حقیقت مفهوم و اصطلاحی است برای اشاره به اصل هر چیز استفاده می‌شود.

یک حقیقت کوچک بهتر از یک دروغ بزرگ است. - لئوناردو داوینچی

گفتاوردها

ویرایش
  • «انسان دارای قدرت تکلم زیادی است که قسمت زیادی از آن بیهوده و نادرست است، حیوانات هم [این قدرت را] دارند اما اندک، که از همان مقدار، بجا و درست استفاده می‌کنند، یک حقیقت اندک بهتر از یک دروغ بزرگ است
    • یادداشت‌های لئوناردو داوینچی (۱۹۳۸) ترجمهٔ ادوارد مکاردی
  • «اگر حقیقت را خفه کرده و در زیر زمین دفن کنید، باز هم رشد خواهد کرد و دارای چنان نیروی انفجارآمیزی خواهد شد که به هنگام انفجار هر چیزی را که در سرراهش باشد از میان خواهد برد.»
    • امیل زولا، دریفوس: زندگی و نامه‌هایش (۱۹۳۷)، ویرایش شده توسط دریفوس، ص. ۱۷۵
  • «در هنر و ادبیات، حقیقت مسئله‌ای است که از اصطکاک افکار مختلف روشن می‌شود.»
  • کسی که می‌پندارد حقیقت را یافته‌است، احتمالاً دیگر از جستجوی حقیقت خسته شده‌است، نه این که حقیقت را یافته باشد. جهان آینده متعلق به کسانی است که از پیش تصمیمشان را دربارهٔ حقیقت نگرفته‌اند. نکتهٔ آخر اینکه حقیقت‌جویی، روشنفکری است؛ نه مدعی دائمی و مالک حقیقت بودن.
  • «حقیقت پخش است و دست یک نفر نیست که در پرسپکتیو حقایق، نه‌تنها حقیقت نسبی است که حتی حقیقت نسلی است.»

منسوب

ویرایش
  • سقراط: آنجا که حقیقت نباشد همه چیز پست و زشت و مبتذل است.
  • میرابو: وقت گرانبهاست اما حقیقت گرانبها تر از آنست.
  • کنت دوسکور: مشعل نبوغ، فروغ نیابد، مگر آن زمان که نور حقیقت بر آن بتابد.
  • داستایوسکی: آیا ممکن است برای من چیزی خارق‌العاده تر از حقیقت باشد.
  • گاندی: تنها فضیلتی که من خواهان آنم حقیقت و عدم توسل به زور است.
  • دکارت: حقیقت را با بی‌طرفی مطلق و با روحی آزاد از هر گونه تعصب جستجو کنید.
  • ونید: در زندگی ثروت حقیقی، مهربانی است و بی نوایی حقیقی، خودخواهی.
  • لرد بایرون: عجیب است ولی حقیقت دارد، حقیقت همیشه عجیب تر از تخیل است.
  • کنفوسیوس: کسانی که حقیقت را درک کرده‌اند با افرادی که حقیقت را دوست می‌دارند، برابر نیستند.

جستارهای وابسته

ویرایش

منابع

ویرایش
  1. «حکایتِ دولت بی‌خونِ دل». روزنامهٔ شرق، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶. 
  2. «گفتگو شادی زندگی، غم انسانی». وبسایت رسمی خانه فیلم مخملباف، ۱۳۷۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۶ ژوئن ۲۰۲۲. 
  3. مخملباف، محسن (مهر و آبان ۱۳۸۰). «رابطه چهاروجهی من و سمیرا یا نقش قربانی در وقوع جرم یا آنچه از زبانم در رفت». کارنامه (۲۳-۲۲): ۲۲.