باز کردن منو اصلی

تغییرات

۶۸۵ بایت اضافه‌شده ،  ۳ سال پیش
افزودن
 
== دارای منبع ==
* «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید// ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی»پسر عزیزم، الکسی فیودوروویچ، شاید بهتر باشد تو هم بدانی. بگذار بگویمت که قصد دارم تا آخر به گناهانم ادامه دهم. چون گناه، شیرین است؛ همه به آن بد می گویند اما همگیِ آدم ها در آن زندگی می کنند. منتها دیگران در خفا انجامش می دهند و من در عیان. و اینست که دیگرِ گناهکاران به خاطر سادگیم بر من می تازند.
* «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید// ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی»
* « اگر غم لشکر انگیزد ، که خون عاشقان ریزد // من و ساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم »
* «از صدای سخن [[عشق]] ندیدم خوش‌تر// [[یادبود|یادگاری]] که در این گنبد دوار بماند»
* «از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند// که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست»