باز کردن منو اصلی

این نوشتار یا بخش نیازمند ویکی‌سازی است.
لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوه‌نامه آن را ویکی‌سازی کنید و در پایان این الگو را بردارید.

احمد صبحی منصور (به انگلیسی: Ahmed/Ahmad Subhy Mansour) یکی از محقّقین و اسلام‌شناسان معاصر و رئیس مرکز جهانی قرآن (IQC) است. او را رهبر معنوی قرآنیان در مصر دانسته‌اند[۱] شیخ منصور سال‌ها به عنوان فعال حقوق بشر و دموکراسی در مصر فعالیت می‌کرد تا اینکه از سوی فقهای اصول‌گرای این دیار طرد گردید و همچنین مورد پیگرد حکومت قرار گرفت. او بازداشت شد و به خاطر اعتقادات سیاسی، دینی و اجتماعی‌اش مدتی را در زندان‌های مصر سپری کرد.[۲] او در حال حاضر، به خاطر کوچ اجباری در ایالات متحده به سر می‌برد.

گفتاوردهاویرایش

  • «آیا عاقلانه است که بپنداریم منابع قانون گذاری در اسلام ناقص بوده تا اینکه چند قرن بعد از مرگ پیامبر بخاری و دیگران برای تکمیل آن آمده‌اند؟ آنگاه در مورد این آیه چه بکنیم: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا. عبارت درست اینست که قرآن تنها منبع قانون گذاری در اسلام است، اما مسلمانان به آن منابع دیگری افزودند که شکاف میان آنها و اسلام را گسترش داد و از جمله این منابع احادیث و سنت‌ها بود و همه آنها در کلیات و جزئیات آن اختلاف دارند، این احادیث جزئی از دین اسلام نیست و آنهائیکه آنرا جزئی از دین اسلام می‌پندارند به پیامبر تهمت می‌زنند که دین خدا را کامل نرسانده‌است و در رساندن آن بخش کوتاهی نموده‌است و این اتهامی است که ما آنرا رد می‌کنیم. زیرا پیامبر علیه السلام دین را به‌طور کامل رساند و آن قرآن العظیم است که تا روز قیامت محفوظ خواهد بود.»
  • «جهت تأکید این حقایق اسلامی را برای یادآوری شیخ الازهر و دیگران می‌آورم، مفهوم سنت در قرآن همان «شرع و روش» است و از اینرو در شرع، سنت منسوب به خدا می‌آید، همان گونه که به پیامبرش گفت: ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له سنة الله فی الذین خلوا من قبل و کان امرالله قدرا مقدورا (۲۱/ احزاب) سنت در اینجا همان سنت خدا یا فرض خدا یا امر خداست و محمد پیامبر نخستین کس در اطاعت از سنت خدای متعال و شرع اوست و ما او را در این زمینه بهترین سرمشق می‌دانیم، خدای تعالی می‌گوید: «لقد کان لکم فی رسول‌الله اسوة حسنة» (۲۱/ احزاب) نگفته‌است سنة حسنة، بلکه گفته‌است اسوة حسنة؛ اما آن‌ها آنچه را که بخاری و دیگران نوشته‌اند، سنت نبوی الهی می‌پندارند و ادعا می‌کنند که آن‌ها وحی آسمانند، و پیامبر در زمانش و خلفای راشدین و غیر راشدین از نوشتن این وحی خودداری نمودند تا اینکه برخی از مردم مثل بخاری آمدند و داوطلبانه و با انگیزه‌های شخصی اقدام به تدوین این سنت نمودند. اسلام ناقص بود تا اینکه بخاری و دیگران برای تکمیل آن در دوران فتنه و استبداد و انحلال داوطلب شدند. آنان برای پوشاندن این افترا معانی قرآن را تحریف می‌کنند تا اطاعت از احادیث بخاری را اطاعت از رسول بنامند.»[۳]

'' افکار و عقاید احمد صبحی منصور در حوزه اصول و فروع دین اسلام ''

اظهار برائت اهل القرآن از تفرّق در دین

اینکه بعضی، اهل القرآن (قرآنیون، قرآنیین یا قرآنیان) را مانند دیگر فرقه‌ها و مذاهب شیعه و سنی و صوفی یک فرقه معرفی می‌کنند می‌توان گفت که واقعاً اطلاع کافی از ایشان و عقاید قرآنی شان ندارند چراکه تمامی اهل القرآن و من جمله احمد صبحی منصور بارها و بارها در کتب و مقالات خود به وفور اعلان کرده‌اند که به نص و تصریح قرآن کریم، در جهان اسلام همه کسانی که خود را بجای مسلمان و صِرفا معتقد به دین اسلام یک شیعه، سنی و یا صوفی معرفی می‌کنند و گرایش به مذاهب مختلف و فرَق اسلامی دارند، به یقین، کافر به قرآن کریم بوده و مشرک بالله می‌باشند. اهل القرآن به استناد آیاتی بسیار چون: «إن الدین عندالله الاسلام»(۱۹/آل عمران) و تصریحاتی دیگر از کلام وحی، مثل: «منیبین الیه و اتقوه و اقیموا الصلوه و لا تکونوا من المشرکین. من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون»(۳۱–۳۲/روم) و یا «إن الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شی ء انما امرهم الی الله ثم ینبئهم بما کانوا یفعلون»(۱۵۹/انعام) استدلال می‌کنند که: اسلام، یک دین است از جانب خداوند متعال، نه یک فرقه و حزب و مذهب و مکتب که ساخته و تراشیده دست بشر است، لذا احمد صبحی منصور، محکم و با تأکید می‌گوید: «لسنا جماعة أو تنظیما أو فرقة أو حزبا. نحن تیار فکری تنویری یجتهد فی توضیح حقائق الاسلام المغیبة و المسکوت عنها و هی ان الاسلام دین السلام و العدل والحریة المطلقة فی الفکر و الرأی و الدین، و أنه دین حقوق الانسان فیما یخص علاقة الأفراد بعضهم بعضا.» یعنی: ما (اهل القرآن) یک گروه، یا سازمان، یا فرقه یا حزب نیستیم، ما یک جنبش فکری و روشنگر می‌باشیم که تلاش می‌کند تا حقائق و واقعیت‌های اسلام را که غایب و ناگفته مانده‌ است روشن نماید، بدین معنا که اسلام، یک دین صلح و خواهان عدالت و آزادی مطلق در اندیشه و نظر و آئین می‌باشد و اینکه حقیقتاً دین اسلام، یک دین حقوق بشر در ارتباط با افراد مختلف است.[۴][۵]

تفرّق در دین جایز نیست و از مصادیق شرک به خداوند متعال است

احمد صبحی منصور در پاسخ به این سؤال که: «اکثر مردمان مذهبی (شیعه و سنی) چه از عوام و چه تحصیلکرده شان نمی‌دانند که حق و حقیقت در قرآن است و همچنان بصورت موروثی پیرو عقاید مذهب خود می‌باشند و معتقدند که راه شان درست است، آیا این افراد کارشان به کجا ختم می‌شود؟» صریحاً جواب می‌دهد: «خداوند بزرگ در سوره‌های روم و انعام و آل عمران تأکید نموده‌است که تفرّق در دین جایز نیست و فقط باید به قرآن متمسک شد و مشرکان همان افرادی اند که دین خود را فرقه فرقه نموده و گروه گروه شده‌اند و هرکدام نیز به عقاید خود شادمان اند. کسی که با این حالتِ شرک از دنیا برود جاودان در جهنم خواهد بود.»[۶]

وجوب ادای نمازهای یومیه در پنج وقت، نه سه وقت

صبحی منصور با استناد به تصریح کلام‌الله مجید که می‌فرماید: «فَأَقیمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنینَ کِتاباً مَوْقُوتا»(۱۰۳/نساء) إقامه نمازهای یومیه را فقط در وقت خود که همان پنج وقت است واجب می‌داند و جمع آنها را یعنی: ظهر و عصر یا مغرب و عشاء باهم، به سبک شیعه، هرگز جایز نمی‌شمارد، لذا شخصی از وی سؤال کرده و می‌گوید: «من خواهری دارم که پزشک زنان است. او همیشه نماز عصرش را قبل از فرا رسیدن عصر بجا می‌آورد، یعنی قبل از اینکه به عیادت بیمارانش برود. (خوب است بدانید زمان عیادت، ساعت ۴ تا ۸ بعد از ظهر است) آیا ممکن است بفرمایید که اینگونه نمازها قبول درگاه خدا هست یا خیر؟ خداوند به شما جزای خیر عنایت فرماید.» صبحی در پاسخ این مطلب می‌گوید: «جمع بین دو نماز جایز نیست و اصلاً بدینگونه عمل کردن نیز لازم نمی‌باشد. خواهرت باید به هر طریق که هست نمازش را در وقت خود بجا آورد. او می‌تواند بر روی یک پارچه یا هر چیز پاک و تمیز دیگری تیمم نموده و نمازش را سواره یا پیاده یا خوابیده و دراز کشیده بجا آورد. هر مقدار از نمازهایی را که در وقت خود نخوانید باید قضایش را بجا آورید چراکه بجا آوردن نماز در وقت خودش بر شما واجب است و با زودتر خواندن آن، وجوبش از شما ساقط نخواهد شد. بجا آوردن یک نماز، فقط چند دقیقه طول می‌کشد؛ ولی همین یک عمل کوتاه، بر افرادی که خاشع نمی‌باشند بسی سخت و سنگین می‌باشد.[۷][۸]

صحت نماز با هر لغت و زبان

صبحی منصور و فتوای وی به جواز و صحت نماز با هر لغت و زبان. از صبحی سؤال می‌شود: «هم‌اکنون در جهان اسلام، تمام مسلمانان نماز خود را با یک لغت و زبان بجا می‌آورند. مگر چه رحمت و حکمت الهی در آن نهفته ‌است که خداوند متعال، نماز را با یک زبان (عربی) بر همه مسلمانان جهان واجب نموده‌است؟ شایان ذکراست که اکنون در دنیا بیش از هزار زبان و گویش یافت می‌شود.» دکتر صبحی منصور در جواب می‌گوید: «قبلاً هم گفته‌ایم که ادای نماز با هر لغت و زبان و لسان، جایز و درست است. مهم همان خشوع قلب (در نماز) است و خشوع، فارغ از زبان و رنگ انسانها، به معنای احساس - و درک و آگاهی - در دلهای بشر است، خداوند متعال که پروردگار همه است، محمد رسول خود را با قرآن کریم که رحمتی برای جهانیان است به پیامبری مبعوث کرد، در حالی که مردم دنیا زبان‌های گوناگون و متفاوت داشتند و قبل از قرآن کریم نیز همه انبیاء الهی و پیروانشان، نمازهای شان را با زبان غیر عربی بجا می‌آوردند؛ و روز قیامت که فرا رسد، خلائق همه یک آواز و همزبان خواهند شد بی آنکه از (نوع) آن زبان، هیچ اطلاع داشته باشیم.»[۹]

اوقات نمازهای پنجگانه

صبحی اوقات نمازهای پنجگانه را اینگونه بیان کرده و می‌گوید: «اوقات نمازهای پنجگانه تقریباً معین و معلوم است. وقت نماز صبح از شروع روشنی و فجر (صبح صادق) است تا طلوع خورشید. وقت نماز ظهر هنگامی است که خورشید در وسط آسمان قرار می‌گیرد و فرد سایه او در مقابلش می‌افتد. وقت نماز عصر زمانی است که سایه فرد به اندازه دو برابر طول قدش می‌شود. وقت نماز مغرب هنگام غروب خورشید است و وقت نماز عشاء زمانی است که تاریکی غالب شده و شب به کمال خود می‌رسد. اگر نماز ظهر یا عصر یا مغرب یا عشاء، وقت آن گذشت واجب است که آنرا قضاء نمود ولو چندین سال از آن گذشته باشد. نمازهای پنجگانه با جمع و زودتر بجا آوردن آنها از انسان ساقط نمی‌شود چراکه بر ذمه و گردن تو بوده و تو در هر صورت باید محض رضای خدایی که حیات و عمر را به تو بخشیده (همه را در وقت خود) بجا آوری. البته تو حق داری که نماز صبح را از اول وقت (اذان) تا قبل از طلوع خورشید عقب انداخته یا نماز ظهر را تا قبل از نزدیک شدن وقت نماز عصر به تأخیر اندازی. در هر صورت، تو این اختیار را داری که همه نمازها را به مانند نماز صبح، در فاصله و محدوده زمانی خود (که گفته شد) بجا آوری.»[۱۰]

اذکار اذان

اذکار اذان از منظر احمد صبحی منصور. صبحی معتقد است، اذکار صحیح اذان، بدون هیچ زیاده و نقصان به این قرار است: «الله أکبر، الله أکبر. أشهد أنّه لا إله إلا الله، أشهد أنّه لا إله إلا الله. حیّ علی الصلاة، حیّ علی الصلاة. حیّ علی الفلاح، حیّ علی الفلاح. الله أکبر، الله أکبر. لا إله إلا الله.» وی اظهار می‌دارد که: «این اذان برای لحظه فرارسیدن و داخل شدن وقت نمازهای (پنجگانه) یومیه است و إقامه نماز نیز به معنای ادای نماز با خشوع و فروتنی است، نه اینکه مثل اذان، اذکاری ویژه داشته باشد. از نظر صبحی در حین بیان ذکر اذان و غیر آن، فرقی نیست که شخص بگوید: «أشهد أنّه لا اله إلا الله یا أشهد أن لا اله إلا الله.» چراکه هر دو تصریح کلام وحی دارد جز اینکه مورد اول چون با ضمیر شأن = أَنَّهُ آمده‌است، وحدانیت خداوند متعال با تأکید بیشتری اعلان می‌شود. قرآن کریم به پیامبر خاتم علیه السلام می‌فرماید: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ»(۱۹/محمد)[۱۱][۱۲]

صحت نماز خواندن با کفش

از صبحی در خصوص حکم نماز خواندن با کفش سؤال می‌شود و او در پاسخ می‌نویسد: «نماز خواندن با کفش اشکال نداشته و آن را باطل نمی‌کند. کفش نیز به مانند دیگر پوشش‌ها چون: انواع لباس و جوراب است که نمازگزار از آن استفاده می‌کند. مهم همان خشوع و تواضع در نماز است. کندن و درآوردن کفش، فقط در یک‌وقت معین و مکان معین و مناسبت خاص، و آن هم در مورد شخص واحد که موسی علیه السلام باشد واجب شد، آنجاکه خداوند متعال نزد شجره در طور سیناء (طُور سیناء کوه یا مجموعه‌ای از کوه‌ها در کشور مصر است) او را مخاطب خویش قرار داد و با وی سخن گفت؛ لذا قرآن کریم می‌فرماید: فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِی یَا مُوسَی (۱۱) إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِی الْمُقَدَّسِ طُوًی (۱۲) وَأَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یُوحَی»(۱۳/طه) یعنی: پس همین که نزد آتش آمد، ندا داده شد: ای موسی، همانا من پروردگار تو هستم. پس کفش خود را بیرون آور، به درستی که تو در سرزمین مقدّس «طُوی» هستی؛ و من تو را (به رسالت خود) برگزیدم، در این صورت به سخن وحی، گوش فرا ده»[۱۳]

حکم قرآنی حائض

از حکم حائض سؤال می‌شود و صبحی می‌گوید: «بارها در فتواهای خود گفته‌ایم که حیض زن، نه موجب بطلان نماز اوست و نه از آن ممانعت می‌کند، چراکه آیه شریفه مربوط به حیض، تنها مقاربت بین زن و شوهر را حرام کرده‌است و چراکه ادای نماز در پنج وقت بر تمام اهل ایمان (اعم از زن و مرد) واجب می‌باشد و حتی صحنه جنگ و درگیری (با دشمن) مانع ادای نماز نمی‌شود، بلکه در همان حال (جنگ) بجا آرودن نماز واجب می‌باشد، جز اینکه سبب وجوب صلات خوف (و قصر آن) می‌شود؛ و کلاً عُذرهای شرعی در خصوص نماز و روزه و حج و جهاد و تمام موارد دیگر مانند: مرض و سفر و عدم استطاعت و توانایی و کوری و لنگی، برای مردان و زنان، یکی و مشترک می‌باشد و این نیست که اسلام برای زنان، عذر ویژه و جدایی را مثل: حیض (در معافیت از قبیل: نماز و روزه و حج و جهاد) بیان کرده باشد. بنابر این حیض زن، نه اصلاً مانع صحت (وضوء) و نماز اوست و نه از روزه گرفتن وی جلوگیری می‌کند و نه از طواف و حج و صدقه اش بازمی‌دارد. بلکه فقط و فقط برخوابی با همسر را حرام و ممانعت می‌نماید، چراکه این حیض، دوران اذیت و آزار و آسیب ‌پذیری زن می‌باشد.»[۱۴]

حرمت تقدیس و ثناء بر پیامبر خاتم و توسل جستن به وی

احمد صبحی منصور ذکر درود و صلوات و ثناء بر پیامبر خاتم علیه السلام و توسل به او را مصداق پرستش پیغمبر دانسته و آن را شرک به خدا معرفی کرده و شدیداً از آن نهی می‌کند لذا وقتی از وی سؤال می‌شود: «از آداب محمدیین (مردمان مذهب شیعه و سنی) این است که در ثنا و دعا ابتدا خدا را خوانده و صدا می‌زنند و آنگاه دعا و نیایش خود را با ذکر صلوات و درود بر محمد ختم می‌کنند. بعبارت دیگر، معتقدند: اگر محمد را در دعای شان ذکر نکنند دعای ایشان پذیرفته نیست. آیا چنین کاری درست است یا خیر؟» در این خصوص صبحی پاسخ می‌دهد: «واقعاً این کار، بیهوده و مسخره است. این دین‌های زمینی (مذاهب شیعه و سنی) برداشته و یک بشر را مقدس کرده و برای او قدرت نفوذ و جایگاه نزد خداوند متعال قائل شده‌اند، و اینگونه معتقدند که: دعای شان مستجاب نمی‌شود مگر با ذکر و یادی از این کسی که در واقع اینگونه او را معبود و خدای خود کرده‌اند، ولذا این مردم، با این درودشان بر او، در حقیقت وی را پرستش نموده و به جایگاه و مقام او متوسل می‌شوند و حال آنکه پیامبر، نزد خداوند هیچ جایگاه اینگونه نداشته و مثل دیگران، مالک هیچ نفع و ضرر خود نمی‌باشد. بلکه او مأمور بوده‌است تا اعلان نماید که خودش نیز از عذاب بزرگ قیامت در هراس و وحشت است. این جماعت (شیعه و سنی) فراموش کرده‌اند که همین کسی که به او متوسل شده و اینگونه او را خدای خود کرده‌اند، خودش تنها خدا را صدا می‌زده و فقط به خدا متوسل می‌شده‌است و عیناً مانند همه دیگر خلائق، باید در روز قیامت بازخواست شده و محاسبه گردد. همه پیامبران الهی فقط خدای بزرگ را صدا می‌زده‌اند که در این مورد برنامه‌های بسیاری را برای توضیح بیشتر به نام (حلقات قرآنی) تهیه و تنظیم کرده‌ایم.»[۱۵]

نحوه سلام و صلوات بر پیامبر خاتم

فردی از صبحی منصور سؤال می‌کند: «هرگاه نام پیامبر برده شود و من نیز بگویم: - علیه الصلاةُ و السلام – تا به این سخن خدا عمل کرده باشم که می‌فرماید: - إن الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً - آیا این نحوه درود و صلوات بر پیامبر، مخالف دین و قرآن خداوند است یا خیر؟» و دکتر احمد صبحی منصور پاسخ می‌دهد: «۱- درست و خواسته قرآن کریم این است که بگوئیم: - علیه السلام - چراکه به مانند دیگر افراد بشر، (که به یکدیگر سلام می‌دهند) خداوند متعال هم بر پیامبران خود دائم سلام فرستاده‌است. ۲- آنچه که جایز و صحیح نیست این است که بگویی: - اللهم صلی علی النبی – ولی چنانچه بگویی: - صلی الله علیه و سلم – اشکال ندارد (ولی مطلوب قرآن هم نیست) ۳- توضیح بیشتر را از طریق مقالاتی با عنوان: - الصلاة علی النبی - در سایت منشر نموده‌ایم و اتفاقاً در همین خصوص، کلیپ‌های قرآنی با نام – لحظات قرآنی - در معرض دید قرار داده‌ایم.»[۱۶]

نماز تحیت برای مسجد

در خصوص نماز تحیت برای مسجد از او سؤال می‌شود که: «ما وقتی داخل مسجد می‌شویم دو رکعت نماز می‌خوانیم به قصد تحیت برای مسجد. جناب استاد، در این خصوص نظر شما چیست؟» در اینجا دکتر صبحی جواب می‌دهد: «مشرکان هرگاه داخل معبد خود می‌شوند شروع می‌کنند به ادای نماز برای آن معبد، که همان قیام با تواضع و خشوع، و رکوع و سجود و توسل آنها می‌باشد؛ و این کار مشرکان، دقیقاً همان است که شخصی وارد مسجد شود و دو رکعت نماز به قصد تحیت برای مسجد بخواند. شما هر مقدار که می‌خواهید نوافل را محض رضای خداوند بزرگ بجا آورید و همان‌طور که (به غلط) می‌گویند، (این نوافل و مازاد بر واجبات) بعنوان نماز تحیت برای مسجد یا سنت پیامبر نمی‌باشد.»[۱۷]

قربانی در حج

در مورد وجوب قربانی در مناسک حج بر حاجیان بیت الله الحرام، احمد صبحی منصور نظر می‌دهد: «در عصر ما تقدیم قربانی بر تمام حجاج (درخود عربستان) واجب نیست بلکه این وجوب، مختص به زمانی است که مردمانش فقیر و نیازمند باشند وهم اکنون وضع فرق کرده ‌است. در سراسر جهان افرادی محروم وجود دارند که محتاج و نیازمند تغذیه اند؛ و هرکس که حج یا عمره بجا می‌آورد جائز است تلاش نماید تا به این افراد محروم کمک کرده و ایشان را إطعام نماید. والبته بهتر است این کار را در بلاد خود انجام داده و فقیران را اطعام نماید.»[۱۸]

شهادت اسلام فقط ذکر لا اله الله است

صبحی منصور و کلا اهل القرآن به استناد قرآن کریم، معتقدند که نحوه شهادت و گواهی دادن در دین اسلام، فقط با ذکر شریف «لا اله الا الله» و از این قبیل مانند: «لا اله الا هو – هو الله احد» صورت می‌گیرد و لاغیر. ایشان می‌گویند: بنا به تصریح کلام‌الله مجید هرکس این شهادت واحدة را که مستند به نص و تصریح قرآن کریم است نادیده گرفته و عبارت شهادتین = (لا اله الا الله محمد رسول‌الله) را در حین ذکر خداوند متعال و تسبیح و اذان و نماز و تشهد نماز و مناسک حج و غیره معتقد شده و آن را به زبان جاری نماید، و اینگونه بین انبیاء الهی علیهم السلام قائل به تفریق و تفضیل شود، قطعاً این شخص، کافر به خداوند متعال خواهد بود. اهل القرآن بر این باورند: به نص و تصریح قرآن کریم، تنها شهادت و گواهی اسلام اصیل و برگرفته از کلام وحی که همه انبیاء الهی از آدم ابوالبشر تا پیامبر خاتم علیهم السلام و تمام اهل ایمان همیشه به آن مأمور و پایبند بوده‌اند، فقط و فقط شهادت و گواهی دادن به وحدانیت خداوند متعال و یکتا بوده‌است و بس، و براین عقیده شان، ادلّه بسیار قرآنی دارند، مثل: این آیه شریفه: «شَهدَ اللهُ أَنّه لا الهَ الاّ هُو، وَ الملائکةُ و اُولوا العلم قائماً بِالقِسط لأ اله الاّ هُوَ العَزیز الحَکمیم»(۱۸/ آل عمران) از همین رو ایمان دارند که: شهادت ثانیه یعنی: «أشهد أنّ محمدا رسول‌الله» هرگز جزء نماز و اذان و تعالیم الهی در قرآن کریم نمی‌باشد. (و صد البته که ایشان ایمان دارند که محمدبن عبدالله، رسول خداوند است) در عین حال معتقدند: اگر کسی به رسالت پیامبر خاتم شهادت بدهد، او یک فرد منافق و کافر به قرآن کریم است چرا که این نحوه شهادت وی، برخلاف منطق و تعلیم خداوند در کلام وحی است.

ایشان معتقدند: در نماز بجای ذکر تشهد رایج که کاملاً غلط و شرک آمیز است باید به تلاوت آیه شریفه «شهد الله» پرداخته یا اکتفاء به ذکر فقط «لا اله الا الله» کرده و آنرا قرائت نمود. حتی ایشان، تحیّات و دو صیغه اول و دوم سلام نماز را یعنی: (السلام علیک ایهاالنبی و رحمة الله و برکاته (و) السلام علینا و علی عبادالله الصالحین که برگرفته از افسانه و خرافات معراج است از مصادیق بدعت دانسته و ذکر آنرا بعد از تشهد آخر نماز، صحیح و جایز نمی‌دانند. ایشان می گویند: سنت خداوند، قبل از نزول قرآن بر محمد نیز همین بوده ‌است و هیچ پیامبر و مؤمنی بعد از شهادت به وحدانیت خداوند بزرگ، هرگز نام شخص و مخلوقی را در کنار نام خالق بعنوان شهادت قرار نداده و به رسالت یکی از انبیاء سلف مثل: موسی و عیسی شهادت نمی‌داده‌ است، چرا که دراینصورت دانسته یا ندانسته بنوعی مدعی به اُلوهیت بنده شده‌ است، ایضاً با این عمل خود، قائل به تفریق و تفضیل بینَ احدٍ من رسله می‌شده، که یقیناً این‌ها تماماً کفر محض به خداوند یکتا و علامت نفاق و حرام الهی بوده‌ است؛ لذا در آیه «شهد الله» هم رؤیت می‌شود که بعد از شهادت به وحدانیت خداوند متعال، هرگز از شهادت به رسالت پیامبر خاتم علیه السلام هیچ سخنی در میان نیست. درنتیجه اگر دقت شود قرآن کریم می‌فرماید: «إِذا جاءکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ الله»(۱/منافقون) و هرگز نمی‌گوید: «اذاجاءک المؤمنون قالوا نشهد انک لرسول الله!» چون مؤمنان حقیقی می‌دانسته‌اند که اینگونه گواهی دادن، جزو روش شهادت در اسلام نبوده و بر خلاف منطق و تعلیم کتاب خدا و قرآن کریم می‌باشد و موجب تفریق و تفضیل بین پیامبران خواهد شد که محکوم به حرمت می‌باشد.»[۱۹][۲۰][۲۱][۲۲][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶][۲۷]

نجاسات ظاهری فقط سه چیزاند: بول انسان، مدفوع انسان و خون حیض زن

احمد صبحی منصور و طیف همفکر وی یعنی اهل القرآن معتقدند که: «قرآن کریم، سگ و خوک و خون و کافر و شراب … را هیچ‌ کدام نجس نمی‌داند.» ایشان می‌گویند: فرق است بین «نَجَس» به فتح جیم که در خصوص فکر پلید و عقیده باطله است و «نَجِس» به کسر جیم که منظور همان نجاست حسّی و ظاهری است و البته چنین واژه ای اصلاً در قرآن کریم نیامده است. خداوند می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا.»(۲۸/توبه) یعنی: ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید قطعاً مشرکان، پلید و ناپاک در عقیده اند، پس بعد از این سال، نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند. آری از نظر اهل القرآن آنچه در این خصوص قابل توجه بوده این است که: در لسان و ادبیات عرب یک «نَجِس» به کسر جیم وجود دارد و یعنی همان نجاست حسّی و ظاهری مثل: بول و مدفوع انسان بوده و یک «نَجَس» به فتح جیم وجود دارد و یعنی نجاست در عقیده که همان کفر و شرک بالله تعالی باشد؛ لذا اگر دقت شود آیه ۲۸ از سوره توبه، اهل ایمان را مأمور می‌کند تا از ورود مشرکین بخاطر «نَجَس» بودن شان (به فتح جیم) به مسجد الحرام جلوگیری نمایند؛ و ذکر شد که در لسان عرب «نَجَس» به فتح جیم صِرفا یعنی نجاست در عقیده که کفر و شرک بالله تعالی می‌باشد.

اهل القرآن بر این نظراند که: فقط آنچه از آیات مختلفه قرآن کریم برداشت می‌شود، مثل: آیه وضوء و آیه حیض این است که: نجاسات ظاهری و حسّی و قابل لمس که نیاز به تطهیر بوسیله آب دارند، فقط و فقط سه چیزاند و بس، ولذا می‌گویند: «النِّجاسة هی البول و الغائط و دم الحیض» یعنی: نجاست فقط بول انسان و مدفوع انسان و خون حیض زن می‌باشد. اهل القرآن به استناد دو آیه شریفه وضوء و حیض، لزوم تطهیر بول و مدفوع انسان و خون حیض زن، بوسیله آب را فتوا می‌دهند چراکه قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَی أَوْ عَلَی سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ.»(۶/مائده) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده‌اید چون به عزم نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهای خودتان را تا برآمدگی مسح کنید و اگر جنب ید خود را پاک کنید = (غسل نمایید) و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یکی از شما از قضای حاجت آمد یا با زنان نزدیکی کرده‌اید و آبی نیافتید پس با خاک پاک تیمم کنید و از آن به صورت و دستهایتان بکشید خدا نمی‌خواهد بر شما تنگ و سخت بگیرد لیکن می‌خواهد شما را پاک نموده و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد که سپاس بدارید. همچنین در آیه مربوط به حیض زنان نیز خداوند متعال می‌فرماید: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ»(۲۲۲/بقره) یعنی: تو را از حیض زنان می‌پرسند، بگو: حیض رنجی است پس در ایام حیض از زنان دوری گزینید و به آنها نزدیک مشوید تا پاک گردند و چون پاک شدند از آنجا که خدا فرمان داده‌است با ایشان نزدیکی کنید هر آینه خدا توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.

لذا ایشان از مفهوم دو آیه شریفه فوق نظر می‌دهند که نجاسات ظاهری تنها بول انسان، مدفوع انسان و خون حیض زن می‌باشد و لاغیر. در نتیجه، به دلالت واضحة و بر اساس آیات شریفه قرآن کریم، تمام انسانها - زنده و مرده شان - از مشرک گرفته تا کافر و بت‌پرست و منافق و مؤمن و مسلمان و اهل کتاب و غیر اهل کتاب، با هر عقیده ای که داشته و دارند، همه و همه بلا استثناء، بدن ایشان، محکوم به طهارت کامل بوده و هرگز نجِس نمی‌باشد. ایضاً خون ناشی از جراحات و منیّ انسان نیز هرگز نجس نیست. همچنین هیچ‌کدام از انواع حیوانات مانند: سگ و خوک، جسدشان نجس نمی‌باشد. شراب نیز نجس نیست بلکه خوردن آن حرام می‌باشد، مانند گوشت خوک که قرآن کریم فقط خوردن آن را حرام نموده‌است، ولی جُثه اش را نجس ندانسته‌است. اینکه مذاهب شیعه و سنی بدن و جسد کافر و مشرک را نجس می‌دانند.

به قول اهل القرآن مثل: علامه سیدابوالفضل ابن الرضا برقعی تهرانی که در (تفسیر) تابشی از قرآن خویش گفته‌است - باید از آقایان سؤال شود - مگر مشرکانی که در آیه مذکوره فوق، سخن از «نَجَس بودن» ایشان شده‌است قصد آب کشیدن مسجدالحرام را داشته‌اند که خداوند بگوید به مسجد الحرام از امسال به بعد، نزدیک نشوند؟ ایضاً اهل القرآن می‌گویند: اگر قرار بود آنها نجِس ظاهری باشند و تماس مسلمانان با ایشان منع شرعی شده باشد پس چرا نباید خداوند به مسلمانان امر کند که همیشه و هرکجا که مشرکی را دیدند از او اجتناب کنند؟ و چرا فقط این حکم، خاص محدوده مسجد الحرام نازل شده‌است؟ و اگر مثلاً دست و بدن طرفین مشرک و مسلمان هر دو خشک بود، در اینجا تکلیف بنده مسلمان چیست؟ و هکذا از این قبیل سوالات بسیار، که تماماً نشان دهنده این است که: نجاست در آیه ذکر شده، تنها نجاست در عقیده است که به وعده الهی یقیناً با توبه و استغفار و داخل شدن در دین اسلام و با شهادت به وحدانیت خداوند یکتا و گفتن شهادت واحده اسلام = «لا اله الا الله» بکل مرتفع گردیده و آن بنده، در حریم و آئین اسلام وارد شده و نزد خدا و خلق او، مسلمان خواهد بود.»[۲۸][۲۹][۳۰][۳۱][۳۲][۳۳][۳۴][۳۵][۳۶]

قضای روزه

از وی در خصوص قضای روزه سؤال می‌شود: «حکم کسی که بیمار نیست و در عین حال در ماه رمضان روزه نمی‌گیرد چیست؟ بدین معنا که کفاره او در قبال هر روزی که روزه نگرفته‌است چه مقدار خواهد بود؟ آیا بر این شخص، واجب است که بجای هر روزی که روزه نگرفته‌است، شصت عدد روزه بگیرد یا خیر، بلکه همان یک عدد کفایت می‌کند؟ و آیا این شخص بعد از اینکه قضای روزه اش را بجا آورد، باز گناهکار است؟» صبحی منصور در قبال این پرسش جواب می‌دهد: «برخی عذرها وجود دارد که افطار روزه را (یعنی روزه نگرفتن را) مباح و بلا اشکال می‌کند که همان مرض و سفر است. بر انسان واجب است روزهایی را که روزه نگرفته‌است قضاء نماید. کسی هم که قادر بر روزه نیست و به همین خاطر روزه نمی‌گیرد، لازم است که در قبال هر روزه ای که نگرفته‌است یک فقیر را اطعام نماید؛ و البته این اطعام، بنا به عرف هر شهر و کشور خواهد بود. شما از کسی حرف می‌زنید که بدون عذر شرعی در ماه رمضان روزه نمی‌گیرد و حال آنکه این توان را دارد، آری این شخص اگر روزه‌هایی را که نگرفته‌است قضایش را بجا نیاورد گناهکار محسوب می‌شود. البته در مقابل هر یک قضاء، فقط یک عدد روزه واجب است. - نه شصت عدد.»[۳۷]

ولادت علی بن ابی‌طالب

وقتی از صبحی منصور پیرامون صحت یا عدم صحت ولادت امام علی در درون کعبه سؤال می‌شود: «از آنجا که شما یک محقق و متخصص در تاریخ هستید از جنابعالی سؤالی دارم در خصوص اینکه شیعه معتقد است و این نظر را دارد که علی بن ابی طالب در درون خانه کعبه متولد شده‌است و هنگامی که مادرش او را به دنیا آورده‌است، دیوارهای کعبه گشوده شده و مجدد به همان شکل اول بازگشته است، ایشان (علمای شیعه) می‌گویند: اثر شکاف دیوار کعبه هنوز که هنوز است موجود می‌باشد. نظر شما دربارهٔ این افسانه و اسطوره عجیب، چه می‌باشد؟» دکتر صبحی در پاسخ می‌گوید: «خرافات شیعه تمام شدنی نیست؛ و اصلاً این جماعت در ساختن افسانه و خرافه بوسیله روایات جعلی، منحصر بفردند. کافی است یکی از خودشان خرافه ای را تراشیده و تعریف کند که آری اینگونه چیزی رخ داده‌است، آنگاه دیگری آمده و او را با گریه و زاری تصدیق می‌کند. کلا شیعه بصورت موروثی در قبال خرافات، حال و هوای عجیبی دارد.»[۳۸]

معنای حقیقی شِفاء بخش بودن قرآن کریم

معنای شِفاء بودن قرآن کریم در منظر صبحی منصور بدینگونه است که وقتی از او سؤال می‌شود: «اینکه آیه ای می‌گوید: قرآن برای مردم مایه شفاء و درمان است یعنی چه؟ آیا منظور، شفاء جسمی است یا چیز دیگری است؟ آیا درست است که اگر قرآن بر شخص معینی خوانده شود باعث شفاء اش می‌شود؟ یا واقعاً قرآن را اگر بر آب بخوانند و سپس بیمار آنرا بنوشد، شفاء خواهد یافت؟ یا اینکه تمام این موارد، سخنانی بیهوده و بی‌پایه است؟» وی در مواجهه با این سؤال جواب می‌دهد: «ما (قبلاً نیز) گفته‌ایم بی شک قرآن مایه شفاء و درمان است ولی شفاء به معنای هدایت و ارشاد، و این هدایت و ارشاد نیز بواسطه خواست و اراده خود شخص خواهد بود؛ لذا اگر انسان خواهان هدایت باشد خداوند متعال هم او را هدایت خواهد نمود؛ و چنانچه به دنبال ضلالت و گمراهی باشد خداوند بزرگ نیز او را گمراه خواهد کرد. ما این موضوع را در برنامه‌های تصویری (بنام لحظات قرآنی) توضیح داده‌ایم و در این خصوص مقالاتی را که در زمینه اراده خود افراد برای هدایت و ضلالت می‌باشد نوشته‌ایم. استفاده از کتاب خدا قرآن، به جهت فال و طلسم یا خواندن آن بر شخص بیمار مانند: تعویذه (ضد چشم زخم) و برای درمان بیمار، تماماً این موارد، بی‌پایه و مسخره است.» [۳۹]

ماهیت حقیقی احادیث شیعه و سنی

صبحی منصور در رد و انکار حدیث می‌گوید: «مطالب و متون احادیث، تماماً از فرهنگ و عصر بافنده و مخترع خود حکایت می‌کنند؛ لذا احادیث بخاری از فرهنگ شخص بخاری و عصر او در زمان خلفای عباسی دوم سخن گفته و احادیث مالک در موَطّأ از همان فرهنگ خود مالک و اهل مدینه در عصر خلفای عباسی اول، حرف می‌زند؛ و از نشانه‌های کفر به کتاب خداوند است که کسانی این احادیث را جزئی از اسلامی قرار دهند، این اسلامی که با نزول کامل قرآن، تکمیل شده‌است. همچنین از علائم کفر به رسول و اتهام به پیامبر است که این احادیث را به او نسبت دهند، درحالی که او به اعتبار اینکه حدیث و سنت، جزئی از دین اسلام باشد، اقدام به تبلیغ آنها نکرده‌است. رسول علیه السلام، قیام به تبلیغ (وحی) کرد و رسالتش را که همین قرآن کریم در دست ماست، بصورت تمام و کمال به مردم ابلاغ نمود و چیزی بعنوان حدیث و سنت برجای نگذاشت. خداوند بزرگ هر رسولی را با فقط یک کتاب فرستاد، نه کتاب و سنت. و یک مؤمن، ایمان ندارد به هیچ حدیث و سخنی مگر تنها به حدیث و سخن خداوند.» [۴۰]

نماز جماعت

در خصوص نماز که بهتر است با جماعت باشد یا فرادی صبحی منصور می‌گوید: «در قرآن کریم هیچ توصیه و فرمانی بدان نشده‌است مگر در دو مورد که از این قرارند: اول اینکه نماز را با افتادگی، خشوع و فروتنی بجا آوریم و دوم اینکه محافظت و مراقبت بر نمازها داشته باشیم و این نیز یعنی، مواظب باشیم تا در فواصل این نمازهای پنجگانه، آنها را با گناهان بزرگ و کوچک، ضایع ننماییم.»[۴۱]

وضعیت مساجد

احمد صبحی منصور در مقالات متعدد خود، قریب به اتفاق مساجد مسلمانان را در این عصر، مصداق مسجد ضِرار می‌داند که هرگونه عبادت و نماز در آن باطل می‌باشد. وی می‌گوید: «خداوند متعال پیامبرخاتم علیه السلام را از اقامه نماز جماعت در مسجد ضِرار نهی کرد. خداوند بزرگ وقتی وجوب نماز جمعه را تشریع می‌کند نمی‌گوید: هرگاه اذان ظهر جمعه شد به طرف نماز جمعه بشتابید! بلکه تعیین و تأکید کرده و قید به «ذکرالله» می‌کند و می‌فرماید: هرگاه اذان ظهرجمعه شد بسوی ذکرخدا بشتابید. «فاسعوا الی ذکرالله» - نه، ذکرالشیطان والشرک والکفر والخرافات - و این یعنی اینکه مساجد باید فقط و فقط در آن ذکر و یاد خدا بشود و این حقیقتی است که خداوند متعال در تمام آیات قرآن و از جمله در سوره مبارکه جن به آن تذکر داده‌است. صبحی منصور بانگ به شهادت ثانیة و ثالثة یعنی: (أشهد أن محمدا رسول‌الله، أشهد أن علیا ولی‌الله) را در مأذنه مساجد از بارزترین علائم شرک و کفر به خدا و ضِرار بودن مساجد مسلمانان یاد می‌کند. وی سخن گفتن از به اصطلاح فضائل و مناقب یک مخلوق، اعم از پیامبر و خلیفه و امام و صحابه و غیرهم را در مساجد الهی که اتفاقاً شیعه و سنی به آن می‌پردازند، به استناد آیات وحی، شدیداً ممنوع و حرام می‌داند. ایجاد تفرقه، «... تَفْریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ …»(۱۰۷/توبه) از دیگر نشانه‌های آشکار ضِرار بودن مساجد کنونی در جهان اسلام است که وی آن را در نوشتارهای خویش یاد کرده و معتقد است: هرگونه سخن و ذکری در مساجد که موجب شِقاق و اختلاف بین جهان اسلام شود، بی شک مسجد خدا را به مسجدضِرار متصف کرده که عبادت و نماز را در آن باطل می‌کند.

با این وجود، صبحی منصور مسجدالحرام را مصداق مسجد ضِرار نمی‌داند و می‌گوید: از علائم ضِرار بودن یک مسجد آن است که، اساس و پایه‌گذاری آن از ابتداء بر کفر و جنگ با خدا و رسول او باشد و این، بر همان مسجدی که منافقان مدینه (در عصر پیامبر) ساخته و قریب به اتفاق مساجد محمدییّن (یعنی: شیعه و سنی) تأسیس نموده‌اند انطباق دارد. وحال آنکه مسجدالحرام به تصریح قرآن کریم اولین خانه (مبارک و مایه هدایت) است که برای همه مردمان جهان وضع شده‌است و خداوند متعال آن را مرجعی برای عبادت مردم و محلی أمن برای آنان قرار داده‌است و تا اینکه هرکس در توانش بود، برای ادای مناسک حج به آنجا رو آورد. والبته مسجدالحرام در طول تاریخ، دستخوش کارشکنی‌ها در آئین خدا و انواع جنایت و خیانت و جنگ‌ها و تخریب‌ها از ناحیه قریش در عصر نزول قرآن، و از جانب گروهایی از شیعه و سنی بعد از رحلت پیامبرخاتم علیه السلام قرار گرفته‌است.»[۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶][۴۷][۴۸][۴۹]

احکام اموات و مقابر از منظر اهل القرآن

اهل القرآن و من جمله احمد صبحی منصور در خصوص احکام اموات و مقابر مسلمانان از شروع تا پایان، نظریه ای کاملاً متفاوت و مغایر با نوع نظرات علماء مذاهب خمسه اسلامی دارند. اهل القرآن معتقدند که: «قریب به اتفاق آداب و رسوم احکام مربوط به اموات و مقابر، هیچ ریشه در دین اسلام نداشته و بلکه تماماً برگرفته از خرافات و افسانه‌های مصر باستان در عصر فراعنه می‌باشد. احمد صبحی منصور عیناً با همین عبارات می‌گوید: قریب به اتفاق آداب و رسومات احکام اموات و دفن ایشان، هیچ ربطی به اسلام ندارد . حکم میّت، فقط همان دو مورد نماز - به معنای دعای خیر در حق میّت - و دفن آن می باشد وبس . آدم و حواء و فرزندان شان با همان بدن و اجساد مادی شان در زمین زندگی کرده و رفت و آمد داشتند، آنها آب و غذا تناول نموده و بول و غائط می‌کردند؛ و ای بسا در ذات و درون بدن خویش، هیچ احساس گَند و فساد نمی‌کردند به این معنا که جسد انسان را یک چیزی چندش‌آور و بدبو نمی‌دیدند. در مورد نماز میت که همان دعای خیر در حق میّت است. یعنی نماز و صلات بر او از طریق دعاء آنهم بر سر قبرش (بعد از دفن) که صِرفا دعاء خیر در حق او می‌باشد و این نیز تنها به جهت تکریم و بزرگداشت او در دنیا خواهد بود و لاکن او – یعنی کسی که مرده‌است – هیچ بهره ایی از این دعای خیر دیگران نخواهد برد چراکه (به محض فوت) باب اعمال او به قفل و بسته شده‌است. در واقع بهره را فقط کسی می‌برد که این دعای خیر را در حق اموات می‌کند. پس بغیر از دفن میت و نماز، که همان دعای خیر در حق مرده‌است، هیچ چیز دیگر مورد سفارش اسلام نمی‌باشد. تلقین بر شخص محتضر و در حال موت، که اصطلاحا آن را ذکر شهادتین می‌نامند، ایضاً تلقین میت، هیچ فائده ای به حال وی ندارد. یک مؤمن، دوران زندگی خود را با التزام و امتثال، نسبت به اوامر پروردگار خویش، طی نموده‌است و در نتیجه هیچ نیازی به تلقین کسی ندارد و یک انسان گناهکار نیز تا لحظه مرگش همچنان مشغول سخنان ناحق و نادرست بوده و آن کافری هم که دوران زندگی خود را در مسیر کفر به خداوند یکتا سپری نموده‌است هیچ تلقینی او را کمک و مساعدت نخواهد کرد. رستگار حقیقی کسی است که وقت کافی برای توبه صادقانه و خالصانه خویش گذاشته‌است و این توبه (نصوحانه) را تا پایان عمر خود حفظ نموده‌است. والبته چنین کسی هیچ نیازی به تلقین ندارد. وکسی هم که زیانکار است اگر همه انسانها اجتماع نموده و او را تلقین نمایند هرگز برایش ثمر و فائده ای نخواهد داشت. در مورد غُسل جنازه و کفن نمودن آن. فکر کنیم هرگاه قرار است که بزودی جنازه یک میّت، به لاشه و خمیره ای کثیف و متعفن و بدبو تبدیل شود، چرا باید این بدن را غُسل داده و کفن نمود؟ و آیا ما این جنازه را غسل داده و بر آن کفن می‌پوشانیم تا (مثلا) بر چشمان کِرم‌هایی وارد شود که قرار است خوراک شان گردد؟. در خصوص مناسبات و در واقع نفاق و ریاکاری/عزاداری و هر آنچه در این مراسم رخ می‌دهد، از انواع سرودها و آهنگ‌ها و دم گرفتن‌ها، تماماً یک سری عادت‌های اجتماعی است که بخاطرش بسیاری از شغل‌ها و درآمدها و حِرفه‌ها و تجارت‌ها درست و منبع درآمد شده‌است. (فراموش نکنیم) این جسم و جسد، از خاک آمده و دوباره به همان خاک عودت خواهد کرد تا تبدیل به خاکِ زمین گردد و تمام زمین، یکسان است، حال چه کنیسه (یهودیان) باشد و چه مسجد (مسلمانان). و هیچ فرقی ندارد که قبر تو داخل چاله ای در زمین بوده یا در عمق دریا باشد یا اینکه بدنت را بسوزانند تا خاک و غبار گردد و باد آن را برداشته و پراکنده نماید یا اینکه قبرِ جنازه ات در شکم ماهی یا روده پرندگان بوده یا خوراک حیوانات وحشی و درندگان شود.»[۵۰]

دیدگاه اهل القرآن در خصوص فشار قبر

یکی از اختلاف نظرات اهل القرآن و صبحی منصور با علمای مذاهب خمسه، موضوع فراگیر و رایج «فشار قبر» یا برعکس آن، «متنعّم شدن به انواع لذت‌ها» در مورد اموات و گذشتگان است که شیعه و سنی بر اساس روایات بسیاری معتقد به وجود اینچنین رویداد و ماجرا در شب اول قبر و پس از آن می‌باشند و در مقابل، قرآن محوران شدیداً آنرا مردود می‌دانند البته با توضیح و استثنائی که ذکر خواهد شد. اهل القرآن می‌گویند: «قرآن کریم بارها تصریح کرده‌است که خوشی‌ها و نعمتهای بهشتی، همچنین عذاب و سختی‌های جهنم، تماماً شروع آن از قیامت به بعد است نه شب اول قبر! طبق آیات شریفه، خداوند بهشت و جهنم اُخروی را و حتی خزنة و ملائکه آن را خلق نمی‌کند تا مگر اینکه قیامت برپا شود. در نتیجه بنا به روایات باطلة، حضور مار و عقرب و انواع جانوران وحشی در شب اول قبر بر بالین یک گنهکار تازه درگذشته، دروغ محض است چراکه خداوند متعال فقط قیامت را ویژه جزای اعمال خلائق قرار داده‌است و در این خصوص ده‌ها آیه شریفه قرآن بدین مطلب تصریح دارد که برای نمونه چند مورد آن ذکر می‌شود. مورد اول، قرآن کریم می‌فرماید: «وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُؤْفَکُونَ»(۵۵/روم) یعنی: وقتی روز قیامت برپا می‌شود (نه زودتر از آن) گنهکاران قسم می‌خورند که فقط چند لحظه ای درنگ نموده و در خواب بسر می‌برده‌اند. - پس این وسط، چیزی از فشار شب اول قبر و عذاب برزخ، در سخن و یاد و خاطره مجرمان نیست. مورد دوم، خداوند متعال تصریح می‌کند: «یُنَبَّأُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ»(۳۱/قیامة) یعنی: انسان، فقط درآن روز قیامت، (و نه شب اول قبر!) از نتیجه اعمالی که مرتکب شده‌است باخبر می‌شود. - پس دقت شود در اینجا هم سخنی از فشار قبر و برزخ متحرک و گرز آهنین و آتشین و امثال ذالک در کار نمی‌باشد. همینگونه است داستان عُزیر پیامبر علیه السلام که خداوند متعال او را به مدت صد سال می‌راند و سپس او را زنده کرد ولی وقتی باذن الله زنده شد خدا از او سؤال کرد چه مدت درنگ نمودی؟ در پاسخ گفت: یک یا نصف روز درنگ نموده و در خواب بودم. باز اینجا نیز معلوم می‌شود عُزیر پیامبر علیه السلام در این مدت صد ساله ای که خداوند متعال او را می‌رانده بود، هیچ چیز از برزخ و نعمتهای آن را ندیده و درک نکرده بود؛ و بالأخره این نمونه آیات شریفه، خرافات عذاب و فشار قبر را صریحاً نفی و انکار می‌کنند. اهل القرآن می‌گویند: بنظر می‌رسد روایات محتوی بر فشار و عذاب قبر برای ارعاب و ترس و وحشت مردم جعل شده‌است بی آنکه هیچ تأثیر مثبت در آنها باشد و قطعاً در دروغ بستن بر خدا و رسولش هیچ اثر مثبتی وجود ندارد مگر وبال و گناه کبیره برای بافنده آن. البته این نکته نیز مغفول نماند که خداوند متعال تنها سه گروه، نه بیشتر و نه کمتر، آری فقط سه گروه را از قانون و قاعده ای که خودش بدان تصریح نموده مورد استثناء قرار داده‌است و یک معتقد و مؤمن به خدا و کلام وحی، حق ندارد پا را فراتر نهاده و آیات الهی را بدون دلیل دائره اش تنگ یا توسعه دهد که در این صورت بی شک گرفتار حرمت بزرگ تحریف و کفر به قرآن کریم شده‌است؛ و اما آن سه گروه کیانند؟ گروه اول: کسانی اند که در راه خدا به قتل رسیده و کشته شده‌اند. دقت شود، قرآن کریم هیچ‌کجا مقتولین فی سبیل الله را بعنوان شهید و شاهد و شهداء یاد نمی‌کند، بلکه در قاموس قرآنی، واژه شهید و شاهد و شهداء و أشهاد به تمام کسانی اطلاق می‌شود که قوم خود را بسوی حق دعوت نمایند حال، این دعوت کنندگان، چه از انبیاء الهی علیهم السلام باشند و چه از افراد معمول و عادی، آری طبق تصریح کلام وحی، مقتولین فی سبیل الله، أحیاءٌ عند ربهم بوده و متنعّم در نعمت‌های بزرخ الهی خواهند بود؛ لذا طبق سند وحی که می‌فرماید: «إنّک میّت وإنّهم میّتون» یعنی: ای پیامبر تو می‌میری و ایشان (مجرمان و دشمنان و متخاصمان تو) نیز خواهند مرد – چون آیه در سیاق متخاصمان و دشمنان پیامبر است – ثابت می‌شود که: پیامبر گرامی اسلام علیه السلام جزو اموات بوده و در زمره مقتولین فی سبیل الله نمی‌باشد و صد البته طبق مدرک و سند قرآن کریم ملاک برتری و مقام و فضیلت نزد خداوند متعال، هرگز صِرفا قتل فی سبیل الله نمی‌باشد بلکه ملاک فضیلت، همان تقوای الهی می‌باشد و لاغیر؛ لذا ای بسا افرادی که به مرگ طبیعی از دنیا می‌روند ولی بخاطر علوّ تقوای شان، نزد خداوند بزرگ از مقتولین فی سیل الله برترند و البته اینکه چه کسی مرتبه تقوایش نسبت به سایر بالاتر یا پائین‌تر است باز این نیز در حیطه علم الهی می‌باشد چراکه فقط او علاّم الغیوب و علیمٌ بذات الصدور است؛ لذا در مورد عُزیر پیامبر هم دقت شود با اینکه عُزیر نبی علیه السلام از پیامبران بزرگ خدا بود ولی چون به مرگ طبیعی از دنیا رفته بود و مقتول فی سبیل الله نشده بود، بعد از زنده شدن، نفرمود که در این مدت. زنده بوده و غرق در نعمتهای الهی بوده‌است بلکه می‌فرماید (عیناً به مانند دیگران) در بزرخ سکوت و خواب محض بوده‌است نه برزخ زنده و متحرک همراه با بهره‌مندی از رزق و روزی خداوند که ویژه مقتولین فی سبیل الله است. گروه دوم و سومی که از قاعده فوق مستثنی می‌باشند و در عذاب برزخ بسر می‌برند و قرآن کریم به آن تصریح دارد، فرعون و قوم او و قوم نوح پیامبر علیه السلام می‌باشند. آنجا که می‌فرماید: «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا ۖ وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ»(۴۶/غافر) یعنی: (اینک که آل فرعون در عالم برزخ اند) آنها صبح و شام بر آتش دوزخ عرضه می‌شوند و چون روز قیامت بر پا شود (خطاب آید که) فرعونیان را به سخت‌ترین عذاب وارد کنید. باز قرآن می‌فرماید: «مِمَّا خَطِیئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَارًا فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصَارًا»(۲۵/نوح) یعنی: قوم نوح از کثرت کفر و گناه و معصیت، عاقبت به آب دریا غرق شدند و (بلافاصله) به آتش دوزخ درافتادند و جز خدا بر خود هیچ یار و یاری نیافتند.»[۵۱][۵۲][۵۳][۵۴][۵۵][۵۶][۵۷]

«اعدام» و «قصاص نفس» در اسلام

دیدگاه صبحی منصور در خصوص اعدام اشخاص. وی می‌گوید: «در دین اسلام هرگز چیزی بعنوان «اعدام» بخاطر عقوبت و مجازات افراد وجود ندارد مگر تنها در یک حالت، و آن «قصاص نفس» است و حتی همین حق قصاص نیز از طریق پرداخت دیه یا گذشت اولیاء دم، قابل إسقاط می‌باشد.

- و اتفاقاً توصیه قرآن کریم نیز همین عفو و گذشت از قاتل است: «... فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَرَحْمَةٌ…»(۱۷۸/بقره) یعنی: و چون صاحب خون از قاتل که برادر دینی اوست بخواهد درگذرد کاری است نیکو، پس قاتل دیه را در کمال خشنودی ادا کند. این حکم (گذشت از حق قصاص) تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگارتان.

در دین اسلام، انواع مجازات و کیفرها همگی با توبه افراد، ساقط می‌شود، چراکه هدف اسلام از مجازات انسانها، انتقام جویی از ایشان نیست و بلکه به جهت اصلاح و تربیت (جامعه) می‌باشد و این اصلاح و تربیت، اینگونه اقتضاء می‌کند تا بعضاً مجازات‌ها علنی اجرا شود که این مورد نیز فقط در دو حالت می‌باشد. حالت اول: جریمه زنا بوده که بر اساس فرمان قرآن کریم صِرفا صد تازیانه است (و نه هرگز رجم و سنگسار) و آن هم در حضور گروهی از اهل ایمان؛ و البته این مجازات در مورد کسی است که معتاد به زنا بوده و توبه را ردّ کرده و در نتیجه دست بردار از زنا نمی‌باشد. در غیر اینصورت چنانچه شخصی (از کار خود پشیمان بوده و) توبه خالصانه نماید، قطعاً حد زنا از وی ساقط می‌شود؛ و البته خداوند متعال برای کسانی که حرفه و کارشان زنا بوده و اهل توبه نمی‌باشند، مضاف بر وجوب اجرای حد زنا بر ایشان، یک حد معنوی دیگری نیز بر آنان تشریع نموده‌است که همان حرمت ازدواج این افراد زناکار با زنان و مردان مؤمن و پاکدامن می‌باشد. حالت دوم: مجازات راهزنی و پلیدتر و بدتر از آن که معروف است به إرهاب و (اعمال تروریستی) و هجوم بر مردم بیگانه و کشتار آنان که خداوند متعال این کار را محاربه با خدا و رسول خود معرفی نموده‌است و البته منظور از رسول خود، کتاب و رسالت همیشه قائم و پابرجای الهی است که همه مردم دنیا را به عدالت و حفظ حقوق یکدیگر سفارش می‌کند. البته (جنایت) یک راهزن یا مجرم معمولی هرگز قابل مقایسه نیست با کسی که این تعدّی و جنایات را که همه برخاسته از عقائد مذاهب اسلامی و خصوصاً مذهب اهل سنت می‌باشد، بنام جهاد فی سبیل الله مرتکب شده و آن را به دین خداوند متعال نسبت می‌دهد و این روش شیطان است که به صِرف إضلال و گمراه نمودن مردم و ارتکاب ظلم و ستم آنان اکتفا نمی‌کند بلکه این جور و ستم‌های شان را به ناحق و به دروغ محض، به دین خداوند متعال نسبت می‌دهد … در هر صورت مجازات یک راهزن که بصورت علنی باید اجرا شود، بر اساس آیات قرآن کریم، نسبت به میزان جرم و جنایتی است که وی مرتکب شده‌است. حال، قتل وی، مصلوب و حلق آویز کردن او، دست و پایش را خلاف یکدیگر قطع نمودن یا تنها تبعیدش می‌باشد؛ و البته طبق دستور قرآن کریم، این افراد نیز چنانچه قبل از دستگیر شدن، اقدام به توبه نمایند، توبه شان پذیرفته و از ایشان گذشت خواهد شد… اکنون کشور عربستان سعودی، قوانین آن تماماً در تناقض با اسلام (اصیل) می‌باشد، چراکه دولت آن مبتنی بر مذهب تسنن و شیطان وضع شده‌است که (این قوانین و دولت عربستان) در تطابق با شریعت شیطان است.»[۵۸]

حرمت توسل به خلق

دیدگاه صبحی در خصوص توسل به انبیاء و اولیاء علیهم السلام. شخصی در مورد توسل به اهل بیت اینگونه از صبحی منصور سؤال کرده‌است که: «کلما اصابنی من غمّ هل یصحّ ان اسئل الله کذالک! - اللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ وَ اَنْ تُنْجِیَنی مِنْ هذَا الْغَمِّ. - (ذُکِرَ فی مفاتیح الجنان من کتب المقدسة الشیعة) فی الحقیقة سئوالی من حضرتکم هذا. هل للناس علی الله حق ام لا؟» یعنی: آیا صحیح است، هرگاه غم و اندوهی به من رسید، اینگونه از خداوند مسئلت کرده و بگویم: خدایا من از تو می‌خواهم به حق محمد وآل محمد که درود بفرستی بر محمد وآل محمد و اینکه نجات دهی من را از این غم و اندوه. (مذکور در مفاتیح الجنان که از کتب مقدس شیعه است) در حقیقت سوالم از جنابعالی این است که آیا بر خداوند متعال، برای مردم حقی وجود دارد یا خیر؟ صبحی منصور در پاسخ این سؤال جواب می‌دهد: «این کار، کفر و شرک به خداوند متعال است چراکه این عمل، توسل به بشر است. خداوند بزرگ و بلند مرتبه فرمان داده تا او را بدون واسطه بخوانیم چونکه او بزرگ، بلند مرتبه و نزدیک و قریب به بندگان است. خداوند هرکس که فقط او را بخواند و صدا بزند اجابتش می‌کند. برای محمد و غیر او نزد خداوند متعال، هیچ جاه و منزلتی وجود ندارد، به این خاطرکه، هرکدام از ما (خلائق) وقتی در روز قیامت محشور و حاضر می‌شویم فقط به فکر نجات خود هستیم - و از جمله، همان انبیاءاند - که ایشان نیز تنها به فکر نجات خویش اند. تمام مقام و منزلت و قدرت، خاص خداوند بزرگ و یکتاست که او از رگ گردن به ما بندگان نزدیک تر است. از این گذشته، همانا بهترین دعاها، اذکار و ادعیه قرآنی می‌باشد که همان دعا و خواسته‌هایی است که خود پیامبران از خداوند داشته‌اند و در قرآن کریم ذکر شده‌است؛ و البته ادعیه قرآنی در این سایت (اهل القرآن) در خلال مقاله ای منتشر شده‌است.»[۵۹]

پندار شفاعت خلق در آخرت

صبحی منصور و انکار وساطت و شفاعت خلق در آخرت. وی در مقاله ای با عنوان (النبی لایشفع یوم الدین) می‌گوید: «بنا به گفتار پروردگار بزرگ در قرآن کریم برای هیچ‌کس از نوع بشر این امکان و اجازه وجود ندارد که (احیاناً) یک کسی بجای کسی دیگر، مجازات شده یا شخصی، شخص دیگر را هیچ نفعی رسانده یا شفاعت نماید؛ و این قاعده به شکل ویژه بر همه پیامبران خدا و سیّما خاتم پیامبران علیهم السلام، انطباق کامل دارد. پیامبر، دقیقاً به مانند همه انسانهای دیگر، یک بشر می‌باشد. این سخن خداوند متعال بر تمام انبیاء الهی صدق می‌کند که فرموده‌است: «یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا وَتُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ»(۱۱۱/نحل) یعنی: روزی بیاید که هرکس تنها به جدال و دفاع از خویشتن بپردازد و به هرکس آنچه را انجام داده جزای کامل داده می‌شود و آنان مورد ظلم قرار نمی‌گیرند. حتی قرآن کریم بیشترین تأکید را در خصوص محاسبه پیامبران و رسولان نموده‌است آنجا که می‌فرماید: «فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ»(۶/اعراف) یعنی: البته ما هم از امتها که پیامبران به سوی شان آمدند و هم از خود پیغمبران، بازخواست خواهیم کرد… این به آن معناست که حساب و کتاب همه امت‌ها در یک کفّه ترازو بوده و حساب و کتاب پیامبران هم در کفّه دیگر قرار می گیردخود دلیل و تأکیدی است بر محاسبه شدن تمام پیامبران.

خداوند متعال به پیامبر خاتم علیه السلام می‌گوید: «فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ، وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ» (۴۳و۴۴/زخرف) یعنی: پس به قرآنی که تو را وحی می‌شود تمسّک کن که البته تو به راه راست (و طریق حق) هستی؛ و همانا قرآن برای تو و قومت وسیله یادآوری (و عظمت) است و به زودی (دربارهٔ آن) از شما سؤال خواهد شد. این آیه تأکید می‌کند بر محاسبه شدن و سؤال و پرسش از شخص پیامبر خاتم، در حالی که او فقط یک نفر بوده و در مقابل او، صدها هزار تن از قومش قرار گرفته‌اند، که بعضی مؤمن و برخی نیز کافر می‌باشند. - در عین حال قرآن تصریح می‌کند که تو نیز حتماً محاسبه خواهی شد. بلکه (طبق این آیه که قرار است ذکر شود) یکسان بودن پیامبر خاتم را در قبال حساب و کتاب خداوند متعال (و فرق نداشتن) شخص پیامبر علیه السلام در مقابل حتی اعداء و دشمنانش، چه در مرگ و میر با ایشان و چه در اختلاف و خصومت شان با یکدیگر در محضر خداوند متعال در روز قیامت دلالت دارد، چراکه خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ، ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ»(۳۰ و۳۱/زمر) یعنی: بدون شک تو خواهی مُرد و آنان (نیز) همه فانی و مردنی هستند. آن گاه روز قیامت همه در پیشگاه عدل پروردگار خویش با یکدیگر ستیزه و دادخواهی می‌کنید. پس (طبق این آیه شریفه) مُردن پیامبر با تأکید بیشتری نسبت به مُردن قومش ذکر شده‌است زیرا آیه، ابتدا پیامبر را بصورت مستقیم مورد خطاب مُردن قرار داده و آنگاه پس از آن، دیگران را با صیغه غایب، مخاطب نموده‌است و گفته (وإنّهم) و نگفته‌است (وإنّکم) و در این آیه، یک اعجاز قرآنی نهفته و در مقام پاسخ به کسی است که بعد از حیات پیامبر علیه السلام (در پندار خویش) او را در قبرش صدا می‌زند.

پیامبر، احدی را در یوم الحساب، شفاعت نخواهد کرد

قرآن کریم عموماً بیان و تأکید کرده‌است که از تمام بشر، هیچ‌کس ذره ای بجای دیگری مجازات نخواهد شد و هرگز شفاعتی نیز در کار نخواهد بود ولذا قرآن کریم می‌فرماید: «وَاتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلا یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلا هُمْ یُنصَرُونَ»(۴۸/بقره) یعنی: و بترسید از روزی که کسی بجای کسی دیگر، هیچ سزائی نمی‌بیند و نه از آنها شفاعت و سفارشی پذیرفته می‌شود و نه بدلی از آنها گرفته خواهد شد و نه به آنها یاری رسانده می‌شود… و تمام این آیات کریمه که ذکر شد همراه است با ترس و هراس از یوم الحساب و هشدار از حیله و خدعه شیطان و فریب او و قرآن کریم تأکید نموده‌است که در آن روز انسان از برادر و مادر و همسر و فرزندان فرار خواهند نمود و هرکس درگیر کار خویش است و هیچ توجهی به دیگران نخواهد کرد؛ لذا قران کریم می‌فرماید: «یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ، وَأُمِّهِ وَأَبِیه، وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ، لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ (۳۴ تا ۳۷/عبس) یعنی: روزی که آدمی از برادرش و از مادرش و پدرش و از همسرش و فرزندانش می‌گریزد در آن روز هر کسی از آنان را کاری است که او را به خود مشغول می‌دارد. - و همگی این موارد (را که قرآن فرموده‌است) بر تمام انبیاء علیهم السلام نیز انطباق کامل دارد. آگاه باشید همانا قرآن تأکید نموده‌است بر اینکه خاتم انبیاء علیهم السلام هرگز در اختیار و توانش نیست تا در یوم الحساب، ذره ای کسی را جزا و پاداش دهد؛ و این تأکید قرآن، در آن یک اعجازی ضمنی و پاسخ (قرآنی) نهفته‌است بر کسی که قصد دارد تا بعد از قرآن کریم، دقیقاً بر خلاف خود قرآن، شفاعت پیامبر را اثبات نماید و حال آنکه کلا پروردگار بزرگ می‌فرماید: «یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ (۱۹/انفطار» یعنی: آن روز هیچ‌کس برای کسی قادر بر هیچ کار نیست و تنها حکم و فرمان در آن روز با خدای یکتاست. مخصوصاً خداوند متعال به پیامبر می‌فرماید: «لَیْسَ لَکَ مِنْ الأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ»(۱۲۸) یعنی: ای پیغمبر به دست تو کاری نیست، اگر خدا بخواهد (به لطف خود) از آن کافران درگذرد و اگر بخواهد آنها را عذاب کند چون مردمی ستمکارند.

خدای متعال بصورت استفهام انکاری به پیامبر می‌فرماید: «أَفَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنْتَ تُنقِذُ مَنْ فِی النَّارِ»(۱۹/ زمر) یعنی: پس آیا کسی را که حکم عذاب بر او حتمی شده‌است (می‌توانی هدایت کنی؟) آیا تو می‌توانی کسی را که در آتش است رهایی‌بخشی؟ یعنی اینکه ای پیامبر، نه تو احدی را پس از اینکه وارد دوزخ شد، نمی‌توانی از آتش جهنم نجات بدهی، چراکه فرمان خداوند متعال صادر و حتمی شده‌است و هرگز قابل عوض شدن نمی‌باشد؛ و این همان معنای سخن خداوند است برای اهل دوزخ آنجا که می‌فرماید: «مَا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ»(۲۹/ق) یعنی: وعده عذاب من مبدّل نخواهد شد و هیچ (در کیفر) ستمی به بندگان نخواهم کرد. در یوم الحساب و لحظه محاسبه اعمال، نه اصلاً پیامبر، این اختیار را دارد که اصحابش را مساعدت و یاری نماید و نه اصحابش چنین قدرتی را دارند. خداوند متعال در مورد پیامبر و اصحاب با ایمانش می‌فرماید: «وَلا تَطْرُدْ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنْ الظَّالِمِینَ (۵۲/انعام) یعنی: ای پیامبر، آنان را که صبح و شام خدا را می‌خوانند و قصدشان فقط خشنودی خداوند است از خود مران، که نه چیزی از حساب آنها بر تو و نه چیزی از حساب تو بر آنهاست، پس اگر آن خداپرستان را از خود برانی از ستمکاران خواهی بود؛ و این یعنی یکسان و مساوی بودن پیامبر و ایشان در محاسبه شدن (نزد خداوند) همان‌طور که دشمنان پیامبر نیز (مانند اصحاب با ایمانش) هرگز توان و اختیار سود بخشیدن به او را نخواهند داشت.

قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّهُمْ لَن یُغْنُوا عَنکَ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَإِنَّ الظَّالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ»(۱۹/جاثیه) یعنی: آن مردم ستمکار هیچ تو را در برابر (عذاب) خدا به کار نیایند، و ستمکاران عالم به نفع خود در ظلم و ستم دوستدار و مددکار یکدیگرند و خدا دوستدار و مددکار متقیان است؛ و این از حقائق قرآن کریم است، هرکس خواست می‌تواند به آن ایمان بیاورد یا آن را تکذیب نماید. قرآن می‌فرماید: «أَفَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَمًا وَهُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتَابَ مُفَصَّلًا»(۱۱۴/انعام) یعنی: آیا من غیر خدا حاکم و داوری بجویم و حال آنکه او خدایی است که کتابی (چون قرآن) که همه چیز در آن بیان شده به شما فرستاد؟ و آنان که به آنها کتاب فرستادیم (یهود و نصاری) می‌دانند که این قرآن از خدایت به حق بر تو فرستاده شده، پس در آن هیچ شک و تردیدی به خود راه مَده. - راست گفت خداوند بزرگ.»[۶۰]

همه مردم جهان، اهل الکتاب می‌باشند

احمد صبحی منصور تمام مردم جهان را اهل کتاب توصیف می‌کند و در پاسخ شخصی که می‌گوید: «همسر من اهل چین است و ما جهت دیدار با اقوام و فامیل وی به آنجا می‌رویم. حال آیا برای من جایز است که از طعام و غذای ایشان - مثل غذای اهل کتاب - تناول کنم یا خیر؟» اظهار می‌دارد که: «خداوند بزرگ برای همه جهانیان پیامبرانی را فرستاده‌است که در خصوص بعضی از ایشان برای ما سخن گفته و از بعضی دیگر نیز حکایتی نکرده‌است و محمد علیه السلام خاتم پیامبران است. بنابر این تمام مردم دنیا اهل کتاب هستند که به اهل قرآن ( یعنی جهان اسلام) ملحق و اضافه می‌شوند. ولذا احکام طعام و غذای اهل کتاب و ما مسلمانان، به تمام بشریت در جهان سرایت می‌کند و چینی‌ها که بیشترین آمار جمعیت جهان را به خود اختصاص داده‌اند، خوردن غذای ایشان نیز جایز است مگر مواردی که حرام است که از این قرارند: (مردار - خون جهنده - گوشت خوک - و نذورات برای بت‌ها و اولیاء) پس اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید: از گوشت حیوانی تناول کنید که هنگام ذبح، نام خداوند بر او برده شده باشد، منظور همان مواردی است که خوردنش را خداوند مباح و حلال نموده‌است مگر چند مورد معین (که ذکر شد) و البته شخص مضطر نیز از این قاعده خارج است و می‌تواند از همان محرمات (برای حفظ حیات خود) تناول نماید.»[۶۱]

صحت وضوء به سبک و روش شیعه و سنی

احمد صبحی منصور و فتوا به صحت وضوء به سبک شیعه و سنی و تفاوت نداشتن هیچ‌کدام با دیگری. اهل القرآن و من جمله صبحی منصور با بیان اینکه دین اسلام، همیشه توأم با شریعت سهله بوده‌است در چندین مقاله به استناد آیات شریفه از قرآن کریم ثابت می‌کنند که: خداوند متعال حکم (تأسیسی) وضوء و غُسل و تیّمم را بعد از هجرت پیامبر خاتم علیه السلام در مدینه تشریع نموده‌است و هیچ مسلمانی تا آن لحظه، این سه نوع طهارت (وضوء و غُسل و تیّمم) را نمی‌شناخته‌است. ولذا از نگاه ایشان (در وضوء) نه تنها صورت و دستها را با هر کیفیتی مانند: از آرنج بسوی انگشتان دست، یا وارونه آن، از انگشتان دست به طرف آرنج می‌توان غَسل و شستشو داد، حتی می‌توان (به دلیل اطلاق آیه) دست چپ را قبل از دست راست غَسل نموده و سپس دست راست را شستشو داد، ایضاً در حوزه حکم فقهی وضوء که عمده‌ترین اختلاف نظر شیعه و سنی در خصوص «مسح یا غَسل قدمین» است، اهل القرآن معتقدند که: بلحاظ ادبی و إعراب و نوع عطف و قرآئت متواتر هر دو عبارتِ «أرجُلَکم – به فتح لام» و «أرجُلِکم – به کسر لام»، غَسل یا مسح قدمین (به سبک شیعه یا سنی) هر دو محکوم به صحت است و هیچ فرقی میان آنها وجود ندارد؛ و اتفاقاً قرآن کریم در آیه وضوء و غُسل و تیمّم، این نکته را ذکر و تأکید می‌نماید که آسان گرفتن و رفع حَرج بر بندگان، از اهداف شارع مقدس می‌باشد. اهل القرآن اظهار می‌دارند که: غُسل نیز با استحمام و شستشوی تمام بدن صورت گرفته و صحیح می‌باشد ولذا ایشان در بجا آوردن غُسل، رعایت ترتیب سر و گردن و طرف راست و سپس چپ بدن را کاری غیر ضروری و اضافه می‌دانند. اهل القرآن تیمّم بر هر چیز مرتفع از قدمین و پاک و نظیف و بهداشتی را صحیح می‌دانند مانند: لباس، پارچه، دستمال، چوب، سنگ و حتی مایعاتی مثل: شامپو و غیرهم؛ و تأکید می‌کنند که تیمّم بر خاک، اصلاً صحیح نمی‌باشد چراکه عبارت «صَعِیدًا طَیِّبًا» به معنای هرچیز مرتفع و نظیف بوده که از ریشه «صَعَدَ – صُعود – و طیّب و (طاهر)» می‌باشد به این معنا که تمام اشیاء مرتفع از قدمین چه جامد و چه مایع در صورتی که پاک و نظیف و بهداشتی باشند، تیمّم بر آنها کاملاً صحیح و مشروع می‌باشد. بر خلاف خاک، که تحت قدمین بوده و محلی برای بول و مدفوع انسان و حیوانات و دفع انواع کثافات است و هرگز مصداق طیّب و نظیف و بهداشتی بودن، نخواهد بود. اهل القرآن ناقض (طهارت ناشی از) وضوء و غُسل و تیمّم را فقط چهار مورد: بول، مدفوع، خواب و جنابت می‌دانند ولاغیر. ولذا ایشان، ریح و باد شکم را - چه با صدا و چه بی صدا - بعنوان مُبطل این طهارت‌های سه‌گانه به آن فتوا نمی‌دهند.»[۶۲][۶۳][۶۴][۶۵][۶۶][۶۷][۶۸][۶۹][۷۰][۷۱][۷۲][۷۳][۷۴]

ایامُ الله

از دکتر احمد صبحی منصور سؤال می‌شود که اصطلاح و عبارت «أیام الله» در قرآن کریم به چه معنا و مفهومی است؟ و صبحی در پاسخ اظهار می‌دارد: «این عبارت فقط دو مرتبه در قرآن کریم آمده‌است ۱- وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ الله إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ(۵/ابراهیم) ۲- قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ الله لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ (۱۴) مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (۱۵/جاثیة) در نتیجه اصطلاح و عبارت «أیام الله» در قرآن کریم یعنی: الیوم الآخر - روز آخرت، یوم لقاءالله - روز ملاقات با خدا، یوم القیمة - روز قیامت، یوم البعث - روز برانگیختن، یوم الحشر – روز محشور شدن، یوم العرض – روز عرضه شدن اعمال، یوم الحساب – روز محاسبه اعمال؛ و ازآنجاکه آن روز قیامت با زمان این دنیای ما که در حال گذر و حرکت بوده و موقت نیز می‌باشد، یکی نیست و فرق می‌کند و ما بندگان هم توان تخیل و فهم وقوع یا خلود و جاودانگی اش را نداریم، به همین جهت به تناسب میزان درک و شعور ما این روز گاهی به صورت جمع – ایام الله، و گاهی هم به شکل مفرد – مانند: یوم البعث، یوالحشر، یوم الحساب، تعبیر و توصیف می‌شود.»[۷۵]

انکار وجود جنسیت زن و مرد در بهشت و جهنم آخرت

دکتر صبحی منصور در پاسخی موجز با عنوان «لا نساء فی الجنة» به شخصی که سؤال می‌کند: «من در حق مادرم اینگونه دعاء می‌کنم و می‌گویم: خدایا مادر من را از زنان بهشتی قرار بده و آیا این دعاء، مقبول درگاه خداوند هست یا خیر؟» جواب می‌دهد: «اصلاً در بهشت، زنان یا مردانی وجود ندارد. جنس زن و مرد برای این دنیاست. کردار نیک هرکس به نعمت‌های بهشتی وی تبدیل می‌شود، حال از آنِ یک زن باشد یا مرد. و نتیجه اعمال صالح و خوب افراد، برای لذت و بهره‌مندی خودشان، حورالعین خواهد شد و این حورالعینِ بهشتیان که محصول عمل شان می‌باشد برای زاد و ولد نیست. در حقیقت اهل بهشت همه یکی و جنس واحد خواهند شد به این معنا که، در بهشت هیچ زن و مردی وجود ندارد - بلکه فقط دو گروه، ۱- اهل ایمانِ در دنیا = بهشتیان هستند و ۲- پاداشِ اعمال نیک شان = حورالعین، و در واقع همان زنان بهشتی که بازتاب کردار دنیوی خودشان است. - عیناً جهنم نیز همینگونه است و در جهنم هیچ زن و مردی وجود ندارد بلکه هرگاه کسی زیانکار از دنیا برود نتیجه کردار بد او به عذاب جهنم تبدیل خواهد شد ولذا در دوزخ همه یکی و جنس واحد خواهند بود که بخاطر اعمال ناشایست خود، گرفتار عذاب می‌شوند؛ و به همین جهت است که به اهل بهشت و جهنم، هر دو گفته می‌شود: «إنّما تُجزون ما کنتم تعملون» یعنی: شما به آنچه عمل کرده و مرتکب شده‌اید، پاداش و جزاء داده خواهید شد؛ لذا (از طریق قرآن کریم) در خصوص اهل دوزخ بیان می‌شود: «وما ظلمناهم ولکن کانوا أنفسهم یظلمون» یعنی: ما در حق ایشان هیج ستم نکردیم و این خودشان بودند که در حق خود ستم نمودند؛ بنابراین اهل جهنم، بخاطر گناهان خودشان که ماحصل اعمال شان است عذاب خواهند شد. در نتیجه، زوجیّت و صفتِ تذکیر و تأنیث ویژه اشخاص و افراد زنده یا نیروی مثبت و منفی در جمادات و آن نیز در همین دار دنیا می‌باشد. ولذا قرآن کریم می‌فرماید: «وَمِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»(۴۹/ذاریات) یعنی: و از هر چیزی دو نوع نر و ماده بیافریدیم تا بلکه شما متذکر (حکمت و قدرت خدا) بشوید. – ولی زوجیّتِ در آخرت، همانگونه که ذکر شد، به معنای جفت شدن انسان، اعم از مرد و زن، با کردارهای دنیوی اش می‌باشد؛ بنابراین قرآن کریم که می‌فرماید: «وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» یعنی: وقتی قیامت فرا برسد، هرکس دقیقاً با کردار خویش، جفت و جور و همسر خواهد شد.»[۷۶][۷۷][۷۸]

وجوب کارزار با داعش

احمد صبحی منصور جنگ با داعش را جهاد در راه خدا می‌داند و می‌گوید: «المسالمُ الذی یضطر للقتال دفاعا عن وطنه و أهله و قومه ضد عدو معتد، هو یقاتل فی سبیل الله جل و علا. قتال داعش هو جهاد إسلامی حقیقی.» یعنی: شخص صلح طلب و بی‌آزاری که مجبور است بخاطر دفاع از وطن و خانواده و قوم خود در مقابل دشمن متجاوز، پیکار نماید، وی در حقیقت جهادگر و مبارز فی سبیل الله است. کارزار با داعش، همان جهاد اسلامی و حقیقی می‌باشد.»[۷۹]

چهره حقیقی آئین اهل سنت و فتاوای تکفیری‌ها

یک شیعه عراقی از مصائب و رنج‌های ناشی از فتواهای تکفیری‌ها در عراق و قتل هزاران نفر از مردم بی گناه در این کشور سخن گفته و موضع صبحی منصور را در این خصوص سؤال می‌کند و دکتر صبحی منصور در پاسخ وی می‌گوید: «آئین اهل سنت، یک آئین إرهاب و ترور است. آئین اهل سنت، کشتار مردم بی گناه را واجب و آن را جهاد فی سبیل الله می‌داند؛ و هر کس که با ایشان نباشد او را مستحق قتل می‌دانند. آئین اهل سنت، هم کافر در سلوک و رفتار بوده که منش آنان کشتار مردم و اجبار و اکراه دیگران در پذیرش عقیده شان است و هم کافر در عقیده می‌باشند که به روایات و احادیث شیطانی ایمان دارند که در تناقض با دین خداوند مهربان است که رسول خود را با قرآن کریم که رحمتی برای جهانیان است فرستاد؛ و نه اینکه (این قرآن) باعث إرهاب و رعب و ترس، برای مردم دنیا باشد.»[۸۰]

خودکشی

در توضیح و بر اساس دو آیه شریفه قرآن کریم که می‌فرماید: «وَلا تَقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیماً (۲۹) وَ مَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ عُدْوَاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نَاراً وَکَانَ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرا. (۳۰/نساء) یعنی: و خود (و یکدیگر) را نکشید، همانا خداوند نسبت به شما همواره مهربان است؛ و هر کس اینکار را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، او را در آتش جهنم خواهیم افکند و این بر خدا آسان است. - دکتر احمد صبحی منصور در مقاله ای و تعلیق و پی‌نوشت آن ایضاً در کلیپ لحظات قرآنی می‌گوید: «هرکس در شرائطی بس ناگوار و غیرقابل تحمل قرار بگیرد و (حقیقتا) ناچار شود تا دست به خود کُشی بزند یا بیماری که سخت در زجر و شکنجه است و هیچ امید به درمان و اثر بخشی دارو و بهبود خود ندارد، بلکه با تحمل درد و رنج فقط در انتظار مرگ است، (آری اینجاست که) با رضایت خود بیمار و تشخیص پزشکان متخصص، بلا مانع است تا به شکلی راحت و روان، به عمر وی خاتمه داد و این کار، مصداق انتحار و خودکشی (که از روی تجاوز و ستم بوده و حرمت الهی دارد) نمی‌باشد و خداوند متعال اشخاص مضطر را (در خطا و نادرست) مورد عفو و گذشت خود قرار می‌دهد و تنها افراد متعمّد در گناه را مورد مؤاخذه قرار خواهد داد. صبحی منصور تأکید می‌کند که این نظر وی، هرگز به معنای جرأت دادن افراد به انتحار و خاتمه دادن عمر خودشان نمی‌باشد، بلکه این دیدگاه، نتیجه تدبّر و توضیح و تبیین دو آیه شریفه فوق می‌باشد.»[۸۱]

نادرست بودنِ تعبیر «سیّد و سرور خلق» در مورد پیامبر خاتم

فتوای صبحی منصور به نادرست بودنِ تعبیر «سیّد و سرور خلق» در مورد پیامبر خاتم علیه السلام. صبحی می‌گوید: «خلائق، سیّد و سروری ندارند مگر آن خداوند و پروردگاری که آنان را آفریده‌است. (در حقیقت) بهترین تکریم و بزرگداشت پیامبر، توصیف او به «عبد و بنده خداوند» بودن است. خداوند متعال آنجاکه (برای اثبات حقانیت قرآن) تحدّی نموده و مشرکین را به مبارزه می‌طلبد، پیامبرش محمد را تنها با عنوان «عبد و بنده» خویش یاد کرده و می‌فرماید: «وَإِنْ کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ. (۲۳/بقره) - مجدد قرآن کریم می‌فرماید: «إِنْ کُنتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»(۴۱/انفال) - باز خداوند بزرگ به پیامبرش امر می‌کند که به مردم اعلان نماید که او فقط یک بشری است مِثل دیگران، با این تفاوت که، بر وی وحی می‌شود؛ لذا قرآن کریم می‌گوید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ (۱۱۰/کهف) - ایضاً می‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ.»(۶/فصلت) در نتیجه، (بنا به تصریحات قرآن کریم) پیامبر خاتم علیه السلام بخاطر نزول وحی بر او و پیامبر بودنش، هیچ تمایز و تفاوتی با احدی ندارد، بلکه او نیز به مانند دیگر خلائق، مورد محاسبه خداوند متعال واقع خواهد شد؛ بنابراین، قرآن کریم می‌فرماید: «وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ.»(۴۴/زخرف) - پس عباراتی چون: سیّد خلق و أشرف پیامبران و سیّد فرزندان آدم و از این قبیل، هیچ‌کدام باعث فخر و مباهات نمی‌باشد و این عناوین، همه برخاسته از تراوشات و ذهنیات غلط (و من درآوردی) مذاهب شیعه و سنی است که بر هر مسلمان حقیقی واجب است تا از این الفاظ زشت و ناپسند فاصله بگیرد.»

صبحی در مقاله ای دیگر ابراز می‌دارد: «صحابه نیز هیچگاه پیامبر خاتم علیه السلام را بصورت «یا سیّدَنا محمد» مورد خطاب خویش قرار نمی‌دادند، بلکه او را با عبارت «یا أیها النبی» یا صِرفا با ذکر نامش محمد، صدا می‌زدند. قوم موسی نیز همینگونه بوده و فقط می‌گفتند: «یا موسی» لذا قرآن کریم می‌فرماید: «قَالُوا یَا مُوسَی إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّی یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُون» ﴿۲۲/مائده﴾ - «قَالُوا یَا مُوسَی إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»(۲۴/مائده) - «وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَی لَن نَّصْبِرَ عَلَی طَعَامٍ وَاحِدٍ»(۶۱/بقره) – حواریون از قوم عیسی بن مریم نیز او را فقط به اسم خودش «عیسی» مورد خطاب خود قرار می‌دادند، ولذا قرآن کریم بیان می‌دارد: «إِذْ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ یَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَن یُنَزِّلَ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُوا اللَّـهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ.»(۱۱۲/مائده)

پس در آئین خدای مهربان، سیّد صدا زدن پیامبر، هیچ وجاهت دینی ندارد. بزرگان و ائمه منحرف و گمراه مذاهب شیعه و سنی، بدعتی را با نام «تحیّات - بر پیامبر» اختراع نموده و بر إله و خدایی که او را محمد نامیده‌اند، با قصد و هدف تقدیس، وی را سیّد (خویش) قرار داده‌اند. (آری) خداوند متعال یحیی را سیّد توصیف می‌کند ولی نه سیّدِ کسی و احدی! و نه بعنوان تقدیس! بلکه به معنای محترم (بدون هیچ مضافٌ الیه مانند: سیّدنا، سیّد الخلق، سیّد المرسیلین یا سیّد بنی آدم و از این قبیل!) لذا قرآن کریم می‌فرماید: «فَنَادَتْهُ الْمَلَائِکَةُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّـهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَی مُصَدِّقًا بِکَلِمَةٍ مِّنَ اللَّـهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَ نَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِین»(۳۹/آل عمران) البته در فرهنگ مصر قدیم، نه بعنوان دین و آئین خدا، و نه با هدف تقدیس، و بلکه فقط به قصد احترام به شوهر، مرد خانه را سیّدِ زن، خطاب می‌کرده‌اند ولذا با اینکه زن عزیز مصر، بر شوهر خود مسلط بود، ولی باز طبق فرهنگ آن زمان و نه هرگز بنام دین و آئین خدا – قرآن کریم در داستان یوسف، عزیز مصر را که شوهر (زلیخا) بود با عنوان «سیّدَها – آقایش» – یاد کرده و می‌گوید: «وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَی الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا إِلَّا أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ.»(۲۵/یونس)[۸۲][۸۳]

مسیحیت، یهودیت و مذاهب خمسه اسلامی و انتخاب بد و بدتر از میان آنها

از دکتر صبحی منصور سؤال می‌شود از میان ادیان مسیحیت، یهودیت و مذاهب شیعه و سنی، کدامیک به دین حقیقی و آسمانی نزدیک ترند؟ وی در پاسخی با عنوان «بد و بدتر» می‌گوید: «دین‌های زمینی - یعنی: مذاهبی که ساخته دست بشرند - بدین جهت که بشر و حجَر را تقدیس می‌کنند و بر احادیث شیطانی که هیچ حجت و سند خدایی ندارد متکی اند، همگی شیطانی و باطل اند. این ادیان تماماً در تناقض محض با دین خداوند متعال و مهربان اند. با اینکه این ادیان، در بطلان و شیطانی بودن و خرافه بودن و دین را دکان نمودن و در اطاعت کردن از طاغوت و کهنوت و آخوند، همه شبیه به هم بوده و به یک شکل اند، ولی باز در ضعف و شدّت کفرشان با یکدیگر، متفاوت اند. (آری) هستند بعضی از این مذاهب شیطانی که غالباً بی‌آزار و اهل صلح و آشتی اند مانند: تصوّف، قبطیان مصری، اُرتُدُکس، هندوئیسم، بهائیت و بودایی (تا به قدرت نرسیده ودولت به دست نگیرند) اینان واقعاً پایبند به صلح و مسالمت می‌باشند؛ ولی مذاهبی نیز وجود دارند که هم در عقیده کافر بوده و بشر و حجَر را تقدیس می‌کنند و هم در سلوک و رفتار با مردم راه کفر و عناد را پیش گرفته و اهل تجاوز و ستم بر مردم (بی گناه) هستند که هیچ تعدّی و تجاوزی در حق شان نکرده‌اند. این جماعت، با تهمت و دروغ برخداوند متعال و به نام (جهاد در راه) او، تهاجم، إشغال، سرقت، غارت، به برده کشیدن دیگران و خیانت و تجاوز جنسی را مرتکب می‌شوند و این دقیقاً همان کارهایی است که خلفاء فاسقین (اربعه) از ابی بکر و عمر گرفته و تا بعد از این دو به آن مبادرت نمودند و اتفاقاً آئین اهل سنت، به‌ طور تمام و کمال، بر همین ستم و جرائم و تحمیل و اجبار دین بر مردم، پایه‌گذاری شده‌است؛ و بعضی نیز از دین‌های زمینی (یعنی مذاهب) وجود دارند که حِرفه (و سیاست) شان تقیه است. اینان وقتی که در مقام ضعف و سکوت باشند، به شکل تصنّعی و دروغ، تظاهر به صلح و آشتی می‌کنند؛ ولی به محض اینکه قدرت به دست آورند، دندان‌های تیزی از خود نشان داده و دست به تجاوز و فساد می‌زنند و درست به مانند اهل سنت، مردم را مجبور به پذیرش عقاید مذهب خود می‌کنند. این جماعت، همان شیعیان اند. به حال و احوال شان توجه نما آن زمان که مستضعف و ناتوان بودند، (به مصلحت و دروغ) رو به تقیه می‌آوردند، ولی نگاه کن وقتی که به حکومت و قدرت رسیدند، همین افراد، دست به انواع جرم و جنایت زدند. دقیقاً به مانند: فاطمیون از مذهب شیعهٔ اسماعیلیه و حاکمان کنونی کشور ایران که شیعهٔ دوازده امامی اند. باز بنگر به زندان‌های حزب‌الله لبنان و حوثیّون یمن، وقتی که به حکومت و قدرت رسیدند.»[۸۴]

اعتقاد به خرافه مهدویت

دکتر صبحی منصور و همه اهل القرآن. صبحی و طیف همراه وی یعنی اهل القرآن در خصوص خرافه و از ریشه دروغ محض بودن «اصل اعتقاد به مهدی و مهدویت» بارها و بارها دست به قلم شده و مقالات بسیاری را تدوین و تنظیم نموده‌اند. من جمله در طی سؤالی به صبحی اینگونه گفته می‌شود: «چیست رأی و نظر شما در مورد شخصی به نام (سیدناصر محمدالیمانی) که نه شیعه است و نه سنی، بلکه او یک مسلمان حنیف و یکتاپرست می‌باشد و احادیثی که باعث گمراهی مردم است را ردّ کرده و با تمام شیوخ مسلمین که با تبهکاران مداهنه می‌کنند سر جنگ دارد و از بدعت و غلوّ شعیه نیز متنفر است. ناصر محمد ادعاء می‌کند که او امام زمان است و رسول خدا در خواب او آمده و به وی خبر داده‌است که او امام زمان می‌باشد و هرکس بخواهد که با استدلال و استناد به قرآن کریم با او دراُفتد حتماً مغلوب وی خواهد شد؛ و باز رسول خدا به او گفته‌است پرچم تو بهترین علامت هدایت برای مردم است. او نیز که خود از بزرگان و آبرومندان و از افراد محترم و نامدار در بین قبائل است، از مشایخ دیگر خواسته‌است تا با یکدیگر جلسه مباحثه تشکیل داده و تا از طریق قرآن کریم، صادق بودن خود را در این ادعاء اثبات نماید. ولذا بسیاری از مردم فرهیخته و باسواد، از طریق فضای مجازی به او ملحق شده‌اند و حتی از این شخص دعوت شده‌است تا به ایران برود، ولی او این خواسته را فقط به جهت ردِّ اتهام اینکه وی شیعه باشد، قبول نکرده‌است. ناصر محمد می‌گوید: حاضر است با محوریت قرآن کریم، جلسه مناظره ای را با مشایخ بگذارد و اگر یک درصد از پسِ سوالات و اثبات حقانیت خود برنیامد، اعتراف خواهد نمود که: او هرگز مهدی منتظَر نمی‌باشد و مردم نیز حق دارند تا او را ترک و رها نمایند.» در پاسخ به متن فوق، احمد صبحی منصور می‌گوید: «او یک شخص بسیار دروغگو می‌باشد که هم خودش گمراه است و هم دیگران را گمراه می‌کند و این شهادت و گواهی من (در مورد او) می‌باشد که در محضر خداوند متعال مسئولیت داشته و پاسخگو خواهم بود. هرکس بپندارد که (حقیقتا) پیامبر، در خواب وی آمده‌است، این شخص، بسیار درغگو بوده و بر رسول خدا دروغ و افتراء بسته‌است و این ادعای (دروغ) که کسی پیامبر را درخواب دیده‌است از همان حیله و خدعه‌های معروف و شناخته شده و پندارِ ده‌ها هزار تن از افراد صوفی مسلک و شیعه و سنی می‌باشد و من خودم درباره این پندار، بویژه در مورد (عقاید) اهل سنت مطالبی را تدوین خواهم نمود. قبلاً نیز این موضوع را در رساله دکترای خود از منظر تصوّف ذکر کرده‌ام. شیعه نیز حقیقتاً استاد و متخصص در دروغ پردازی‌های در خصوص (خرافه) مهدی منتظَر می‌باشد. این موضوع مهدویت، افسانه ای است که از کل تا جزء تماماً در تناقض و مغایرت با دین اسلام است. اعتقاد به پندار مهدی منتظَر، همیشه دست آویز جاه طلبان سیاسی و کسانی که دنبال مال و ثروت و پست و مقام اند بوده‌است. قرآن کریم بیان می‌کند که پیامبر هیچ از آینده خبر نداشته‌است و این اجازه را نداشته تا نسبت به آنچه خبر ندارد سخن بگوید و باز پیامبر هرگز نمی‌دانسته‌است که در آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ (این نسبت دروغ به پیامبر علیه السلام) به مانند نسبت دروغ و افسانه ای دیگر است بنام «عشرة مُبشَّرة» - مبنی بر اینکه پیامبر خاتم علیه السلام، به این ده تن، بشارت بهشت را داده‌است که از این قرارند: ۱- ابوبکر بن ابی قحافه ۲- عمر بن خطاب ۳- عثمان بن عفان ۴- علی بن ابیطالب ۵- طلحه بن عبیدالله ۶- زبیر بن عوام ۷- سعد بن ابی وقاص یا سعد بن مالک ۸- سعید بن زید ۹- ابوعبیده جراح یا عبدالله بن مسعود ۱۰- عبدالرحمن بن عوف – یا همین دروغ و افسانه که (پیامبر علیه السلام گفته باشد) قرار است در آخرالزمان فلان کس ظهور نماید که در ضمن این دروغ، افسانه نزول مسیح و مسیح دجال و مهدی منتظَر نیز مطرح می‌شود. پرواضح است که تمام این افسانه‌ها قبل از عصر خاتم النبیین وجود داشته‌است، چراکه از گذشته، نصاری مدعی و معتقد به نزول مسیح بوده و یهود ادعای نزول مَسِیّا را در آخرالزمان داشته و دارند و جلوتر از همه اینها قُدماء و پیشینیان از مصری‌ها (در عصر فراعنه) چنین ادعایی را در قالب افسانه «إیزیس، اُوزیریس، سِت و حوروس» داشته‌اند؛ و حال آنکه همه این‌ها توهّم و خیالات بیراهه شیطانی است.»[۸۵][۸۶]

نامیدن افراد به اسم‌هایی چون: عبدالرسول و عبدالنبی جایز نمی‌باشد

صبحی می‌گوید: «جایز نیست تا احدی را با صفت و عنوان عبودیت برای یک بشر، نام گذاری نمود. نامهایی چون: عبدالرسول، عبدالنبی، عبدالمسیح، عبدالعلی یا عبدالحسین، تماماً این اسمها از افعال زمان جاهلیت (به ما رسیده) است که عرب به آن مباردت می‌کرده‌است مثل: عبدالمطلب، عبدمناف، عبد شمس، عبدالعزی و با این حال هنوز این نام گذاری‌ها در اجتماع مردم وجود داشته و به رسمیت شناخته شده‌است ولذا یکدیگر را اینگونه صدا می‌زنند. - که جایز نبوده و اشتباه است.»[۸۷]

میزان صحت و قوّت واقعه غدیر

احمد صبحی منصور در خصوص میزان صحّت، قوّت و حقیقت واقعه غدیر (به معنا و تفسیر شیعی آن) بعد از اشاره به این موارد که وی بعنوان کسی است که خود، پژوهشگر تاریخ بوده و در سالیان گذشته در دانشگاه الازهر مصر در نیمه اول دهه ۱۳۹۰ میلادی، روش تحقیق در تاریخ و تاریخ نویسان را تدریس می‌کرده‌است و از همان زمان تا کنون صدها اثر و ده‌ها کتاب تاریخی را منشر نموده و آنچنان اکتشافات و تازه‌های تاریخی داشته‌است که احدی قبل از آن نسبت به آن مطالب، هیچ آگاهی نداشته‌است و گواه و شاهد صحت سخن خویش را وجود هزاران کتاب و مقاله و مطالب قرآنی و تاریخی و تراثی (آثار بزرگان مذاهب که مبتنی بر حدیث و روایت می‌باشد) در سایت اهل القرآن می‌داند، می‌گوید: «و أری أن حادث الغدیر صناعة شیعیة ردیئة» یعنی: من واقعه غدیر خم را تنها یک ساخت و ساز و ابتکار داغون و ناچیز شیعه می‌بینم.»[۸۸]

واقعه کربلاء

صبحی منصور واقعه کربلاء را در مقاله ای با سرفصل و عنوان «مَذبحة کربلاء: دراسة بحثیة تاریخیة ترفع ضغط الدم!!.» یعنی: واقعه کربلاء: یک مطالعه و تحقیق تاریخی که فشار خون را بالا می‌برد، به رشته تحریر درآورده است. این مقاله در یک مقدمه و سه باب و فصل‌های مختلف، و بر پایه معتبرترین و مشهورترین منابع تاریخی تنظیم گردیده و به شدت مورد استقبال خواننده گان قرار گرفته‌است. صبحی منصور در مقدمه مقاله، به این نکته اشاره می‌کند که: واقعه کربلاء در نشأت و تحوّل مذهب شیعه نقش اساسی داشته‌است و همیشه (ازگذشته و حال) هزاران مردم بیگناه شیعه، جان خود را بخاطر اقامه مراسم مذهبی و یاد و خاطره کربلاء از دست داده‌اند، بی آنکه این واقعه کربلاء هیچ ربطی به دین اسلام داشته باشد. وی با این شعار و شیوه که: «نحن لَسنا مع أو ضد الحسین» یعنی: ما نه با حسین بوده و نه دشمن اوییم، جهت تدوین این مقاله، دست به قلم می‌شود و تمام شخصیت‌های اصلی و مرتبط با این واقعه را به دقت تمام، مورد بحث و کنکاش علمی و تحقیقی خویش قرار می‌دهد. دکتر صبحی در مقاله مختصر دیگر که می‌توان ماحصل و نتیجه علمی مقاله حجیم و پربار «مذبحة کربلاء» توصیف نمود در خصوص حسین بن علی و فلسفه قیام او می‌گوید: «الحسین لم یخرج ثائرا علی الظلم، بل خرج فی سبیل غرض دنیوی هو الخلافة والثروة. قبلها کان یأکل من أعطیات معاویة وماله السحت راضیا بالظلم الذی یقوم به معاویة.» یعنی: خروج حسین بخاطر قیام علیه ظلم و ستم نبود، بلکه او بخاطر هدف دنیوی که همان خلافت و ثروت بود شورش کرد و قبل از این خروج، از هدایای معاویه و مال حرامش تناول و استفاده می‌نمود و هرآنچه را که معاویه از ستم و بی عدالتی مرتکب می‌شد، بدان راضی بود.»[۸۹][۹۰]

مناظره با شیوخ و بزرگان اهل سنت

یک جوان مصری به دکتر صبحی عرض می کند که: در مسجد جنب منزل شان که وی نماز می گذارد، دائم با شیوخ و بزرگان اهل سنت بحث و مناقشه دارد تا بلکه به ایشان بفهماند که قرآن کریم برای هدایت بشر کافی بوده و هیچ نیازی به رو آوردن به احادیث و کتب روایی مثل : صحیح مسلم و بُخاری و غیرهما نمی باشد. ولی در عین حال از آنجا که او تنها بوده و تک افتاده است، توان مقابله با ایشان را نداشته و در نتیجه از دکتر صبحی، نحوه برخورد و طرح سوال و روش مناظره با ایشان را طلب می کند که احمد صبحی منصور در پاسخ این شخص می گوید: «نمی خواهد به جنگ و جدال با ایشان بروی، بلکه اینگونه سخن بگو که من واقعا در یک حیرت و تردید بوده و از شما شیوخ و بزرگان اهل سنت می خواهم تا من راهنمایی بفرمایید. آنگاه بگو، از یک نفر اهل القرآن، مطالب و سوالاتی را شنیده ام که خودم قادر به جواب هیچکدام از آنها نمی باشم و لذا از شما می خواهم تا بنده را برای پاسخ آن سوالات، هدایت و ارشاد نمایید. آنگاه سوالات را مطرح کن و بگو که آن شخصِ اهل القرآن می گوید:

1-خداوند متعال هر پیامبری را (از آدم ابوالبشر تا خاتم علیهم السلام) فقط با یک کتاب فرستاده است، نه کتاب و سنت. حتی برخی از پیامبران الهی مثل: موسی و هارون، هر دو مشترک در کتاب واحد بوده اند و (طبق قرآن کریم) ایمان به تمام کتاب های آسمانی که خداوند متعال آنها را نازل کرده است واجب می باشد، نه ایمان به سنّت! این مطلب و سوال وی را چگونه پاسخ گویم؟

2-پیامبر مأمور بود تا فقط از قرآن کریم پیروی نماید. (نه قرآن و سنت!) آنجا که می فرماید: « إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ.(50/انعام) - إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ.»(9/احقاف) باز به من یاد بدهید که این مطلب و سوال او را چگونه جواب بدهم؟

3-تنها سخن و حدیثی که ایمان به آن واجب است، ایمان به سخن و حدیث قرآن کریم است و لاغیر، و آنگاه این آیات را برای شان تلاوت کن.« أَوَلَمْ يَنظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّـهُ مِن شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ.(185/اعراف) - تِلْكَ آيَاتُ اللَّـهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّـهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ.(6/جاثیة) - ( وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ.(49) فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ.(50/مرسلات) مجدد بگو، این سوال را هم پاسخ بفرمایید که من چگونه جوابش را بدهم؟

4- (بنا به تصرحات کلام وحی) پیامبر، هرگز هیچ علم غیب نداشته است و سپس این آیات را تلاوت کن.« قل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّـهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ.(50/انعام) - ( قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ.(188/اعراف) - ( قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ.(9/احقاف) و آنگاه به این شیوخ بگو، با این وجود پس تمام احادیثی که در خصوص مواردی چون: علائم و نشانه های قیامت و آخر الزمان و شفاعت عده ای و حدیث معروف به عَشَرة مُبَشَّرة (مبنی بر این که رسول خداوند، ده تن از صحابه را در زمان حیات خود و قبل از فرا رسیدن قیامت و حساب و کتاب خلق، مژده بهشت به آنان داده است) و هزاران حدیث دیگر از این قبیل...، هیچکدام معقول و صحیح نمی باشد. حال بفرمایید این مطلب را نیز چگونه پاسخ گویم؟

5-دین اسلام بوسیله قرآن کریم کامل گردید، چراکه خداوند متعال می فرماید:« ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا.»(3/مائدة) لهذا بگو، حال که دین اسلام با تکمیل قرآن کریم کامل شده است، در نتیجه پس این احادیث و روایات، جزئی از اسلام نبوده و بلکه در واقع وجود این احادیث و روایات، اتّهام به رسول خداوند است که وی (العیاذبالله) رسالت خویش را تمام و کمال انجام نداده است و جزئی از اسلام را که این احادیث و روایات باشد، ترک و رها نموده است تا آنکه (بیش از دویست سال بعد از رحلت او) در زمان خلافت بنی العباس، عده ای آمده و اقدام به تدوین این احادیث نموده که اتفاقا متناقض و مورد اختلاف با یکدیگر می باشند. حال اینجا نیز شما بزرگان سنی مذهب به من بگویید این مطلب و مورد را هم چگونه پاسخ بدهم؟

6-به آن شیوخ و بزرگان اهل سنت بگو: از آن شخص که اهل القرآن است، کیفیت و نحوه قرائت و بجا آوردن نماز را سوال کردم و او در پاسخ گفت: نماز، بصورت متواتر از عصر و آئین ابراهیم علیه السلام (که پنج هزار سال پیش از پیامبر خاتم می زیسته است) به ما رسیده است و لذا ما نیز این نماز را از طریق سینه به سینه و تواتر یاد گرفته ایم. و اتفاقا کتب روایی، محتوی احادیثی در نحوه کیفیت و ادای دقیق نماز نبوده و بلکه روایات مربوط به نماز و کیفیت آن، تماما چند جنبه و متناقض می باشد. ضمن اینکه صحابه رسول خدا و تابعین بعد از ایشان، پیش از تألیف و تدوین این کتب روایی، همگی نماز بجا می آورده اند و ما هم بی آنکه کتب روایی مثل: بُخاری و غیره را قرائت نمائیم، نحوه نماز خواندن را از آباء و اجدادمان یاد گرفته ایم. بنابر این باز به من بگویید این مطلب و موضوع را چگونه پاسخ گویم؟»[۹۱]

قرآن کریم، عاق والدین را از ارث که «حدودالله» است، محروم نمی داند

سوال می شود: «آیا از منظر قرآن کریم جایز است تا پدری قبل از وفات، فرزند خود را به سبب آزار و اذیت های بسیاری که در طول زندگی خود بخاطر وی متحمل شده است، عاق نموده و از میراث خویش محروم نماید؟» دکتر احمد صبحی منصور پاسخ می دهد: «تشریعات و قوانین میراث «حدودالله» است و هرکس از این حدود الهی تعدّی و تجاوز نماید، وارد در جهنم خواهد شد. در نتیجه بدیهی است که حق میرات افراد را باید محفوظ داشت. وصیت به معنای صحیح کلمه یعنی همان بخشش (در زمان حیاتِ وصیت کننده) و آن نیز پیش از تقسیم ترکه است (چراکه ترکه برای پس از مرگ می باشد) و کسی حق ندارد وصیت کند تا کسی را از ترکه و حقِ ارث خویش، باز داشته و محروم نماید.»[۹۲]

لغویت گریه و عزاداری برای حسین بن علی یا هرکس دیگر

احمد صبحی منصور در مورد صحت و سقم این روایت از پیامبر خاتم علیه السلام که می فرماید: «ای فاطمه، روز قيامت هر چشمى گريان است، مگر چشمى كه در مصيبت و عزاى حسين گريسته باشد، كه آن چشم در قيامت خندان بوده و به نعمتهاى بهشتى مژده داده خواهد شد.» اینگونه اظهار می دارد که: «این از همان احادیث بی پایه و مسخره شیعه بوده که سزاوار قهقهه و خنده های بلند می باشد. پیامبر، نه هرگز از آینده اطلاع داشته و نه از حوادث و وقایع قیامت، هیچ باخبربوده است. هیچ انسان عاقلی اینچنین سخنی را به زبان نمی آورد چراکه این عبارت، بدین معناست که مرگ حسین، یک فاجعه ای است که ما فوق فاجعه و مصیبت درگذشت تمام پیامبران الهی است. این سخن درواقع به معنای فضیلت و برتری دادنِ حسین بر همه انبیاء الهی و من جمله پیامبرخاتم است، باز برتری دادنِ وی بر پدرش (علی) بوده که به علل و اسبابی کشته شد و از دنیا رفت، همچنین فضیلت دادنِ او بر مادرش (فاطمه) می باشد. اینچنین سخن بی حاصل و بی ثمر، نشانه عقب ماندگی ذهنی قائل و گوینده آن است، زیرا بدین معنا و مفهوم است که گریه و ناله کردن برای کسی، یک آئین دینی و الهی است که خداوند متعال آن را (برخلائق) واجب کرده است تا بدین شکل به آنها اجر و پاداش بدهد. اگر اینگونه است، لابدّ این شخص (حسین) باید نوعی اله و معبود باشد! و این چگونه معبودی است که سرش را از تن جدا می کنند و او را می کشند و بخاطر آنچه برایش رخ داده است، اینگونه سزاوار ترحّم و دلسوزی و حزن و اندوه بعضی می شود؟ آری این سخن از اساس، باطل و بیهوده است چراکه (بر خلاف منطق قرآن کریم) بهشت را در رهن و گِرو نماز و زکات و اعمال خیر دیگر نمی داند، بلکه (به مردم یاد می دهد) این امکان داشته و می شود که مثلا تو، یک سفّاک و خون ریز بدتر از صدام و هیتلر و سیسی و ابن سلمان و ابن زاید باشی، و در عین حال، با همه این جنایات و گناهان بزرگ، و صِرفا بخاطر یک گریه بر رنج ها و مصائب حسین، وارد بهشت گردی. پس ای وای چه می شود که کسی در همه سال، دائم مشغول گریه و ناله و خودزنی برای حسین بوده و بلکه خود را بطور فجیع، مصدوم و مجروح نماید! و اینجاست که هرچه حظّ و بهره و نصیب است، از آنِ او خواهد بود!!! (هان ای مردم) بیایید تا با اندوه تمام، به سر و صورت بزنیم، نه برای حسین، بلکه برای آن دسته از شیعیانی که اینگونه خود را شکنجه و عذاب می دهند تا سرانجام (بخاطر این خرافات و بدعت ها) داخل در جهنم شوند، آن هم بخاطر کسی که از دنیا رفته است و اصلا هیچ اطلاعی از احوال ایشان ندارد.»[۹۳]

حرمت تناول غذا و نذورات عاشورا

شخصی از دکتر صبحی سوال نموده و می گوید: «ما برای گردش به کشور ترکیه رفته بودیم و ناگاه به مراسم مذهبی عاشورای شیعیان برخورد نمودیم که در حال توزیع حلوا بودند و ما نیز از آن حلوا تناول نمودیم. آیا خوردن این غذا بر ما حرام بوده است؟» احمد صبحی منصور در پاسخ این سوال جواب می دهد: «این قبیل غذاها از جنس همان خوراک های حرام است که به نام و یاد غیر خداوند تهیه شده و رجس و پلید است چرا در تقدیس حسین می باشد.» (به تصریح قرآن کریم و در نتیجه، عقیده اهل القرآن، تقدیس خاص خداوند متعال است و بس، و اگر کسی هرگونه بشر و حجر را تقدیس نماید، وی مشرک بالله بوده و جاودان در جهنم خواهد بود)[۹۴]

حجاب زن از منظر قرآن کریم

(به استناد قرآن کریم،1-صورت، 2-موی سر، 3-گردن، 4-دو دست تا آرنج و 5-دوپا تا برآمدگی و تا مچ پای یک زن، هیچکدام عورت نبوده و پوشش آنها حتی در حین ادای نماز، واجب نمی باشد.)

دکتر احمد صبحی منصور در خصوص حد وجوبِ پوشش بدن و (اصطلاحا) حجاب زن می گوید: « قرآن تنها منبعی است که ما (اهل القرآن) برای فهم و شناخت احکام و شریعت اسلام به آن ایمان داشته و فقط به آن اعتماد کرده و بدان رجوع می نماییم. خداوند متعال در مورد پوشش و حجاب زنان می فرماید: «وليضربن بخمرهن على جيوبهن»(31/نور) یعنی: و زنان باید سینه های خود را به مقنعه بپوشانند. در نتیجه طبق این آیه شریفه، واجب است «خِمار که مفرد خُمُر است» و به معنای سربند، روسری و پوشش می باشد، برآمدگی و سینه زنان را بپوشاند. بنابر این آشکار است که حد وجوبِ پوشش برای یک زن، فقط قسمت سینه او بوده و اگر هدف این آیه شریفه، پوشش سر و موی زنان می بود، بی شک خداوند بزرگ می فرمود: «وليضربن بخمرهن على رُءوسِهن - أو شُعورِهن» یعنی زنان باید سرها و موهای خود را با مقنعه بپوشانند - که اینچنین نگفته است. مورد دیگر این است که ملاحظه می شود، قرآن کریم در تشریع حکم وضوء، مسحِ سر را بر همه اهل ایمان اعم از زن و مرد واجب می داند و اگر پوشش موی سر، بر زنان واجب می بود، بی ترید قرآن کریم این نکته را یادآور شده و ذکر می نمود. و این بدین معناست که، قطعا پوشش موی سر، بر یک زن واجب نمی باشد، بخصوص اینکه طهارت نماز، «معروف به وضوء» به معنای غَسل و شستشوی و مسح اجزایی از مکشوف و نمایانِ بدن یک انسان (اعم از زن مرد) است که همان صورت، دو دست تا آرنج، سر و مو و هر دوپا تا مچ می باشد. با این حساب، پوشش این موارد که محل غَسل و مسح در وضوء است یعنی: سر و صورت، دو دست تا آرنج و هر دو پا تا برآمدگی آن، بر زنان واجب نمی باشد. آری اگر زنی خودش خواست، می تواند موی سرش را بپوشاند، ولی این پوششِ موی سر، (حتی در حین ادای نماز) بر یک زن مسلمان، فرض و واجب نمی باشد.»[۹۵]

دکتر صبحی در مقاله ای دیگر می گوید: «واذا عرفنا الفارق بين ( الخِمار ) فى القرآن الكريم ، وزى الحجاب الذى يجعل جبلا فوق رأس المرأة نقول إنه يجوز أن تصلى المسلمة بدون ذلك الحجاب المُوضة.» یعنی: اگر ما فرق بین واژه «خِمار» که در قرآن کریم در خصوص پوشش (سینه و برآمدگی بدن) زن آمده است، با آن لباس و «حجاب» که چون کوهی بر سر زن قرار دارد را بدانیم، خواهیم گفت که برای یک زن مسلمان جایز است تا نمازش را بدون این حجاب رایج (مثل: چادر و امثال آن) بجا آورد.[۹۶]

در جایی دیگر از مفهوم آیه 31 سوره نور و حد و مرز و معنای «عَورات» که جمع عورت است و در لغت یعنی: هر عضوى از بدن انسان كه از روى شرم و حيا آن را پنهان كند و در اصطلاح رایج (خصوصا) به معنای پوشش بدن زن می باشد، سوال می شود، آنجا که قرآن کریم می فرماید: «أو الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء» و احمد صبحی منصور در پاسخ می گوید: «عورة المرأة كل جسدها ما عدا ما يتم غَسله فى الوضوء للصلاة . ليس من عورة المرأة الوجه والشعر والعنق واليدين الى المرافق ، والقدمين. لا حرج عليها فى كشف شعرها و وجهها و قدميها وذراعيها و عنقها.» یعنی: تمام بدن یک زن عورت بوده و پوشش آن بر وی واجب می باشد مگر آن مواضعی که در وضوء برای نماز، مورد غَسل و شستشو – و مسح – قرار می گیرید. در نتیجه این موارد جزو عورت نبوده و پوشش آن بر زن واجب نیست. 1-صورت، 2-موی سر، 3-گردن، 4-دو دست تا آرنج و 5-هر دوپا تا مچ. ولذا اگر زنی موی سرش را و چهره اش را و دو (روی) پایش را و دو ساعدش را و گردنش را نمایان ساخته و نپوشاند هیچ گناه و حرجی بر وی نمی باشد. دکتر صبحی منصور، واجب نبودن پوشش گردن زن را بخاطر عدم تصریح کلام وحی نسبت به عورت بودن آن و نگاه شریعتِ سهله اسلام، و احکام مُبتنی بر تخفیف و تیسیر، و نبود هیچ قوانین و دستورات سخت و حرجی در منطق اسلام اصیل و قرآن کریم می داند.[۹۷]

ازجمله آیاتی که در خصوص «نوع حجاب و حدِّ وجوب پوشش یک زن مسلمان» مورد بحث و بررسی دانشمندان مسلمان واقع شده است آیه 59 از سوره احزاب می باشد، آنجاکه خداوند متعال می فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا» یعنی: ای پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو: خویشتن را با روپوش ها و جَلابیب شان «که جَلابیب جمع جِلباب بوده و به معنای روپوش است» فرو پوشند، که این کار برای اینکه شناخته نشوند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند بهتر بوده وخداوند همواره بسیار آمرزنده و مهربان است. در خصوص آیه شریفه فوق، دکتر احمد صبحی منصور می گوید: «در ابتدا باید گفت که این آیه، پیامبرخاتم علیه السلام را در عصر خودش و بصورت مستقیم مورد خطاب قرار داده است تا او با ارشاد خویش بخواهد تمام همسران و دخترانش و زنان مؤمنه، این دستور را به کار گرفته و به آن عمل نمایند. در نتیجه اینگونه برداشت می شود که تمام زنان مؤمنه، در هر زمان و مکانی که هستند، باید این فرمان خدا را به کار گرفته و همه مردان نیز (به مانند پیامبرخاتم علیه السلام) این امر الهی را به همسران و دختران و زنان مؤمنه رسانده و ایشان را در این زمینه ارشاد و راهنمایی نمایند. واما بعد، فعل «یُدنین» از ریشه فعل «دنا» بوده که به معنای نزدیک شدن، از ناحیه بالا رو به پائین می باشد. لذا در جایی دیگر، قرآن کریم می فرماید: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى»(8/نجم) یعنی: سپس نزدیک شد، پس رو به پائین آمد. لذا معنا و مفهوم آیه واضح و روشن است که یک زن مؤمنه باید دوساق پایش را بوسیله جِلباب و روپوشی که بر خود گرفته است، بپوشاند. یعنی این جِلباب و روپوش آنچنان باید طویل و بلند باشد که هر دو ساق پا را پنهان نموده و بپوشاند. واژه «علیهنّ» در این آیه شریفه، به معنای تمام اعضای بدن زن، از سر او گرفته تا کف دوپایش نمی باشد، چراکه اگر هدف و مراد آیه شریفه اینگونه بود، در ادامه نمی فرمود: «ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ» یعنی: این کار برای اینکه (این زنان مؤمنه) شناخته نشوند بهتر است. در نتیجه پوشش تمام اعضاء و بدن زن، بدین شکل کامل (سر تا دوپایش) باعث می شود تا آنچنان او را نامعلوم کرده که حتی برای یک دفعه هم قابل شناخته شدن نباشد. واژه «يُعْرَفْنَ» دو معنا و مفهوم یکسان دارد. 1- شناخت و معرفت ظاهری و سطحی نسبت به ویژگی های چهره فرد. 2- شناخت و معرفت باطنی نسبت به خُلق و خوی کسی. و اتفاقا هدف و مقصود آیه شریفه در اینجا همین شناخت و معرفت باطنی نسبت به خُلق و خو و اخلاق فرد می باشد بدین معنا که یک زن مؤمنه باید آنچنان پاکدامن، طاهر و فروتن باشد، بگونه ای که هیچ انسان هوس رانی جرأت نکند تا بخاطر نوع پوشش و لباسش به وی تعرّض نماید. و آنچه بنده (احمد صبحی منصور) فهمیده و متوجه شده ام و امیدوارم که در خطا و اشتباه نباشم این است که، حرفه و کار برخی زنان در عصر پیامبر علیه السلام ایضا در مدینه، بصورت آشکار و پنهان، پرداختن به گناه و معصیت بود که بازتاب (منفی) آن بر رفتار بعضی زنان به شکل نوع لباس (نامناسب) و دوستی و رفاقت (حرام) بروز نموده و زنان بی بند و باری را (در جامعه اسلامی) رواج داده و دیگر زنان را برای حکایت و تعریف نمودن و به زبان آوردن این معاصی، تحریک و بی باک کرده بود. اینجا بود که هشدار و نهی الهی نازل شد تا زنان مؤمنه و پاک دامن و فروتن را در پوشش و لباس خویش قرار دهد و تا ایشان را از زنان بدکاره جدا سازد. در حالی که یک زن بدکاره و خوش گذران، (اخلاقا) خوشحال بوده و ذوق می کند که خود را معرض دید مردان نادرست قرار دهد و بی ترید یک زن مؤمنه این را نمی پسندد و بلکه باعث آزار و اذیت او خواهد شد و چنانچه با پوششی نامناسب از منزل خارج شود، مردانی هوس ران، در صدد تعرض نسبت به وی خواهند بود. ولذا برای اینکه هیچ اذیت و آزاری به او نرسد لازم است که این زن مؤمنه، حشمت و شکوه و شوکت خود را حفظ نماید. و این حقیقت را ما در عصر و زمان خودمان نیز درک می کنیم که غالبا نوع پوشش یک زن، علامت و نشانه ای از شخصیت و رفتار وی می باشد.»[۹۸]

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. http://www.tebyan.net/newmobile.aspx/Comment/WEBLOG/THEORIST/index.aspx?pid=143329
  2. [۱]
  3. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=20
  4. http://www.ahl-alquran.com/arabic/printpage.php?doc_type=1&doc_id=8006
  5. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=17648
  6. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3736
  7. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4179
  8. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2472
  9. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4612
  10. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1723
  11. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3019
  12. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3316
  13. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2145
  14. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1529
  15. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4148
  16. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4299
  17. http://ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4050
  18. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4034
  19. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=5212
  20. http://ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4439
  21. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=388
  22. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2629
  23. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=19149
  24. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3939
  25. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3939
  26. http://www.ahl-alquran.com/arabic/printpage.php?doc_type=1&doc_id=19142
  27. http://www.ahl-alquran.com/arabic/printpage.php?doc_type=15&doc_id=2894
  28. http://www.ahl-alquran.com/arabic/printpage.php?doc_type=15&doc_id=2102
  29. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1318
  30. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3403
  31. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2637
  32. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4460
  33. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4426
  34. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2390
  35. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1782
  36. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4017
  37. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3633
  38. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3648
  39. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3665
  40. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1610
  41. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=934
  42. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4588
  43. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=9266
  44. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=934
  45. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=480
  46. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=213
  47. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=5856
  48. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3783
  49. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4160
  50. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=14457
  51. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=127
  52. http://www.ahl-alquran.com/arabic/book_main.php?main_id=4
  53. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=16
  54. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=3460
  55. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=456
  56. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=14903
  57. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=92
  58. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4569
  59. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2618
  60. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=11433
  61. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3191
  62. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2260
  63. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1831
  64. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=924
  65. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=58
  66. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1391
  67. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=639
  68. http://www.ahl-alquran.com/arabic/printpage.php?doc_type=15&doc_id=2102
  69. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3950
  70. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3769
  71. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=93
  72. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3558
  73. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2107
  74. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2710
  75. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2127
  76. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4595
  77. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3545
  78. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4635
  79. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1929
  80. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4056
  81. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3194
  82. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4526
  83. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2166
  84. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4048
  85. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=956
  86. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=807
  87. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=171
  88. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4666
  89. http://www.ahl-alquran.com/arabic/book_main.php?main_id=66
  90. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4489
  91. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4702
  92. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4712
  93. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4690
  94. http://ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4696
  95. http://ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=326
  96. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=684
  97. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1551
  98. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=329

پیوند به بیرونویرایش