باز کردن منو اصلی

گفتاوردهاویرایش

کاوش
امشب دلم هوای شکر خواب کرده است      قصد سفر به قلعهٔ مهتاب کرده است
فکری مرا ربوده چو تیری خدنگ‌وار      سوی دیرا آینه پرتاب کرده است
چون قطره‌ام کشید به دریای بیکران      چون موج ناپدید به گرداب کرده است
در یک دمم نشانده به ایوان آفتاب      رخشنده‌ام به گونهٔ سیماب کرده است
در قوس آن کمان دو ابروی آسمان      دلبسته‌ام به گوشهٔ محراب کرده است
در آن سوی حجاب ندانم چه گفتگوست      این غم چو شمع جان مرا آب کرده است
در جستجوی حلقهٔ مفقوده سوختم      وین کاوشم شرر به دل از تاب کرده است
آن رنگ را که داد به آن زنبق سپید      در جان لاله کیست که خوناب کرده است
آن چشم را که کرد چنان چشمهٔ امید      سیرابش از جمال ز هر باب کرده است؟
در سینهٔ فلق که نهاده‌ست زر ناب      روی شفق که غرق به سرخاب کرده است
صانع چگونه طرخ زجاجی چنین بریخت      وز آبگنیه گنبد میناب کرده است
این نقش‌های مستی صد رنگ از کجاست      وان کیست در پیاله می ناب کرده است؟
تقدر را که زد؟ رقم آنسان که تهمتن      تیغی درون سینهٔ سهراب کرده است
ناعم کدام قلزم فیاض سرمدی      شعر تو را چو گوهر نایاب کرده است؟[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. ششم. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۳۵۹۷. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴.