باز کردن منو اصلی

پریخان خانم با تخلُّص حقیقی و حیاتی (اوت ۱۵۴۸، اهر - ۱۲ فوریه ۱۵۷۸، قزوین) شاهدخت صفوی، شاعر و نویسندهٔ ایرانی؛ فرزند طهماسب اول بود.[۱]

Seated princess (Art and History Trust No.92).jpg

گفتاوردهاویرایش

دام عشق
عشقش آمد دامن جانم گرفت      شعلهٔ عشقش گریبانم گرفت
عشوه‌ای فرسرده چشم کافرش      رهزن دین گشت و ایمانم گرفت
رشته‌ای در کف ز زلف سرکشش      گرجه مشکل بود آسانم گرفت
آفتابی گشت تابان از مهش      تحت و فوق کاخ ایوانم گرفت
از شرار برق آه سینه‌سوز      آتشی در خرمن جانم گرفت
بس ز گل‌ها بی‌وفایی دیده‌ام      غنچهٔ دل از دل گلستانم گرفت
چون حیاتی عاقبت لعل لبت      در میان آب حیوانم گرفت[۱]
تاراج ایمان
هروی آمد در کنارم غارت جان کرد و رفت      خون دل از دیده چون چوبم به دامان کرد و رفت
از فرنگ آمد فرنگی‌زاده‌اش در شهر ما      وز نگاهی هر طرف تاراج ایمان کرد و رفت
آمد از زلف پریشانش نسیم مشکبار      خاطرجمعی به بوی خود پریشان کرد و رفت
دور بادا از کمال ابرویش تیر جفا      آنکه غلطانم به خون از تیر مژگار کرد و رفت
گرچه در آتش نشانیدم حیاتی از فراق      کامم از لعلش لبالب ز آب حیوان کرد و رفت[۱]
آشوب قیامت
چو آراید لباس آن سرو قامت      برهنه گردد آشوب قیامت
گرم از دیده شد آن مایهٔ عیش      غمش در سینه‌ام دارد اقامت
مرا آن سنگدل گر شیشه جان      زند بر سنگ کی خواهم غرامت
مهی کز منزلم بار سفر بست      به هر جا می‌رود باشد سلامت
برو زاهد از این زهد ریایی      مکن زین بیش بر مستان ملامت[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ مشیر سلیمی، علی‌اکبر. «حقیقی». در زنان سخنور. ج. اول. تهران: مؤسسهٔ مطبوعاتی علمی، سال ۱۹۵۶م. ص ۱۷۰.