باز کردن منو اصلی

جمال‌الدین محمد اردستانی شهرت‌یافته به جمالی اردستانی (؟ - ۱۴۷۴، اردستان) صوفی و شاعر ایرانی بود.[۱]

گفتاوردهاویرایش

آنچه من بینم اگر خلق جهان دیدی یقین      روز و شب همچون فلک سرگشته وجویاستی
زاهد امروز ار بدیدی چشم پرآشوب دوست      کی در آن پژمردگی وعدهٔ فرداستی
هرکه او مجروح تیر غمزهٔ جانان نشد      کافر اصلی گر شیخ است وگر مولاستی
مهدی و هادی من جز نور یارم کی بود      عاشقان را کار کی با مؤمن و ترساستی[۱]
* * *
بیا بیدار شو جانا اگر داری سر یاری      که دولتها عیان دیدم من اندر سیر بیداری
مشو غافل اگر مردی که غفلت خواب میآرد      بغیر از خواب حیوانی فراوان خوابها داری[۱]
* * *
قانع مباش ای دل با حرف قیل و قالی      دردی طلب ز مردان با ذوق و کشف حالی
رندان و پاکبازان این شیوه نیک دانند      تو نام و ننگ داری محروم ازین وصالی[۱]
* * *
آن سرو روان ز بوستان دگر است      وان غنچه دهان ز گلستان دگر است
آن عطر فروشی که تو نامش دانی      هر روز به شکلی به دکان دگر است[۱]
* * *
از قید خودی به در دویدن چه خوشست      در عالم بی نشان رسیدن چه خوشست
آن روی که رشک زهره و مهر و مه است      هر دم به هزار شیوه دیدن چه خوشست[۱]
* * *
دم را دم عشق دان و غم را غم یار      با این دم و غم توان شدن محرم یار
هر دل که درو سوز محبت باشد      زنهار جدا مبین دمش از دم یار[۱]
* * *
من در عجبم که هر که خواهد مردن      با خود بجز از کفن نخواهد بردن
از بهر چه آزار خود و یار کند      و آماده کند آنچه نخواهد خوردن[۱]
* * *
خواهی که ازین ورطه به جایی برسی      یا بر سر کوی دلربایی برسی
عاشق شو و دردمند و رسوای جهان      تا بو که ازین خوان به نوایی برسی[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ ۱٫۸ هدایت، رضاقلی‌خان. «جمالی اردستانی قُدِّسَ سِرُّه». نصرت‌الله فروهر. در ریاض العارفین. به کوشش سید رضی واحدی و سهراب زارع. تهران: انتشارات امیرکبیر، سال ۲۰۰۹م. ص ۵۹. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۱۲۳۳-۸.