احمد صبحی منصور

این نوشتار یا بخش نیازمند ویکی‌سازی است.
لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوه‌نامه آن را ویکی‌سازی کنید و در پایان این الگو را بردارید.

احمد صبحی منصور (به انگلیسی: Ahmed/Ahmad Subhy Mansour) یکی از محقّقین و اسلام‌شناسان معاصر و رئیس مرکز جهانی قرآن (IQC) است. او را رهبر معنوی قرآنیان در مصر دانسته‌اند[۱] شیخ منصور سال‌ها به عنوان فعال حقوق بشر و دموکراسی در مصر فعالیت می‌کرد تا اینکه از سوی فقهای اصول‌گرای این دیار طرد گردید و همچنین مورد پیگرد حکومت قرار گرفت. او بازداشت شد و به خاطر اعتقادات سیاسی، دینی و اجتماعی‌اش مدتی را در زندان‌های مصر سپری کرد.[۲] او در حال حاضر، به خاطر کوچ اجباری در ایالات متحده به سر می‌برد.

گفتاوردهاویرایش

  • «آیا عاقلانه است که بپنداریم منابع قانون گذاری در اسلام ناقص بوده تا اینکه چند قرن بعد از مرگ پیامبر بخاری و دیگران برای تکمیل آن آمده‌اند؟ آنگاه در مورد این آیه چه بکنیم: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا. عبارت درست اینست که قرآن تنها منبع قانون گذاری در اسلام است، اما مسلمانان به آن منابع دیگری افزودند که شکاف میان آنها و اسلام را گسترش داد و از جمله این منابع احادیث و سنت‌ها بود و همه آنها در کلیات و جزئیات آن اختلاف دارند، این احادیث جزئی از دین اسلام نیست و آنهائیکه آنرا جزئی از دین اسلام می‌پندارند به پیامبر تهمت می‌زنند که دین خدا را کامل نرسانده‌است و در رساندن آن بخش کوتاهی نموده‌است و این اتهامی است که ما آنرا رد می‌کنیم. زیرا پیامبر علیه السلام دین را به‌طور کامل رساند و آن قرآن العظیم است که تا روز قیامت محفوظ خواهد بود.»
  • «جهت تأکید این حقایق اسلامی را برای یادآوری شیخ الازهر و دیگران می‌آورم، مفهوم سنت در قرآن همان «شرع و روش» است و از اینرو در شرع، سنت منسوب به خدا می‌آید، همان گونه که به پیامبرش گفت: ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له سنة الله فی الذین خلوا من قبل و کان امرالله قدرا مقدورا (۲۱/ احزاب) سنت در اینجا همان سنت خدا یا فرض خدا یا امر خداست و محمد پیامبر نخستین کس در اطاعت از سنت خدای متعال و شرع اوست و ما او را در این زمینه بهترین سرمشق می‌دانیم، خدای تعالی می‌گوید: «لقد کان لکم فی رسول‌الله اسوة حسنة» (۲۱/ احزاب) نگفته‌است سنة حسنة، بلکه گفته‌است اسوة حسنة؛ اما آن‌ها آنچه را که بخاری و دیگران نوشته‌اند، سنت نبوی الهی می‌پندارند و ادعا می‌کنند که آن‌ها وحی آسمانند، و پیامبر در زمانش و خلفای راشدین و غیر راشدین از نوشتن این وحی خودداری نمودند تا اینکه برخی از مردم مثل بخاری آمدند و داوطلبانه و با انگیزه‌های شخصی اقدام به تدوین این سنت نمودند. اسلام ناقص بود تا اینکه بخاری و دیگران برای تکمیل آن در دوران فتنه و استبداد و انحلال داوطلب شدند. آنان برای پوشاندن این افترا معانی قرآن را تحریف می‌کنند تا اطاعت از احادیث بخاری را اطاعت از رسول بنامند.»[۳]
  • «محال است که یک شخص عرب و درس نخوانده در قرن هفتم میلادی بتواند این قرآن را در حالی که در آن انواع بیشماری از إعجازها چون: إعجاز اخبار آینده و إعجاز علمی که هنوز برخی از آنها تا الان هم بدست ما نرسیده و کشف نشده‌است و إعجاز عددی همراه با فصاحت در کلام و امکان فهم و دریافت برای کسی که قصد و اراده آن را داشته باشد و مجال درک و اسنتباط برای کسی که توان و استطاعت آن را دارد، تألیف نماید؛ و البته ما در سایت اهل القرآن این موضوع را بطور تخصصی مورد بحث و بررسی (بسیار) قرار داده‌ایم.»[۴]
  • «الاقتراض من البنوک بفائدة حلال، لأنه بالتراضی. والتفاصیل فی مقال (معرکة الربا)» یعنی: قرض و وام گرفتن از بانک‌ها در قبال دادن سود (و مبلغ بیشتر) به ایشان حلال است چراکه این کار با رضایت طرفین می‌باشد و توضیح بیشتر را در مقاله ای با عنوان «معرکة الربا» آورده‌ایم.»[۵]
  • «موسم حج از ابتدای ماه ذی حجه شروع شده و تا مدت چهار ماه بعد، بصورت پی در پی که عبارتند از ۱- ذو الحجه ۲- محرم ۳- صفر ۴- ربیع الاول، ادامه دارد، و هر مؤمنی که به لحاظ مال و صحت جسم، مستطیع باشد باید در خلال این چهار ماه حرام، فریضه حج را (برای یک مرتبه) بجا آورد. شخص حاجّ باید قربانی را در حد وسع و توان خویش مثل: گوسفند، بز، گاو، شتر و غیره خریداری نماید. البته در زمانهای قدیم مردم این حیوانات را در سفرِ حج با خود می‌برده‌اند ولی هم‌اکنون سهل و آسان شده‌است چراکه می‌توان همان‌جا حیوان را برای قربانی خریداری کرد. از مواردی که (مذاهب شیعه و سنی) بدعت در دین گذاشته‌اند این است که ایشان آمده و برای «إحرام» یک لباس و پوششی خاص و معیّن (بعنوان لباس إحرام) قرار داده‌اند و حال آنکه این کار خطا و اشتباه است زیرا از لحظه ای که انسان به قصد ادای مناسک حج، وارد حرَم می‌شود، وی مُحرم بوده و در واقع إحرام، همان نیّت و قصد إحرام می‌باشد.»
  • «إحرام بدین معناست که شخص حاجّ باید (به توصیه قرآن کریم) ملتزِم به رعایت تقوا بوده و از مباشرت با همسر و فسق و نافرمانی خداوند متعال و جنگ و جدال پرهیز نماید، ایضاً از صید حیوان اجتناب کرده و متعهد باشد تا قلب خود را از هرگونه فساد و شرارت، پاک و طاهر کرده و این اندک ایام و مناسک حج را فرصتی مناسب برای توبه نمودن از گناهان و طهارت قلب خویش قرار دهد. این إحرام (که گفته شد) به محض وارد شدن در محدوده «حرَم» آغاز می‌شود، بگونه ای که سه حرمت را در برخواهد گرفت که عبارتند از ۱- حرمت مکان و آن در مسجدالحرام. ۲- حرمت زمان و آن در ماه حرام. ۳- حرمت قلب و آن به معنای عزم و اراده انسان بر طهارت و پاکی قلب و دل خویش از انواع گناهان و معاصی است و همچنین به معنای سعی و تلاش در حفظ تقوای الهی می‌باشد. تمام مناسک حج باید با ذکر و یاد خداوند یکتا همراه باشد و البته ذکر و یاد خداوند متعال با فریاد و بالا بردن صوت و صدا شایسته نیست، بلکه ذکر الهی باید آهسته و با خشوع و تواضع توأم باشد.»
  • «از مهمترین مناسک حج، هفت مرتبه طواف به دور بیت الله الحرام است بی آنکه بناء کعبه لمس بشود و این طواف از مقابل حجر الاسود شروع می‌شود و باید توجه داشت که که حجر الاسود اصلاً هیچ قداستی ندارد بلکه صِرفا علامتی است برای آغاز طوافِ حج. ایضاً از مناسک حج، اعتکاف و عبادت و تسبیح در حرَم می‌باشد. - همچنین ادای نماز بعد از طواف، واجب است به این دلیل که قرآن کریم می‌فرماید: «وإذ جعلنا البیت مثابة للناس وأمناً واتخذوا من مقام إبراهیم مصلّی وَعهدنا إلی إبراهیم وإسمعیل أن طهّرا بیتی للطائفین والعاکفین والرکع السجود»(۱۲۵/بقره) یعنی: و به یادآور هنگامی که خانه کعبه را محل رجوع و اجتماع و مرکز أمن برای مردم قرار دادیم وگفتیم: از مقام ابراهیم، جایگاهی برای نماز انتخاب کنید و به ابراهیم واسماعیل تکلیف کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و راکعان و ساجدان، پاک و پاکیزه نمایید.»
  • «از مناسک مهم حج، وقوف در عرفه می‌باشد و به اعتقاد بنده (صبحی منصور) هیچ مانعی ندارد تا بعضی در خلال همه این چهار ماه حرام، بخواهند تا در عرفه وقوف داشته باشند و در طول این مدت، وقوف در عرفه، هیچ محدودیت زمانی نخواهد داشت و البته لازم است که احتیاط لازم رعایت شده و هیچ بی‌توجهی نشود. وقوف نیز کافی است که بصورت صامت و سکوت صورت گرفته یا اینکه با ذکر خداوند متعال به شکل آرام همراه باشد. حج در واقع یک رفتار و کرداری است با خلوص قلب و آن هم محض رضای خداوند متعال. از دیگر مناسک حج، تقدیم قربانی است که تا می‌شود و شخص حاجّ معذوریت ندارد، باید بوسیله خودش صورت بگیرد؛ و این بدین معناست که حاجّ شخصاً باید اقدام به خرید قربانی نموده و نظارت بر ذبح حیوان و توزیع گوشت آن داشته باشد.»
  • «سعی بین صفا و مروه نیز یک مَنسک اختیاری است که هفت مرتبه می‌باشد. طواف وداعِ کعبه، باز یک مَنسک اختیاری است و هفت مرتبه می‌باشد. در این چهار ماه حرام، جائز است تا شخصی اقدام به «زیارت عمره» نماید و خصوصاً اینکه آداب حج، منطبق با همان مناسک عمره است جز اینکه «عمره» وقوف در عرفه را ندارد ولی جایز است که اگر کسی خواست وقوف در عرفه را در همان «عمره» داشته باشد. فرضاً به مانند اینکه شخصی بخواهد به آنجا رفته و فقط قصد دیدن و شناختن آن مکان را داشته باشد. (نه بعنوان یک عمل عبادی ویژه عمره که مرتکب بدعت بشود)»
  • «حلق و تقصیر قبل از ورود به حرَم انجام می‌شود و آن نیز علامت و نشانه صداقت شخص حاجّ در صلح طلبی و امنیت خواهی و امین بودن اوست چراکه خداوند متعال در خصوص حلق و تقصیرِ قبل از إحرام و مناسک حج می‌فرماید: «لقد صدق‌الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله امنین محلقین رؤسکم و مقصرین لا تخافون فعلم ما لم تعلموا فجعل من دون ذلک فتحا قریبا. (۲۷/فتح) یعنی: همانا خداوند، آن رؤیا را برای پیامبرش به حق تحقّق بخشید. شما مسلمانان ان شاء اللّه آسوده‌خاطر، در حالی که سرهای خود را تراشیده و تقصیر کرده‌اید و از هیچ‌کس ترس و وحشتی ندارید، به مسجد الحرام داخل خواهید شد. خداوند چیزی را دانست که شما نمی‌دانستید، پس غیر از این، پیروزیِ نزدیکی برای شما قرار داد؛ لذا با توجه به این آیه شریفه، مشخص می‌شود که اهل ایمان وقتی وارد مسجدالحرام می‌شوند که قبل از آن حلق و تقصیر را انجام داده‌اند تا احیاناً مجبور نشوند در اثناء و خلال إحرام، این کار را که قدغن و ممنوع می‌باشد بجا آورند و چنانچه بدون عذر در خلال إحرام، کسی اقدام به حلق و تقصیر نماید، دادن فدیه (از قبیل روزه یا صدقه یا قربانی) بر وی واجب می‌شود. در نتیجه حلق، قبل از إحرام است نه در اثناء و خلال آن، و بنا به تعبیر قرآن کریم باز معلوم می‌شود که حلق منحصر به موی سر انسان است و البته این حلق یا تقصیر، هر دو یکی بوده که مرد و زن باید به آن عمل کنند و منتها مرد حلق نموده و زن بخاطر سهل و آسان گرفتنِ شریعت بر وی، فقط تقصیر می‌کند.»
  • «هیچگونه عبادتی، به هیچ وجه قابل استنابه و نائب گرفتن نمی‌باشد، چه در حق زندگان و چه در خصوص مردگان، چراکه تمام عبادات به نص قرآن کریم تجربه‌های شخصی هرکس بوده و این عبادات، میزان کرنش و تقوای الهی را در مقابل آزمون و دستورات خداوند متعال در مورد افراد مختلف، معین می‌کند، لذا کلام وحی دقیقاً اهل ایمان را بی آنکه به آنان رخصت نائب گرفتن بدهد، مورد خطاب قرار داده و فقط خود ایشان را منشأ امر و نهی خویش قرار می‌دهد.»
  • «کسی که حج خانه خدا را بدون میل و رغبت به تقوای الهی بجا می‌آورد، هیچ سودی برایش نخواهد داشت و کسی که اجیر می‌گیرد تا وی مناسک حج را برایش بجا آورد، هیچ نفعی عائدش نمی‌شود و کسی که برای مرده‌ای حج می‌کند، هیچ فایده ای برای آن مرده ندارد و کسی که حج می‌گزارد در حالی قلب و دلش آلوده به شرک است، حج او بخاطر شرک به خداوند متعال حبط و نابود خواهد شد و کسی که حج را انجام می‌دهد در حالی که شیفته گناه و معصیت است، همان معاصی دامن گیر او خواهد شد و کسی که مباردت به حج خانه خدا می‌کند در حالی که قلب و دل او وابسته به زیارت قبر پیامبر است، در حقیقت این شخص، دشمن پیامبر می‌باشد.»
  • «اینکه بعضی بر خداوند متعال افتراء بسته و فتوا می‌دهند که ایراد و نُقصان کار در مناسک حج مانند: طواف، موجب حرمت زن و شوهر بر یکدیگر می‌شود، تهمت و دروغی بزرگ بر خداوند متعال است ولذا بجا نیاوردن طواف، هیچ پیامدی ندارد مگر ضایع شدن اجر و مزد خود حاجّ.»
  • «رمی جمرات، در واقع یک آئین شیطانی است و از شعائر حج نمی‌باشد و ما در خصوص نفی این آئین شیطانی، مفصل حرف زده‌ایم.»[۶][۷][۸][۹][۱۰]
  • «هنگامی که این طفل، محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب، متولد شد، احدی از خانواده اش خبر نداشت که او خاتَم پیامبران خواهد بود و آن زمان در مکه برای نوزادان، شناسنامه ای نیز صادر نمی‌شد و در حقیقت سرآغاز این تقویم هجری (قمری) به عصر خلافت عمر (خلیفه ثانی) بازمی‌گردد؛ و اولین ضبط و ثبت سیره پیامبر را ابن اسحاق در دوره عباسی، آغاز و مکتوب کرد؛ و این بدین معناست که، حدود ۱۳۰ سال بعد از درگذشت پیامبر، عده ای آمده و برای او «میلاد» و تاریخ تولد اختراع نمودند و چنین پنداشتند که آری، پیامبر در فلان سال و بهمان روز متولد گردیده‌است و در فلان تاریخ و بهمان سن از دنیا رفته‌است؛ و حق این است که تمام این حرف و حدیث‌ها، بی‌پایه و خیالبافی می‌باشد. با وجود اینکه تولد مسیح، واقعاً یک امر خارق‌العاده و شگفت‌انگیز بود، مُضحک این است که مسیحیان در هر دو تاریخِ مختلف، برای ولادت عیسی جنش می‌گیرند که آن را «عید میلاد مجید» می‌نامند. به مانند آنان، مذاهب شیعه و سنی هم برای ولادت پیامبر خاتم (دو) جشن می‌گیرند که آن را «میلاد شریف پیامبر» می‌نامند. اینجا «شریف»! و آنجا «مجید»! و این عیناً همان بدعتِ در دین خدا می‌باشد. چراکه در هر دو حالت، نه عیسی و نه محمد، هیچ‌کدام شان اقدام به برگزاری جشنِ تولد برای خود نکردند، نه عیسی بنام «میلاد مجیدِ خود» و نه محمد بنام «میلاد شریفِ خود» و هر دوی این جشن‌ها در راستای همان جشن‌های قدیّسان مسیحی یا (به اصطلاح) اولیاء مذاهب شیعه و سنی می‌باشد که تماماً از مصادیق اعیاد و جشن‌های شیطانی در مذاهب شیطانی است و حال آنکه عیسی و محمد، هر دو از این تهمت و دروغ، پاک و مُبرّا می‌باشند.»[۱۱]
  • «تشریعات و قوانین میراث «حدودالله» است و هرکس از این حدود الهی تعدّی و تجاوز نماید، وارد در جهنم خواهد شد. در نتیجه بدیهی است که حق میرات افراد را باید محفوظ داشت. وصیت به معنای صحیح کلمه یعنی همان بخشش (در زمان حیاتِ وصیت کننده) و آن نیز پیش از تقسیم ترکه است (چراکه ترکه برای پس از مرگ می‌باشد) و کسی حق ندارد وصیت کند تا کسی را از ترکه و حقِ ارث خویش، بازداشته و محروم نماید.»[۱۲]
  • «الحسین لم یخرج ثائرا علی الظلم، بل خرج فی سبیل غرض دنیوی هو الخلافة والثروة. قبلها کان یأکل من أعطیات معاویة وماله السحت راضیا بالظلم الذی یقوم به معاویة.» یعنی: خروج حسین بخاطر قیام علیه ظلم و ستم نبود، بلکه او بخاطر هدف دنیوی که همان خلافت و ثروت بود شورش کرد و قبل از این خروج، از هدایای معاویه و مال حرامش تناول و استفاده می‌نمود و هرآنچه را که معاویه از ستم و بی عدالتی مرتکب می‌شد، بدان راضی بود.»[۱۳]
  • «جایز نیست تا احدی را با صفت و عنوان عبودیت برای یک بشر، نام گذاری نمود. نامهایی چون: عبدالرسول، عبدالنبی، عبدالمسیح، عبدالعلی یا عبدالحسین، تماماً این اسمها از افعال زمان جاهلیت (به ما رسیده) است که عرب به آن مباردت می‌کرده‌است مثل: عبدالمطلب، عبدمناف، عبد شمس، عبدالعزی و با این حال هنوز این نام گذاری‌ها در اجتماع مردم وجود داشته و به رسمیت شناخته شده‌است ولذا یکدیگر را اینگونه صدا می‌زنند. - که صحیح نبوده و اشتباه است.»[۱۴]
  • «آئین اهل سنت، یک آئین إرهاب و ترور است. آئین اهل سنت، کشتار مردم بی گناه را واجب و آن را جهاد فی سبیل الله می‌داند؛ و هر کس که با ایشان نباشد او را مستحق قتل می‌دانند. آئین اهل سنت، هم کافر در سلوک و رفتار بوده که منش آنان کشتار مردم و اجبار و اکراه دیگران در پذیرش عقیده شان است و هم کافر در عقیده می‌باشند که به روایات و احادیث شیطانی ایمان دارند که در تناقض با دین خداوند مهربان است که رسول خود را با قرآن کریم که رحمتی برای جهانیان است فرستاد؛ و نه اینکه (این قرآن) باعث إرهاب و رعب و ترس، برای مردم دنیا باشد.»[۱۵]
  • «هرکس در شرائطی بس ناگوار و غیرقابل تحمل قرار بگیرد و (حقیقتا) ناچار شود تا دست به خود کُشی بزند یا بیماری که سخت در زجر و شکنجه است و هیچ امید به درمان و اثر بخشی دارو و بهبود خود ندارد بلکه با تحمل درد و رنج فقط در انتظار مرگ است، (آری اینجاست که) با رضایت خود بیمار و تشخیص پزشکان متخصص، بلا مانع است تا به شکلی راحت و روان، به عمر وی خاتمه داد و این کار، مصداق انتحار و خودکشی (که از روی تجاوز و ستم بوده و حرمت الهی دارد) نمی‌باشد و خداوند متعال اشخاص مضطر را (در خطا و نادرست) مورد عفو و گذشت خود قرار می‌دهد و تنها افراد متعمّد در گناه را مورد مؤاخذه قرار خواهد داد.»[۱۶]
  • «المسالمُ الذی یضطر للقتال دفاعا عن وطنه و أهله و قومه ضد عدو معتد، هو یقاتل فی سبیل الله جل و علا. قتال داعش هو جهاد إسلامی حقیقی.» یعنی: شخص صلح طلب و بی‌آزاری که مجبور است بخاطر دفاع از وطن و خانواده و قوم خود در مقابل دشمن متجاوز، پیکار نماید، وی در حقیقت جهادگر و مبارز فی سبیل الله است. کارزار با داعش، همان جهاد اسلامی و حقیقی می‌باشد.»[۱۷]
  • «از آنجا که داعش، متجاوز بوده و گروهی اجنبی و بیگانه اند و به بلاد و شهرها تهاجم نموده اند، قتال و کارزار دفاعی در مقابل آنان واجب می باشد و در این خصوص قرآن کریم تصریح می کند که: «فَمَنْ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.»(194/بقره) یعنی: پس هركس به شما تجاوز كرد، به مانند آن تجاوز، شما نیز بر او تعدى كنيد و از خدا بپرهيزيد و بدانيد كه خداوند با پرهيزگاران است.
  • همینطور به لحاظ اینکه داعش یک نیروی مسلح داخلی محسوب می شوند، باز قتال و جنگ با ایشان واجب بوده و مطابق فرمان قرآن کریم لازم است که عقوبت محاربه بر آنان اجرا شود، آنجا که می فرماید: «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَاداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنْ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ. إِلاَّ الَّذِينَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.»(33و34/مائده) یعنی: همانا كيفر آنان كه با خداوند و رسولش به محاربه برمى‌خيزند و (با سلاح و تهديد و غارت) در زمين به فساد مى‌كوشند، آن است كه كشته شوند، يا به دار آويخته شوند، يا دست و پايشان بطور مخالف بُريده شود يا آنكه از سرزمين خودشان تبعيد شوند، اين ذلّت دنيوى آنان است و در آخرت برايشان عذابى بزرگ است. مگر كسانى كه پيش از آنكه بر آنان دست يابيد، توبه کنند، پس بدانيد كه خداوند بسیار آمرزنده‌ و مهربان است.»[۱۸]
  • «اصلاً در بهشت، زنان یا مردانی وجود ندارد. جنس زن و مرد برای این دنیاست. کردار نیک هرکس به نعمت‌های بهشتی وی تبدیل می‌شود، حال از آنِ یک زن باشد یا مرد. و نتیجه اعمال صالح و خوب افراد، برای لذت و بهره‌مندی خودشان، حورالعین خواهد شد و این حورالعینِ بهشتیان که محصول عمل شان می‌باشد برای زاد و ولد نیست. در حقیقت اهل بهشت همه یکی و جنسِ واحد خواهند شد به این معنا که، در بهشت هیچ زن و مردی وجود ندارد. عیناً جهنم نیز همینگونه است و در جهنم هیچ زن و مردی وجود ندارد بلکه هرگاه کسی زیانکار از دنیا برود نتیجه کردار بد او به عذاب جهنم تبدیل خواهد شد ولذا در دوزخ همه یکی و جنس واحد خواهند بود که بخاطر اعمال ناشایست خود، گرفتار عذاب می‌شوند؛ و به همین جهت است که به اهل بهشت و جهنم، هر دو گفته می‌شود: «إنّما تُجزون ما کنتم تعملون» یعنی: شما به آنچه عمل کرده و مرتکب شده‌اید، پاداش و جزاء داده خواهید شد؛ لذا (از طریق قرآن کریم) در خصوص اهل دوزخ بیان می‌شود: «وما ظلمناهم ولکن کانوا أنفسهم یظلمون» یعنی: ما در حق ایشان هیج ستم نکردیم و این خودشان بودند که در حق خود ستم نمودند؛ بنابراین اهل جهنم، بخاطر گناهان شان که ماحصل اعمال خودشان است عذاب خواهند شد.»[۱۹]
  • «خدا را به حق بنده ای قسم دادن و آنگاه از او حاجت خواستن، کفر و شرک به خداوند متعال است چراکه این عمل، توسل به بشر است. خداوند بزرگ و بلند مرتبه فرمان داده تا او را بدون هیچ واسطه بخوانیم چونکه او بزرگ، بلند مرتبه و نزدیک و قریب به بندگان است. خداوند هرکس که فقط او را بخواند و صدا بزند اجابتش می‌کند. برای محمد و غیر او نزد خداوند متعال، هیچ جاه و منزلتی وجود ندارد، به این خاطرکه، هرکدام از ما (خلائق) وقتی در روز قیامت محشور و حاضر می‌شویم فقط به فکر نجات خود هستیم - و از جمله، همان انبیاءاند - که ایشان نیز تنها به فکر نجات خویش اند. تمام مقام و منزلت و قدرت، خاص خداوند بزرگ و یکتاست که او از رگ گردن به ما بندگان نزدیک تر است. از این گذشته، همانا بهترین دعاها، اذکار و ادعیه قرآنی می‌باشد که همان دعا و خواسته‌هایی است که خود پیامبران از خداوند داشته‌اند و در قرآن کریم ذکر شده‌است؛ و البته ادعیه قرآنی در این سایت (اهل القرآن) در طی مقاله ای منتشر شده‌است.»[۲۰]
  • «در قرآن کریم هیچ توصیه و فرمانی به ادای نماز جماعت نشده‌است مگر در دو مورد که از این قرارند: اول اینکه نماز را با افتادگی، خشوع و فروتنی بجا آوریم و دوم اینکه محافظت و مراقبت بر نمازها داشته باشیم و این نیز یعنی: مواظب باشیم تا در فواصل این نمازهای پنجگانه، آنها را با گناهان بزرگ و کوچک، ضایع ننماییم.»[۲۱]
  • «مطالب و متون احادیث، تماماً از فرهنگ و عصر بافنده و مخترع خود حکایت می‌کنند؛ لذا احادیث بُخاری از فرهنگ شخص بُخاری و عصر او در زمان خلفای عباسی دوم سخن گفته و احادیث مالک در مُوَطّأ از همان فرهنگ خود مالک و اهل مدینه در عصر خلفای عباسی اول، حرف می‌زند؛ و از نشانه‌های کفر به کتاب خداوند است که کسانی این اسلامی که با نزول کامل قرآن، تکمیل شده‌ است این احادیث را جزئی از اسلامی قرار بدهند. همچنین از علائم کفر به رسول و اتهام به پیامبر است که این احادیث را به او نسبت بدهند، درحالی که او به اعتبار اینکه حدیث و سنت، جزئی از دین اسلام باشد، اقدام به تبلیغ آنها نکرده‌ است. رسول علیه السلام، فقط قیام به تبلیغ (وحی) کرد و رسالتش را که همین قرآن کریم در دست ماست، بصورت تمام و کمال به مردم ابلاغ نمود و چیزی بعنوان حدیث و سنت برجای نگذاشت. خداوند بزرگ هر رسولی را با فقط یک کتاب فرستاد، نه کتاب و سنت. و یک مؤمن، به هیچ حدیث و سخنی ایمان ندارد مگر تنها به حدیث و سخن خداوند.»[۲۲]
  • «بی شک قرآن مایه شفاء و درمان است ولی شفاء به معنای هدایت و ارشاد، و این هدایت و ارشاد نیز بواسطه خواست و اراده خود شخص خواهد بود؛ لذا اگر انسان خواهان هدایت باشد خداوند متعال هم او را هدایت خواهد نمود؛ و چنانچه به دنبال ضلالت و گمراهی باشد خداوند بزرگ نیز او را گمراه خواهد کرد. ما این موضوع را در برنامه‌های تصویری (بنام لحظات قرآنی) توضیح داده‌ایم و در این خصوص مقالاتی را که در زمینه اراده خود افراد برای هدایت و ضلالت می‌باشد نوشته‌ایم. استفاده از کتاب خدا قرآن، به جهت فال و طلسم یا خواندن آن بر شخص بیمار مانند: تعویذه (ضد چشم زخم) و برای درمان بیمار، تماماً این موارد، بی‌پایه و مسخره است.»[۲۳]
  • «خرافات شیعه تمام شدنی نیست؛ و اصلاً این جماعت در ساختن افسانه و خرافه بوسیله روایات جعلی مثل: تولد علی بن ابی طالب در درون کعبه و شکاف دیوار آن، منحصر بفردند. کافی است یکی از خودشان خرافه ای را تراشیده و تعریف کند که آری اینگونه چیزی رخ داده‌است، آنگاه دیگری آمده و او را با گریه و زاری تصدیق می‌کند. کلا شیعه بصورت موروثی در قبال خرافات، حال و هوای عجیبی دارد.»[۲۴]
  • «برخی عذرها وجود دارد که افطار و نگرفتن روزه را مباح و بلا اشکال می‌کند که همان مرض و سفر است. بر انسان واجب است روزهایی را که روزه نگرفته‌است قضاء نماید. کسی که قادر بر روزه نیست لازم است که در قبال هر روزه ای که نگرفته‌است یک فقیر را اطعام نماید؛ و البته این اطعام، بنا به عرف هر شهر و کشور خواهد بود. شمای سؤال کننده از کسی حرف می‌زنید که بدون عذر شرعی در ماه رمضان روزه نمی‌گیرد و حال آنکه این توان را دارد، آری این شخص اگر روزه‌هایی را که نگرفته‌است قضایش را بجا نیاورد گناهکار محسوب می‌شود. البته در مقابل هر یک قضاء، فقط یک عدد روزه واجب است. - نه شصت عدد.»[۲۵]
  • «مشرکان هرگاه داخل معبد خود می‌شوند شروع می‌کنند به ادای نماز برای آن معبد، که همان قیام با تواضع و خشوع، و رکوع و سجود و توسل آنها می‌باشد؛ و این کار مشرکان، دقیقاً همان است که شخصی وارد مسجد شود و دو رکعت نماز به قصد تحیت برای مسجد بخواند. شما هر مقدار که می‌خواهید نوافل را محض رضای خداوند بزرگ بجا آورید و همان‌طور که (به غلط) می‌گویند، (این نوافل و مازاد بر واجبات) بعنوان نماز تحیت برای مسجد یا سنت پیامبر نمی‌باشد.»[۲۶]
  • «اوقات نمازهای پنجگانه تقریباً معیّن و معلوم است. وقت نماز صبح از شروع روشنی و فجر (صبح صادق) است تا طلوع خورشید. وقت نماز ظهر هنگامی است که خورشید در وسط آسمان قرار می‌گیرد و فرد سایه او در مقابلش می‌افتد. وقت نماز عصر زمانی است که سایه فرد به اندازه دو برابر طول قدش می‌شود. وقت نماز مغرب هنگام غروب خورشید است و وقت نماز عشاء زمانی است که تاریکی، غالب شده و شب به کمال خود می‌رسد. اگر نماز ظهر یا عصر یا مغرب یا عشاء، وقت آن گذشت واجب است که آنرا قضاء نمود، ولو چندین سال از آن گذشته باشد. نمازهای پنجگانه با جمع و زودتر بجا آوردن آنها از انسان ساقط نمی‌شود چراکه بر ذمّه و گردن تو بوده و تو در هر صورت باید محض رضای خدایی که حیات و عمر را به تو بخشیده (همه را در وقت خود) بجا آوری. البته تو حق داری که نماز صبح را از اول وقت (اذان) تا قبل از طلوع خورشید عقب انداخته یا نماز ظهر را تا قبل از نزدیک شدن وقت نماز عصر به تأخیر اندازی. در هر صورت، تو این اختیار داری که همه نمازها را به مانند نماز صبح، در فاصله و محدوده زمانی خود (که گفته شد) بجا آوری.»[۲۷]
  • «بارها گفته‌ایم که ادای نماز با هر لغت و زبان و لسان، جایز و صحیح می باشد، مهم همان خشوع قلب در نماز است و خشوع، فارغ از زبان و رنگ انسانها، به معنای احساس و درک و آگاهی قلوب و دلهای بشر است. خداوند متعال که پروردگار همه هستی است، محمد رسول خود را با (معجزه) قرآن کریم که رحمتی برای جهانیان است به پیامبری مبعوث کرد، در حالی که مردم دنیا زبانهای گوناگون و متفاوتی را داشتند و قبل از قرآن کریم نیز همه انبیاء الهی و پیروانشان، عبادات و نمازهای خود را با زبان غیر عربی بجا می‌آوردند و روز قیامت که فرا می رسد، تمام خلائق، همه یک آواز و هم زبان خواهند شد بی آنکه از (نوع) آن زبان، هیچ اطلاعی در دست باشد.»[۲۸]
  • «خداوند بزرگ در سوره‌های روم و انعام و آل عمران تأکید نموده ‌است که تفرّق در دین جایز نیست و فقط باید به قرآن متمسک شد و مشرکان همان افرادی اند که دین خود را فرقه فرقه نموده و گروه گروه شده‌اند و هرکدام نیز به عقاید خود، شادمان اند. کسی که با این حالتِ شرک از دنیا برود جاودان در جهنم خواهد بود.»[۲۹]
  • «بزرگترین جرم و جنایت متوجه آن دسته از پیشوایان (مذاهب شیعه و سنی) است که علی رغم اینکه با دست خود مرتکب قتل افراد نشده اند، ولی باز به غیر از قصاص نفس، در جواز قتل کسی، احادیث شیطانی را اختراع نموده اند. چراکه این شریعت و فتواها و احادیث شان موجب فساد در زمین می باشد و اینگونه خون یک عده افراد بیگناه را فریضه دینی قرار می دهد. (مثلا) گرچه ای بسا ابن تیمیه در زمان حیات خویش هیچکس را به قتل نرسانید، ولی وی با تالیفات خود، کشتار بیشماری از انسانها را واجب کرد و هرکس از اهل سنت با رأی و نظرش مخالفت می نمود، ابن تیمیه نیز وی را ولو توبه می کرد، زندیق و کافر نامیده و قتل این مسلمان سنّی را بدون محاکمه و به محض دست یافتن بر وی، واجب می دانست. البته این نوع فتواها فقط به آراء ابن تیمیه منتهی نمی شود و بلکه در عصر ما افرادی چون: ابوبکر الجرایری و سید سابق آن را پیروی و دنبال نموده اند. ما این موضوع را در کتاب حدّ ارتداد که در سال 1993 تالیف شده است توضیح داده ایم – و حدّ مرتدّ را شدیدا ردّ کرده ایم - که در سایت مان «اهل القرآن» به زبان های عربی و انگلیسی منتشر شده و موجود می باشد.»
  • «پیشوایان مذاهب شیعه و سنی با نظرات نامشرع شان، جدای از قصاص نفس، مبنی بر قتل و حلال شمردن خون افراد، مانند: حد ارتداد و حد رجم و حد تارک الصلاة و جزای دست کشیدن از مذهب تسنن، مرتکب جنابت شده و قبل از ایشان نیز خلفاء راشدین از ابی بکر گرفته و تا افراد پس از وی، با نام و عنوان فتوحات، اقدام به کشتار بسیاری از مردم نمودند و این عمل خود را جهاد در راه خداوند متعال برشمردند، و حال آنکه این کارشان، فجیع ترین فساد در زمین بود.»[۳۰]
  • «کلمه (الْوَتْرِ) فقط یک مرتبه در قرآن کریم ذکر شده است و (وَتْر) به معنای فرد و تنها و جدا می باشد و طبق تصریح قرآن کریم، همه خلائق در روز قیامت هرکدام، تنها و جدا محشور می شوند و (شَفْع) همان چیزی است که آن وتر و فرد تنها را حمایت و یاری می کند، به این معنا که وی را شفاعت نموده و با او جفت و همراه می شود. و روز قیامت ما بندگان همگی بصورت (وَتْر) یعنی: تنها و جدا در محضر خداوند متعال محشور خواهیم شد و هیچ چیز نمی تواند این وتر و فرد تنها را که در محضر خداوند متعال حاضر شده است، شفاعت و حمایت نماید مگر تنها عمل صالح و شایسته خودش، و هر فردی - در منطق قرآن کریم در این دنیا - دو (رَقیبٌ و عَتیدٌ) به معنای مراقب و آماده باش دارد که باز این دو نیز - در آخرت - به (سائِقٌ و شَهیدٌ) به معنای سوق دهنده و گواه دهنده، تبدیل و توصیف شده اند و وی را همراهی می کنند، به این منظور که، یکی او را سوق و حرکت داده و دیگری نیز اگر اعمال صالح داشته باشد، به نفع او گواه و شهادت خواهد داد و اینگونه این اعمال خیر و صالح، شفیع و نجاتبخش بنده در روز قیامت خواهد شد. پس (شَفْع) به معنای اعمال صالح و شایسته هرکس می باشد که (وَتْر) و بنده بی کس و تنها را در روز قیامت، شفاعت و حمایت و همراهی خواهد نمود. و البته ما توضیحات بیشتر را در این خصوص - با استناد به تصریحات کلام وحی - در (کتابُ الشّفاعة) آورده ایم.»[۳۱]
  • «آئین اسلام همان (تنها) دین خداوند متعال است که از طریق کتب آسمانی بر همه انبیاء الهی که آخرین آن، قرآن کریم بوده معرفی و نازل شده است. به غیر از آن کتابهای آسمانی که خداوند متعال بر بندگانش نازل کرده و ما نیز به تمام آن کتب الهی ایمان داریم، همیشه در هر زمان و مکانی، بوده و هستند افرادی که دست به اختراع وحی و احادیث شیطانی زده و بواسطه آن، یک آئین زمینی و فرقه و مذهبی را تراشیده و اقامه میکنند. در واقع بین مذاهب تسنن و تشیع و تصوف هیچ فرقی نیست کما اینکه بین بهائیت و اُرتُدکس و بودایی و سیک نیز هیچ تفاوتی وجود ندارد و در حقیقت مشکل بهائیت و بابیت این است که این دو دیر آمده و نوظهور می باشند و بهائیت هم از بابیت متفرّع و شاخه شده است و سپس از مذهب تشیع جدا شده و خود را یک آئین مستقل قرار داده است. حقیقت این است که من این جماعت بابی و بهایی را بهتر از تسنن و تشیع و تصوف می دانم چراکه، این دو فرقه بابیت و بهائیت خود را به دین اسلام نسبت نداده و در نتیجه برخلاف مذاهب تسنن و تشیع و تصوف که در پی تحمیل عقاید و افکار باطله خود بر دیگرانند، این دو فرقه بابیت و بهائیت هرگز عقاید خویش را به نام اسلام بر کسی حمل نمی کنند و مضاف بر آن، این دو فرقه، نجیب و صلح طلب بوده و - از دیگر محاسن آنان این است که – دین و سیاست را یکی ندانسته و بین آن دو فرق قائل اند، و باز اینکه این دو فرقه، آئین خود را وسیله تجارت و ارتزاق قرار نمی هند. صدق مطلب این است که: تمام مذاهب و آئین های زمینی شرور و نادرست اند، منتها بعضی شرارت شان کمتر بوده و بعضی بیشتر، که در این میان فرقه وهابیّت که منشعب از مذهب حنبلی و اهل سنت است به مانند مرض وباء می باشد. – و شرارت و پلیدی این فرقه از تمام فرقه ها شدیدتر است.»[۳۲]
  • «پیامبر خدا محمد علیه السلام، مطلقا هیچ آیه و معجزه حسّی و مادی نداشته است و تنها معجزه وی همان قرآن کریم می باشد.»[۳۳]
  • «بارها در فتواهای خود گفته‌ایم که حیض زن، نه هرگز موجب بطلان نماز اوست و نه از آن ممانعت می‌کند، چراکه آیه شریفه مربوط به حیض، تنها برخوابی بین زن و شوهر را حرام کرده‌ است و باز چراکه ادای نمازها در پنج وقت بر تمام اهل ایمان - اعم از زن و مرد - واجب می‌باشد و حتی صحنه جنگ و درگیری با دشمن، مانع ادای نماز نمی‌شود، بلکه در همان حالِ جنگ، بجا آوردن نماز، واجب می‌باشد، جز اینکه سبب وجوب نماز خوف و قصر آن می‌شود و کلاً عذرهای شرعی در خصوص نماز و روزه و حج و جهاد و غیرهم چون: مرض و سفر و عدم استطاعت و کوری و لنگی، برای مردان و زنان، یکی و مشترک می‌باشد و این نیست که اسلام برای زنان، عذر ویژه و جدایی را مثل: حیض (در معافیت از قبیل: نماز و روزه و حج و جهاد) بیان کرده باشد. بنابر این حیض زن، نه اصلاً مانع صحت وضوء و نماز اوست و نه از روزه گرفتن وی جلوگیری می‌کند و نه از طواف و حج و صدقه اش باز می‌دارد. بلکه فقط و فقط مباشرت با همسر را حرام کرده و از آن ممانعت می‌نماید، زیراکه این حیض، دوران اذیت و آزار و آسیب ‌پذیری زن می‌باشد.»[۳۴]
  • «پیشوایان دین های زمینی (یعنی: مذاهب شیعه و صوفی و سنی و غیرهم) خود را با یک لباس خاص که با بقیه افراد جامعه متفاوت است، متمایز می کنند. آنان اکثرا ریش گذاشته و عمامه به سر دارند و نیز عبایی بلند با رنگ و شکل های متفاوت می پوشند که در کل، علائمی یکسان و مشابه دارند و البته تمام این خصوصیات را می توان در یک شیخ شیعی مذهب و یا سنی مذهب و یا کشیش مسیحی و یا کاهن یهودی و حتی گروهی از روحانیت بودایی مسلک، رؤیت کرد و (بی ترید) اینها تماما مذاهب و ادیان زمینی و کهنوتی و آخوندی هستند. و حال آنکه در دین اسلام، مقوله ای با عنوان کهنوت و آخوندِ مذهب وجود ندارد. در دین اسلام رجلِ دین وجود ندارد، در دین اسلام حرفه و هنرِ مذهبی وجود ندارد. دین اسلام مظاهر آن، هرگز در یک لباس خاص، با داشتن ریش بلند و یا نداشتن آن نمی باشد. اسلام در واقع همان اخلاص در عمل و ایمان به خداوند متعال و عبادت وی و عمل صالح می باشد. اسلام همان رعایت تقوای الهی است و تقوای الهی نیز هرگز در لباس و ریش فرد نخواهد بود، بلکه در قلب و دل انسان می باشد که در عملش هم، بروز خواهد کرد.»[۳۵]
  • «سرآغاز هدایتِ انسان همین است که کسی به ضلالت و گمراهی خود اعتراف نموده و خالصانه در پی هدایت الهی باشد، و هرکس در پی هدایت باشد، خداوند بزرگ او را راهنمایی خواهد نمود، والبته هدایت، همان رعایت تقوای الهی است. از خداوند متعال بترس و هرگز هیچ بشر و حجر را ، ایضا هیچ پیامبر و ولی و امامی را مقدس ندانسته و بدان که همه آنان بشری هستند که خطا و صواب داشته و همگی در روز قیامت، می بایست پاسخگوی نتیجه اعمال خود باشند. بدان و ایمان داشته باش که نحوه شهادت و گواهی دادن در دین اسلام، تنها ذکر «لا اله الا الله» است و لاغیر . و تنها حدیثی که باید به آن ایمان داشته باشی، فقط حدیث و سخن خداوند متعال است و بس. و تنها مکان و خانه ای که باید آن را برای حج و زیارت انتخاب نمایی، همان بیت الله الحرام است. دین را فقط از آنِ خداوند بزرگ دانسته و همواره از خداوند متعال در خوف و هراس باش. با مردم، به صلح و آشتی و عدالت و خیرخواهی رفتار نموده و اهل درستکاری و عبادت خدا و نمازهای پنج وقت و صدقات و خیرات و ستایش خداوند بلند مرتبه باش. و هرگاه در توان داشته و مستطیع شدی، حج خانه خدا را بجای آور. از اینکه در حق مردم ستم نموده و مرتکب معصیت و گناه شوی، برحذر باش و از آن دوری کن. همیشه بدان، چه اندک اند کسانی که سعی دارند تا تو را داخل در بهشت نموده و برعکس، چه بسیارند کسانی که تلاش می کنند تا تو را بدبخت دنیا و آخرت نموده و داخل در جهنم نمایند.» - متن فوق در پاسخ کسی است که برای احمد صبحی منصور می نویسد: «من یک آدمی گمراه هستم، سعی کنید تا مرا به آئین اسلام و دین حق دعوت نمایید.»[۳۶]
  • «حج، یک فریضه ای است بر افرادی که توان و استطاعت ادای آن را داشته باشند و درنتیجه، بر همه فرض و واجب نبوده و وجوب آن نیز فقط یک مرتبه در تمام عمر می باشد. کسانی که بهر دلیل، محصور و گرفتار می شوند، مشمول تخفیف گردیده و البته این محصوریت و معذوریت، معنا و مفهوم وسیعی دارد. من جمله در خصوص کسی است که وی قصد بجا آوردن مناسک حج را کرده ولی کسانی که کنترل بیت الله الحرام را بدست گرفته اند او را از این کار منع نمایند و یا اینکه یک مرض همه گیر آمده و یا جنگی رخ بدهد که حجاج را تهدید (به خطر) می کند. در مورد ویروس کرونا هم از آنجاکه هرکس اراده حج نماید، این ویروس او را تهدید (جانی) می کند، وی مشمول تشریع و قانون تخفیف الهی می شود. و بدیهی است که این موارد در صورتی است که دولت مردان عربستان سعودی، دوره حج را باز گذاشته و تعلیق ننمایند.»[۳۷]
  • «هلاکت کفار در امت های گذشته، نه فقط به این جهت بود که ایشان عقاید کفرآمیز داشتند، بلکه در واقع به این خاطر بود که ایشان اهل تجاوز، توطئه و ظلم و ستم بودند، و از رسولان الهی درخواست معجزات محسوس و مادی نموده و باز پس از اینکه همان معجرات برای شان رخ می داد، همه را رد می کردند. اگر این کافران، به همان عقاید کفرآمیزخود اکتفاء نموده و اهل ایمان و پیامبران الهی را مورد آزار و شکنجه خویش قرار نمی دادند و همچنان معجزات محسوس و مادی را مطالبه نمی کردند و در برابر خداوند متعال، معارضه نکرده و عناد و سرکشی به خرج نمی داند، بی تردید سرنوشت آنان اینگونه نبوده و به این شکل ختم نمی شد. خداوند بزرگ به کفار، مهلت و فرصت داد و برای شان آیات و معجزات خود را نازل نمود، ولی آنان تماما از روی عناد رد کردند و با یکدیگر هم پیمان شده و در حق فرستادگان خداوند و اهل ایمان، در صدد ستم و تجاوز برآمدند. و هرگز قرار نبود تا خداوند متعال آنان را مورد عذاب و عقاب خود قرار دهد، مگر اینکه این جماعت، ابتداء خودشان دست به ستم زده و در نتیجه، مستحق عذاب الهی گشتند. و ممکن نیست که این عذاب الهی، دامنگیر طفلی و کودکی بیگناه شده باشد، ولذا اطفال نیز به مانند اهل ایمان نجات یافتند و بعد از هلاکت کفار، مسیر حیات و زندگی بشر، بوسیله همان نسل و همان نجات یافتگان، استمرار یافت.»[۳۸]
  • «می بینم که تو به یک فرهنگ قرآنیِ جامع و متمرکز احتیاج داری، چراکه تو هنوز در مرحله «اشرف المرسلین» بوده که ما بیش از سی سال است از آن گذشته و عبور کرده ایم. کسی که قائل شود پیامبری از پیامبران الهی، اشرف المرسلین است، از دین اسلام خارج می باشد. ولذا به تو توصیه می کنم که برای عبور و گذر از این شکاف و فاصله بین ما و خودت، کتب، مقالات و مطالب علمی ما را بسیار مطالعه کن.» این متن در جواب کسی است که هرچند به دفاع از کتب و مقالات احمد صبحی منصور، قبل از بیان مطلب خود، طبق ادبیات رایج و مرسوم که برگرفته از روایات شیعه و سنی است، اینگونه سخن خود را آغاز می کند که: «بسم الله الرحمن الرحيم والصلاة والسلام على اشرف المرسلين.»[۳۹]
  • «این قرآن کریم برای انذار و هشدار به کسانی است که زنده اند و ما (اهل القرآن) بوسیله آن، زندگان را هشدار داده و بیم می دهیم. و هرکس از دنیا رفت، حساب و کتاب وی با خداوند متعال خواهد بود. پدر خودم که خداوند متعال او را رحمت نماید، یک معلم قرآن و شخصی با فرهنگ و فرهیخته بود که من را از دوران کودکی در منزل تربیت نمود. او خودش شیخی بود که چندین سال در دانشگاه الازهر تحصیل کرده بود و از وقتی که توان درک و فهمش را داشتم، من را به مواظبت بر نماز تعلیم داد. او اهل شب زنده داری بوده و نسبت به ذکر و یاد خداوند و تلاوت قرآن کریم هیچ کوتاهی نمی کرد و با وجود اینکه خودش فقیر بود، ولی باز در حق مردم احسان و نیکی می نمود. پدرم برای من یک الگو بود و وقتی نوجوان چهارده ساله بودم، او از دنیا رفت. باحسرت و غم و اندوه، به یاد می آورم که روزی ما را برای زیارت مقبره «سید بدوی» در شهر طنطا (در کشور مصر) همراهی کرد. او در مسجد شهر، خطبه خوانده و از احادیث و روایات، همراه با قرآن کریم سخن می گفت. با وجود اینکه یقین دارم، دعای من در حق او هیچ سودی ندارد، چراکه به محض وفاتش، رتبه و مقام او (در بهشت و یا جهنم) تثبیت شده است، ولی باز از خداوند متعال مسئلت می کنم تا پدرم را مورد آمرزش و مغفرت خویش قرار بدهد. آنچه را که من اطلاع دارم این است که خداوند متعال به هر انسانی بیش از یک و چند فرصت خواهد داد تا تفکر نموده و به خداوند یکتا ایمان بیاورد. و چنانچه این شخص، تجربه هایی را کسب نمود و مصائب و مشکلاتی را متحمل شد و باز همچنان مشغول تقدیس بشر و حجر گردید، در اینصورت کارش هیچ فائده ای در بر ندارد. یک سال بعد از فوت پدرم، در حالی که من یک جوانی کم سن و سال بودم، در کشور (مصر) اعلان کردم که تمام قبور (به اصطلاح) مقدسه، رجس و پلید بوده و نتیجه نقشه و کردار شیطان می باشد. حال در شگفتم که چرا پدرم این سخن را به زبان نیاورد، در صورتیکه او یک فقیه و استاد قرآن بود؟ او تمام این امکانات را (از علم و دانش و تجربه) داشت تا حق را رؤیت نموده و آن را به زبان بیاورد، ولی در عین حال، پدرم این کار را نکرد. تمام این ها را با یک حسرت و اندهی بس فراوان می گویم، زیرا که او پدرم بوده و برایم یک الگویی نمونه بود.»[۴۰]
  • «من شیعه اثنا عشری را همانند: فرقه های تسنن و تصوف و کاتولیک و پروتستانتیسم و اُرتدکس و بودسیم و غیره، یک مذهب و دین زمینی (و تراشیده دست بشر) می دانم، و این مطلب بدین جهت می باشد که از منظر ما اهل القرآن، تنها آئین آسمانی همان دین اسلام است که با لسان و زبان همه رسولان خداوند متعال و مردمان شان که با آن تکلم کرده و سخن می گفتند فرورد آمده و آنگاه رسالت پیامبر خاتم به وسیله قرآن کریم و با زبان عربی فصیح نازل شده است. درنتیجه دین اسلام نزد ما (اهل القرآن) فقط قرآن کریم است وبس. در عین حال، ما همواره در کنار تمام مستضعفان روی زمین و کسانی که در معرض فشار و اجبار عقاید دینی واقع می شوند قرار داریم. من جمله، شیعیان کشور مصر و شبه جزیره عربستان.»[۴۱]
  • «در خصوص این سوال که آیا ازدواج با یک دختر یهودی جائز است یا خیر؟ - واقعا بارها نوشته ایم، هر انسان مُسالم و بی آزار و صلح طلب اعم از زن و مرد، حال چه رسما معتقد به دین اسلام باشد یا خیر؟ ازدواج این افراد با یکدیگر جائز می باشد. ولذا شما دو تن (پسر و دختر) نیز ازدواج تان صحیح است، چراکه مُسالم و صلح طلب بوده و مانند داعشی ها نیستید که حربی و اهل تروراند و هیچ معتقد به اسلام سلوکی، به معنای صلح و آشتی با دیگران و اسلام قلبی، به معنای رعایت تقوای الهی نمی باشند.»[۴۲]
  • «در گذشته برای ادای نمازهای یومیه پیشنماز می شدم، حال در مساجد و یا در منزل از آن جهت که آنوقت فرزندانم کم سن و سال بودند و لازم بود که من نماز را به ایشان تعلیم و عادت دهم. ولی هم اکنون حدود یک ربع قرن (25 سال) است که نمازم را فرادی بجا می آورم، چراکه این امر موجب تقویت تمرکزم در نماز می شود. امید است که خداوند متعال نماز و عبادات ما اهل القرآن را مورد قبول درگاه خویش قرار دهد.»[۴۳]
  • «خداوند بزرگ تنها آن دسته از عبادات و من جمله روزه را از بندگان خود قبول می کند که بر اساس تقوای الهی باشد. بنابراین روزه محمدییّن و اهل تسنن و تشیع و تصوف، مقبول درگاه خداوند متعال نخواهد شد، چراکه ایشان بشر و حجر را تقدیس نموده و باز چراکه در تعامل و برخورد با یکدیگر رعایت تقوا نکرده و هیچ ترس از خداوند متعال ندارند. این جماعت، روزه شان نوعی عادت اجتماعی است و برای این ماه رمضان خصائص و ویژگی های متمایز از دیگر ماهها قائل می شوند. لذا برخی از ایشان روزه می گیرند بی آنکه نماز خود را بجا آورند. برخی دیگر با دهان روزه دست به هر گناه و معصیتی می زنند. برخی نیز روزه تحریک شان می کند تا اقدام به عملیات ارهابی و تروریستی نمایند. واگر رمضان امسال با انتشار ویروس کرونا مصادف نمی شد، اعمال تروریستی آنان از اینکه اخبارش به گوش مان می رسد، بسی بیشتر بود. تاکنون نشنیده ایم که این مذاهب، به خاطر رمضان و ماههای حرام هم که شده، جنگ های محلی و فتنه های نظامی خود را علیه یکدیگر متوقف نمایند. و کلا اگر این مذاهب، پایبند به تقوای الهی بودند، معتقد به مذهب نبوده و بلکه مسلمان بودند و بهترین امتی بودند که برای مردم ظاهر می شوند. خداوند متعال اعمال صالح و کردار نیک مشرکان از روزه و نماز و حج و صداقات و خیرات و بناء مساجد، همه را تباه و نابود خواهد کرد، ولذا قرآن کریم در مورد انبیاء گذشته علیهم السلام می فرماید: «وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.»(88/انعام) یعنی: و اگر آنان به خدا شرک می‌ ورزیدند، اعمال آنها نابود می‌شد. در خصوص پیامبر خاتم و انبیاء پیش از وی علیهم السلام، قرآن کریم بیان می دارد: «وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنْ الْخَاسِرِينَ.»(65/زمر) یعنی: (ای پیامبر) و قطعاً به تو، و به كسانى كه پيش از تو بوده‌اند وحى شده است كه اگر شرک ‌ورزى، بدون شك عمل تو تباه و نابود مى‌شود و قطعاً از زيانكاران خواهى شد. در پیرامون برخی صحابه هم قرآن کریم می فرماید: «ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ.»(28/محمد) یعنی: اين عذاب بخاطر آن است كه آنان از آنچه خداوند را به خشم مى‌آورد، پيروى كرده و خشنودى خدا را خوش نداشتند، پس خداوند نيز اعمالشان را محو و باطل گردانید. در مورد عموم مسلمانان هم بارها قرآن کریم به تباهی اعمال مشرکان از آنان تصریح نموده است، مثل آنجاکه می فرماید: «مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ.»(17/توبه) یعنی: مشرکان را نرسد که مساجد خدا را تعمیر کنند در صورتی که بر کفر خود گواهند. اینان اعمال شان نابود خواهد شد و در آتش دوزخ جاویدان خواهند بود.»[۴۴]
  • «آری، (تمام غسل های مختلف مانند: غسل حیض و غسل جمعه و حتی استحمام و شستشوی کامل بدن به جهت نشاط و یا نظافت، همانند غسل جنابت عمل کرده) و کفایت از وضوء می کند.»[۴۵]
  • «این فرد،(سید ناصر محمد الیمانی که ادعاء دارد امام زمان است) یک شخص بسیار دروغگو می‌باشد که هم خودش گمراه بوده و هم دیگران را گمراه می‌کند و این شهادت و گواهی من در مورد او می‌باشد که در محضر خداوند متعال مسئولیت داشته و پاسخگوی این شهادت و گواهی ام خواهم بود. هرکس این دروغ را باور کند که حقیقتا پیامبر، در خواب وی آمده ‌است، فی الواقع بر رسول خدا دروغ و افتراء بسته ‌است و این ادعای دروغ که کسی پیامبر را در خواب دیده ‌است از همان حیله و خدعه‌های معروف و شناخته شده بوده و پندار هزاران تن از افراد صوفی مسلک و شیعه و سنی می‌باشد و من خودم درباره این پندار، بویژه در مورد (عقاید) اهل سنت مطالبی را تدوین خواهم نمود. قبلاً نیز این موضوع را در رساله دکترای خود از منظر تصوّف ذکر کرده‌ام. شیعه نیز حقیقتاً استاد و متخصص در دروغ پردازی‌های در خصوص خرافه مهدی منتظَر می‌باشد. این موضوعِ مهدویت، افسانه ای است که از ریشه و کل تا جزء تماماً در تناقض و مغایرت با دین اسلام است. اعتقاد به پندار مهدی منتظَر، همیشه دست آویز جاه طلبان سیاسی و کسانی بوده است که دنبال مال و ثروت و پُست و مقام بوده ‌اند. قرآن کریم بیان می‌کند که: پیامبر هیچ از آینده خبر نداشته ‌است و این اجازه را نداشته تا نسبت به آنچه خبر ندارد، سخن بگوید و باز پیامبر هرگز نمی‌دانسته ‌است که در آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ (این نسبت دروغ به پیامبر علیه السلام) به مانند نسبت دروغ و افسانه ای دیگر است بنام «عَشرَة مُبَشَّرة» - مبنی بر اینکه پیامبر خاتم علیه السلام در زمان حیات، به این ده تن، بشارت بهشت را داده‌ است که از این قرارند: ۱- ابوبکر بن ابی قحافه ۲- عمر بن خطاب ۳- عثمان بن عفان ۴- علی بن ابیطالب ۵- طلحه بن عبیدالله ۶- زبیر بن عوام ۷- سعد بن ابی وقاص یا سعد بن مالک ۸- سعید بن زید ۹- ابوعبیده جراح یا عبدالله بن مسعود ۱۰- عبدالرحمن بن عوف – یا همین دروغ و افسانه که (پیامبر علیه السلام گفته باشد) قرار است در آخرالزمان فلان کس ظهور نماید که در ضمن این دروغ، افسانه نزول مسیح و مسیح دجال و مهدی منتظَر نیز مطرح می‌شود. پرواضح است که تمام این افسانه‌ها قبل از عصر خاتم النّبیین وجود داشته ‌است، چراکه از گذشته، نصاری مدعی و معتقد به نزول مسیح بوده و یهود ادعای نزول مَسِیّا را در آخرالزمان داشته و دارند و جلوتر از همه اینها قُدماء و پیشینیان از مصری‌ها (در عصر فراعنه) چنین ادعایی را در قالب افسانه «إیزیس، اُوزیریس، سِت و حوروس» داشته‌اند؛ و حال آنکه همه این‌ها توهّم و خیالات بیراهه شیطانی است.»[۴۶]
  • «سوره فاتحه بصورت توارث و سینه به سینه از آئین ابراهیم به عرب و اهل کتاب رسیده است، و اکنون نیز اسرائیلی ها این سوره را به زبان عِبری در نمازشان قرائت می کنند. صُحُف ابراهیم و موسی در همان عصر به زبان عربی، معروف و موجود بوده است و اعراب آن را تلاوت نموده و در نمازشان می خوانده اند. اعراب از نسل اسماعیل بن ابراهیم، فریضه نماز را به همان شیوه که از جدشان اسماعیل فرا گرفته بودند، بجا می آوردند.»[۴۷]
  • «امر ازدواج، محدود به چهار مرتبه نمی باشد، و بلکه هرگاه با پرداخت مَهر و رضایت زن و مرد و شهود در حین اجرای عقد همراه باشد، این کار مجاز و آزاد است. پیامبر و صحابه او (بنا به تصریح قرآن کریم مبنی بر جواز ازدواج نامحدود برای مردان) ازدواج های بیش از چهار مرتبه را داشته اند، و البته اوضاع و شرایط آن زمان هم مساعد بوده است. محدود نمودن ازدواج فقط به چهار مرتبه، از ساخت و سازهای فقهی است. در مورد ازدواج هبه باید دانست، این نوع ازدواج که به معنای عدم پرداخت مَهر است، تنها مختص به پیامبر بوده که البته موقّت بوده و در زمان حیات پیامبر، خاتمه یافته است.»[۴۸]
  • «صِرف استعمال واژه «تفسیر قرآن»، موجب کفر است، چراکه این تعبیر به معنای انکار توصیف کتاب خداوند متعال به «مُبین» بودن، به معنای روشن و روشن کننده، و «بیِّنات» بودن، به معنای آشکار، و «مُبیِّنات» بودن، به معنای روشنگر، و «مُیَسَّرٌ للذِّکر» بودن، به معنای سهل و آسان برای فهم و اندرز می باشد.»[۴۹]
  • «درتراث = کتب روایی و سخنان بزرگان مذهب شیعه، قضیه ای تحت عنوان فدک مشهور بوده و اینگونه قائل اند که این فدک مِلک پیامبر بوده که فاطمه دختر پیامبر آن را به ارث برده است، آنگاه عده ای آمده و آن را از فاطمه غصب نموده اند. و البته اینان از بقیه وارثان پیامبر و من جمله همسران وی تجاهل و چشم پوشی می کنند. صَرف نظر از گفته های بزرگان مذهب شیعه، در شریعت اسلام، توزیع ترکه به این شکل است، (فرض کنیم) پیامبر از دنیا رفت و مالی را از خود به جای گذاشت. توزیع این مال به چه شکل می باشد؟ بدین قرار: پیامبر چند همسر و یک دختر و عمویش عباس و پسر عموی تنی اش علی، و حسن و حسین بر جای گذاشت. در این صورت ترکه پیامبر به این سبک توزیع می شود: یک هشتم برای همه همسران پیامبر که بصورت مساوی بین همه شان تقسیم می شود، نصف آن برای دخترش فاطمه و مابقی نیز برای عمویش عباس می باشد. به علی و فرزندانش هم هیچ ارثی نخواهد رسید. حال بگذار شیعه خود را به نزدیک ترین دیوار رسانده و سرش را در آن بکوبد.»[۵۰]
  • «در تراث = کتب روایی و سخنان بزرگان مذهب شیعه، قضیه ای تحت عنوان فدک مشهور بوده و اینگونه قائل اند که این فدک، مِلک پیامبر بوده که فاطمه دختر پیامبر آن را به ارث برده است، آنگاه عده ای آمده و آن را از فاطمه غصب نموده اند. و البته اینان از بقیه وارثان پیامبر و من جمله همسران وی تجاهل و چشم پوشی می کنند. صَرف نظر از گفته های بزرگان مذهب شیعه، در شریعت اسلام، توزیع ترکه به این شکل است، (فرض کنیم) پیامبر از دنیا رفت و مالی را از خود به جای گذاشت. توزیع این مال به چه شکل می باشد؟ بدین قرار: پیامبر چند همسر و یک دختر و عمویش عباس و پسر عموی تنی اش علی، و حسن و حسین بر جای گذاشت. در این صورت ترکه پیامبر به این سبک توزیع می شود: یک هشتم برای همه همسران پیامبر که بصورت مساوی بین همه شان تقسیم می شود، نصف آن برای دخترش فاطمه و مابقی نیز برای عمویش عباس می باشد. به علی و فرزندانش هم هیچ ارثی نخواهد رسید. حال بگذار شیعه خود را به نزدیک ترین دیوار رسانده و سرش را به آن بکوبد.»[۵۱]
  • «اولا خون، نجس نمی باشد ولو اینکه خون صدام حسین باشد. ثانیا صدام حسین ملعون، بخاطر خون ریزی ها، شکنجه ها و خشونت هایی که در حق انسانهای بی گناه مرتکب شده است از بزرگترین جنایتکاران در عصر ما محسوب می شود. پس او با بالا بردن مصحف، یا نوشتن آن با خون خود و یا آب زمزم، هیچ سود و منفعتی نصیبش نمی شود. ثالثا ممکن نیست یک ستمگری که هزاران انسان بی گناه را به قتل رسانده است، بتواند توبه مقبوله نماید، زیرا کسی که این افراد را مورد ستم و کشتار قرار داده است، نمی تواند آنان را زنده کند تا از وی گذشت نموده و او را ببخشند، و باز نمی تواند هزاران سال زنده بماند تا بعد از توبه اش اعمال خیر و شایسته ای که کفّاره جرم و جنایاتش بشود داشته باشد.» توضیح: این متن صبحی منصور در پاسخ شخصی است که می نویسید: «در یک برنامه تلوزیونی منتشر می شود که صدام حسین رییس جمهور فقید عراق به پاس نصرت خداوند متعال که وی را در مقابل دشمنانش حمایت کرده است دستور می دهد که نسخه ای از مصحف را با خون او که با ارزش ترین ثروتش می باشد کتابت نمایند. آنگاه یک مُفتی در این خصوص می گوید: با اینکه خون از نجاسات است ولی ترکیب آن با برخی موارد شیمایی موجب طهارت آن شده و در نتیجه کتابت مصحف بوسیله آن اشکال ندارد.»[۵۲]
  • «در آیه شریفه: "قُل لا أَسئَلُكُم عَلَيهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُربى."(23/شوری) عبارت "المَوَدَّةَ فِي القُربى" یعنی نزدیکان و خویشاوندان خود شخص، و نه نزدیکان و خویشاوندان پیامبر. اگر هدف آیه، نزدیکان و خویشاوندان پیامبر می بود، بی تردید اینگونه می گفت: "إلا المودّةَ فى أقاربى". پیامبر تا زنده بود، نه برای خود و نه برای خویشاوندانش از احدی هیچ اجر و مزدی دریافت نکرد. برخی از خویشاوندان پیامبر هم کافر بوده و پس از مرگش نیز امکان ندارد تا بتواند از کسی هیچ اجر و مزدی را دریافت نماید. در بین مسلمانان همواره دوستی و مودت در حق خویشاوندان، پایدار و مستمر می باشد و آن همان عطیه و مزدی است که اهل ایمان بعنوان نشان و دلیلِ پیروی از حق به نزدیکان خود می دهند. همان حال که پیامبر زنده بود، خداوند متعال به وی امر فرمود که به مردم بگوید: «قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِي إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ.» (47/سبأ) یعنی: ای پیامبر بگو: هر مزدى كه از شما خواستم پس آن به نفع شماست، مزد من، جز بر خدا نيست و او بر هر چيزى گواه است. پس با این توضیح، منظور از اجر و مزد در آیه شریفه فوق، یعنی اجر و مزد از ناحیه خود اهل ایمان، و آن نیز تنها در حق نزدیکان و خویشاوندان خودشان می باشد.»[۵۳]
  • «از نکاتی که در این آیه کریمه: «حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً.»(15/احقاف) به آن اشاره می شود، رسیدن به میانه سال شدن یک انسان است و سزاوار است که او در این سنِ (40)، به خود آمده و خویشتن را محاسبه نماید. خداوند متعال را سپاس گفته و پدر و مادر خود را به نیکی یاد کرده و فرزندانش را به اصلاح و درستکاری دعوت بکند. لازم است از گناهان خود توبه کرده و صفحه پاک و جدیدی را در زندگی خویش باز نماید. او در واقع در این سنِ میانه، بین والدین و فرزندان خود قرار گرفته است. از یک طرف پدر و مادر خود را می بیند که در سنین پیری و رنج ناشی از آن قرار داشته و نیازمند رعایت و حفاظت می باشند و دیری نخواهد پایید که خودش نیز بدین مرحله رسیده و محتاج اولادش خواهد شد. باز انسان در این سنِ میانه، می بیند که فرزندانش ضعیف و کوچک بوده و آنان هم مفتقر به رعایت و نگاهداری وی می باشند. اینجاست که شایسته است او مراعات حال بزرگان و خردسالان را بنماید تا اینگونه حق پدر و مادر خود را (در زمانی که او خردسال بوده و برایش زحمت کشیده اند) و حق فرزندان خود را (در زمانی که او کهن سال شده و قرار است او را پرستاری نمایند) ادا کرده باشد.»[۵۴]

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. http://www.tebyan.net/newmobile.aspx/Comment/WEBLOG/THEORIST/index.aspx?pid=143329
  2. [۱]
  3. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=20
  4. http://ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4813
  5. http://ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3174
  6. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1281
  7. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=10629
  8. http://www.ahl-alquran.com/arabic/chapter.php?main_id=552
  9. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2147
  10. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=13823
  11. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3283
  12. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4712
  13. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4489
  14. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=171
  15. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4056
  16. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3194
  17. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1929
  18. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1705
  19. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4595
  20. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2618
  21. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=934
  22. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1610
  23. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3665
  24. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3648
  25. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3633
  26. http://ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4050
  27. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1723
  28. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4612
  29. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3736
  30. http://ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4871
  31. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2577
  32. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3466
  33. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4965
  34. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1529
  35. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1623
  36. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4164
  37. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=5063
  38. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1053
  39. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=5073
  40. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=5077
  41. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1874
  42. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3076
  43. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=5139
  44. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=5145
  45. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=5167
  46. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=956
  47. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=5194
  48. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=5216
  49. https://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=5225
  50. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3915
  51. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3915
  52. https://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=5250
  53. https://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3009
  54. https://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=7095

پیوند به بیرونویرایش

ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ