باز کردن منو اصلی

دیوید گراسمن (۱۹۵۴) نویسندهٔ اسرائیلی.

گاهی ماهرانه‌ترین شکل قساوت قلب، بی‌اعتنایی باشد.

گفتاوردهاویرایش

  • «فکر کنم گاهی ماهرانه‌ترین شکل قساوت قلب، بی‌اعتنایی باشد.»[۱]
  • «شما می‌بینید که چگونه اسرائیلی‌های بیشتر و بیشتری وسوسه می‌شوند تا چنین نگاهی به مناقشه داشته باشند. آنها تلاش برای یافتن راه حلی سیاسی و عاقلانه را رها می‌کنند و به جای آن روز به روز بیشتر به دامن تعصب و بنیادگرایی می‌افتند. این امر را در هر دو طرف مشاهده می‌کنید، در اسرائیل اتفاق می‌افتد، در فلسطین هم اتفاق می‌افتد و در نهایت، دست یافتن به راه حل را غیرممکن می‌کند.»[۲]
  • «جامعه اکنون با این ترس‌ها آمیخته شده است. منظورم هر دو جوامع اسرائیلی و فلسطینی است. مردم احساس می‌کنند که محکوم هستند تا ابد به این شکل زندگی کنند. جو ناامیدی به قدری سنگین است که مردم انرژی روانی لازم را برای تصور زندگی صلح آمیز ندارند. در نتیجه ما به رهبران و سیاستمداران و همچنین روشنفکران و نویسندگانی احتیاج داریم که دست به تدوین گزینه صلح بزنند. بر بخشیدن جان دوباره به گزینه صلح که امروز اصلاً وجود ندارد اصرار بورزند.»[۳]
  • «خیلی امیدوارم. مبارزه من برای صلح تنها برای فلسطینیان و اینکه آنها بتوانند خانه، سرزمین و منزلت شان را داشته باشند نیست. نمی‌خواهم آنها زندگی شان را زیر سایه اشغالگری سپری کنند. نمی‌خواهم حضورم کسی را تحت تأثیر قرار دهد زیرا وقتی بر روی کسی سایه می‌افکنم این زندگی خودم است که تیره می‌شود. به عنوان یک اسرائیلی و یک یهودی من در حسرت دیدن شکوفایی اسرائیل در شرایط صلح آمیز به سر می‌برم. حسرت اینکه ببینم برای اولین بار در در طول تاریخ کهن و تاریخ مدرن مان زندگی بدون ترس به چه معناست.»[۴]
  • «آیا شما واقعاً معتقدید که این دو ملت اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها که تنها زخم یک قرن خشونت را به تن ندارند بلکه واقعاً صدمه دیده‌اند، اینقدر بالغ هستند که بتوانند به شکلی مؤثر و مثبت با یکدیگر در یک قالب سیاسی همکاری کنند؟ این امر رخ نخواهد داد.»[۵]
  • «نه! من نمی‌خواهم تنها یک حکومت یهودی داشته باشم. به نظرم همیشه وجود سایر اجتماعات و اقلیتها اینجا در اسرائیل اهمیت دارد. مردمی که حس کنند با اکثریت یهودی برابرند و در عمل هم اینگونه باشد. مردمانی که اعم از یهودی، عرب، دروز و مسیحی دست به کنش متقابل با یکدیگر می‌زنند و اینجا در اسرائیل کشوری ثروتمند و مرفه می‌سازند.»[۶]
  • «نوشتن خیلی از واقعیت لذت‌بخش‌تر است. فکر کنم نویسنده بودن شما را با گزینه‌های بی شماری از هر شرایط انسانی در ارتباط قرار می‌دهد. در هر شرایط انسانی تعداد زیادی گزینه، استعداد، شور و شوق و انرژی وجود دارد. گاهی وقتی کار روزانه‌ام را به پایان می‌برم خیلی برایم دشوار است. بعد از شش، هفت، هشت ساعت باید به واقعیت بازگردم بویژه به این واقعیت وحشتناک! واقعاً دشوار است.»[۷]

منابعویرایش