باز کردن منو اصلی

گفتگوهاویرایش

مژده (هنگامه قاضیانی): با اشاره به سیگار روشن کردن برادرش: گفتی دیگه نمی‌کشم که… نکبت!
خسرو (رامبد جوان): تو چرا تا حالا بیداری؟!
مژده: نشسته بودم.
خسرو: فیس بوک دیگه هان؟! وای آنقدر حرص می دی منو مژده همش پا فیس بوکی. واسه حرف زدن، واسه ترجمه کلمه فرانسه، واسه موسیقی، واسه کوفت، واسه درد… می دونم دیگه همش از بدبختیه تنهاییه…
مژده: بازداشتی خواب می‌دیدی؟
خسرو: ولش کن!
مژده: مثل همیشه باید اصرار کنم؟!
خسرو: نچ… پاشو یه چایی چیزی بذار بخوریم
مژده: الان؟
خسرو: آره دیگه… ما که تا صبح بیداریم…

پیوند به بیرونویرایش

ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ