== بدون منبع ==
۸٬۷۶۴

ویرایش