باز کردن منو اصلی

حامد بن ابی‌فخر کرمانی شهرت‌یافته با لقبش به اَوحَدُ الدّین (۱۱۶۶، بردسیر - ۲۸ مارس ۱۲۳۸، بغداد) صوفی و شاعر ایرانی بود.[۱]

گفتاوردهاویرایش

۱
چشمی دارم همه پر از صورت دوست      با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست
از دیده دوست فرق کردن نه نکوست      یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست[۱]
۲
زان می‌نگرم به چشم سر در صورت      زیرا که ز معنی است اثر در صورت
این عالم صورتست و ما در صوریم      معنی نتوان دید مگر در صورت[۱]
۳
اسرار حقیت نشود حل به سؤال      نی نیز به دریافتن حشمت و مال
تا دیده و دل خون نکنی پَنجهٔ سال      هرگز ندهند راهت از قال مجال[۱]
۴
دل مغز حقیقت است و تن پوست ببین      در کسوت پوست صورت دوست ببین
هرچیز که آن نشان هستی دارد      یا پرتو روی اوست یا اوست بیین[۱]
۵
اوحد در دل می‌زنی آخر دل کو      عمری است که راه می‌روی منزل کو
تا کی گویی ز خلوت و خلوتیان      پنجاه و دو چله داشتی حاصل کو[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ هدایت، رضاقلی‌خان. «۱۶۶. اوحدالدین کرمانی». در مجمع الفصحاء. ج. یکم. به کوشش مظاهر مصفا. تهران: انتشارات امیرکبیر، سال ۲۰۰۲م. ص ۳۳۲.