تفاوت میان نسخه‌های «سعدی»

(Removing "تندیس_سعدی.jpg", it has been deleted from Commons by Taivo because: Derivative of non-free content: c:Commons:Deletion requests/File:تندیس حافظ.jpg.)
'''[[W:سعدی|سعدی]]''' (۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱۵۸۸–۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است.
 
[[پرونده:Govardhan. Sa'adi Meets Frend in a Garden. ca. 1644 Page from Gulistan. Private Collection.jpg|220px|بندانگشتی|چپ|«بنی‌آدم اعضای یک‌پیکرند// که در آفرینش زیک گوهرند// چو عضوی به‌درد آورد روزگار// دگر عضوها را نماند قرار// تو کز محنت دیگران بی‌غمی// نشاید که نامت نهند آدمی»]]
 
== گفتاوردها ==
<small><small>متن پررنگِ متنی است که در زیرِ تصاویر بکار رفته است.</small></small>
 
=== آ، الف ===
* «اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد.»
** <small>گلستان، باب هشتم در آداب صحبت</small>
* «اعادهٔ ذکر آن ناکردن اولا‌تراولاتر است».
** <small>گلستان، باب نخست، در سیرت پادشاهان</small>
* «اعرابیی را دیدم که پسر را همی‌گفت: یا بُنَّی اِنَّک مسئولٌ یومَ القیامةِ ماذا اکتَسَبتَ و لا یُقالُ بمن انتسبتَ یعنی ترا خواهند پرسید که عملت چیست نگویند پدرت کیست:جامه [[کعبه]] را که می‌بوسند/او نه از کرم پیله نامی شد//با عزیزی نشست روزی چند/لاجرم همچنو گرامی شد.»
** <small>گلستان، باب هفتم در تأثیر تربیت</small>
* «ای که مشتاق منزلى ،منزلی، مشتاب/پند من کار بند و صبر آموز//اسب تازی دو تک رود به شتاب/واشتر آهسته میرودمی‌رود شب و روز.»
** <small>گلستان ،گلستان، باب ششم در ضعف و پیری</small>
 
=== ب، پ ===
** <small>گلستان، باب هشتم در آداب صحبت</small>
* «بر غلامی که طوع خدمت تست/خشم بی حد مران و طیره مگیر//که فضیحت بود به روز شمار/بنده آزاد و خواجه در زنجیر.»
** <small>گلستان ،گلستان، باب هفتم در تأثیر تربیت</small>
* «[[پادشاهی|پادشه]] باید که تا بحدی [[خشم]] بر دشمنان نراند که [[دوستان]] را اعتماد نماند. آتش خشم اول در خداوند خشم اوفتد پس آنگه که زبان به [[خصم]] رسد یا نرسد.»
** <small>گلستان، باب هشتم در آداب صحبت</small>
* «به دست آوردن [[دنیا]] هنر نیست/یکی را گر توانی [[دل]] به دست آر.»
** <small>گلستان، باب هفتم در تأثیر تربیت</small>
* «بزرگش نخوانند اهل خرد/که نام بزرگان به زشتىزشتی برد.»
** <small>گلستان، باب هشتم در سیرت پادشاهان</small>
* « پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمیشدنمی‌شد. مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزوجل علی الدوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه میگویی؟می‌گویی؟! ، گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی... گر مرا زار به کشتن دهد آن یار عزیز // تا نگویی که در آن دم غم جانم باشد // گویم از بنده یبندهٔ مسکین چه گنه صادر شد // کو دل آزرده شد از من ،من، غم آنم باشد.»
** گلستان، باب دوم در اخلاق درویشان، حکایت 13</small>
 
* «[[جوان]] گوشه نشین شیر مرد راه خداست/که پیر خود نتواند ز گوشه‌ای بر خاست.»
** <small>گلستان، باب هشتم در آداب صحبت</small>
* «چو دخلت نیست، خرج آهسته ترآهسته‌تر کن/که می‌گویند ملاحان سرودی//اگر باران به کوهستان نبارد/به سالی [[دجله]] گردد، خشک رودی.»
** <small>گلستان، باب هفتم در تأثیر تربیت</small>
* «چو کاری بی فضول من بر آید/مرا در وی سخن گفتن نشاید//و گر بینم که نابینا و چاه است/اگر خاموش بنشینم گناه است.»
 
=== ح، خ ===
* «حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یکهیچ‌یک را آزاد نخوانده‌اند مگر [[سرو]] را که ثمره‌ای ندارد. درین چه حکمت است؟ گفت هر درختی را ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوشست و این است صفت آزادگان.»
** <small>گلستان، باب هشتم در آداب صحبت</small>
* «[[خشم]] بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.»
* «خبری که دانی که دلی بیازارد تو [[سکوت|خاموش]] تا دیگری بیارد.»
** <small>گلستان، باب هشتم در آداب صحبت</small>
* «[[خانه]] از پاىپای بست ویران است/خواجه در بند نقش ایوان است.»
** <small>گلستان ،گلستان، باب ششم در ضعف و پیری</small>
 
=== د، ذ ===
=== ر، ز، ژ ===
* رازی را که نهان خواهی با کس در میان منه.
* رای بی قوت مکر و فسون است ،است، و قوت بی رای ،رای، جهل و جنون.
 
=== س، ش ===
* «سالی نزاعی در پیادگان [[حج|حجیج]] افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم کجاوه نشینی را شنیدم که با عدیل خود می‌گفت یاللعجب پیاده عاج چو عرضه شطرنج به سر می‌برد فرزین می‌شود، یعنی به از آن می‌گردد که بود و پیادگان حاج بادیه به سر بردند و بتر شدند :از من بگوی حاجی مردم گزای را/کو پوستین خلق به آزار می‌درد//حاجی تو نیستی شترست از برای آنک/بیچاره خار می‌خورد و بار می‌برد.»
** <small>گلستان، باب هفتم در تأثیر تربیت</small>
* «سال‌ها بر تو بگذرد که گذار/نکنی سوی تربت پدرت//تو به جای پدر چه کردی خیر؟ /تا همان چشم داری از پسرت.»
** <small>گلستان، باب ششم در ضعف و پیری</small>
 
=== ص، ض ===
* «صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجلآجل در خشک نمیرد.»
** <small>گلستان، باب هشتم در آداب صحبت</small>
 
=== ق ===
=== ک ===
=== گ ===
* گدای نیک فرجام ،فرجام، به از پادشاه بدفرجام.
 
 
=== گ ===
* گدای نیک فرجام ، به از پادشاه بدفرجام.
=== ل ===
=== م ===
* «ندهد هوشمند روشن رای/به فرومایه کارهای خطیر//بوریا باف اگر چه بافنده است/نبرندش به کارگاه حریر.»
** <small>گلستان، باب هفتم در تأثیر تربیت</small>
* نه چندان نرمی کن که بر تو دلیر شوند ،شوند، و نه چندان درشتی که از تو سیر گردند.
 
=== و ===
* «وقتی ،وقتی، به جهلِ جوانی ،جوانی، بانگ بر مادر زدم؛ دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر [[کودک|خُردی]] فراموش کردی که دُرشتی می کنی؟ می‌کنی؟
{{شعر}}
{{ب|چه خوش گفت زالی [پیرزن] به فرزندِ خویش|چو دیدش پلنگ افگن و پیلتن}}
{{ب|نکردی درین روز بر من جفا|که تو شیر مردی و من پیر زن}}
{{پایان شعر}}
** <small>گلستان ،گلستان، باب ششم در ضعف و پیری</small>
 
=== هـ ===
** <small>گلستان، باب هفتم در تأثیر تربیت</small>
* «یکی را از بزرگان ائمه پسری وفات یافت پرسیدند که بر صندوق گورش چه نویسیم گفت: آیات کتاب مجید را عزت و شرف بیش از آن است که روا باشد بر چنین جای‌ها نوشتن که به روزگار سوده گردد و خلایق برو گذرند و سگان برو شاشند، اگر به ضرورت چیزی همی‌نویسند این بیت کفایتست:بگذر ای دوست تا به وقت بهار/سبزه بینی دمیده بر گل من.»
** <small>گلستان ،گلستان، باب هفتم در تأثیر تربیت</small>
* «یکی را از حکما شنیدم که می‌گفت :هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند:سخن را سر است اىای خداوند و بن/میاور سخن در میان سخن//خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش/نگوید سخن تا نبیند خموش.»
** <small>گلستان ،گلستان، اب چهارم در فواید خاموشی</small>
 
== دربارهٔ او ==
* «می گویندمی‌گویند شعر سعدی سهل ممتنع است، یعنی ظاهرش ساده اما مثل او شعر گفتن در حد ممتنع بودن است. به همین دلیل هم تقلید از سعدی غیر ممکنغیرممکن است و همه کسانی که خواستند این کار را کنند، شکست خوردند. »
** ''[[ضیاء موحد]] '' <ref>http://www.sharqparsi.com/2014/03/article13727</ref>
* «سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ /یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟//یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟ /هیچم ار نیست، تمنای توامتوأم باری هست//«مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست/یا شب و روز بجز فکر توامتوأم کاری هست».
** ''[[محمد تقی بهار]]
* «از سعدی مشهورسخن، شعر روان جوی// کو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزم»
* «به‌جای سخن، گر به تو جان فرستم// چنان دان که زیره به [[کرمان]] فرستم»
** ''[[سیف فرغانی]]، معاصر سعدی''
* «حدیث [[شعر]] من گفتن، به پیش طبع چون آبت// به آتشگاه [[زرتشت|زردشت]] است خاکستر فرستادن// بَرِ ِ آن جوهری بردن چنین [[شعر]] آن‌چنان باشد// که دست‌افزار جولاهان بَرِ ِ زرگر فرستادن»
** ''[[سیف فرغانی]] معاصر سعدی''
* «در [[شعر]] سه تن پیمبرانند// قولی است که جملگی بر آنند// [[فردوسی]] و [[انوری]] و سعدی// هر چند که لانبی بعدی»
* «ما سعدی را یکی از محبوب‌ترین شعرای اخلاقی ادبیات فارسی و یکی از مشهورترین شعرای ایران، نه به صورت یک نفر مربی عبوس، بلکه به صورت شخصی بشاش، خوش مشرب با کورسویی از بذله‌گویی شیطنت‌آمیز، می‌دانیم.»
** ''[[یان ریپکا]]''<ref>http://sadishenasi.com/Detail.aspx?id=724</ref>
* «تاکنون هیچ نویسندة ایرانی، نه تنها در کشور خود، بلکه تا هرجا که زبان او توسعه یافته از مقامی والاتر و شهرتی بیشتر از او برخوردار نشده است. گلستان و بوستان او نخستین کتاب‌های درسی است که محصلان زبان فارسی با آن آشنا می‌شوند، هم‌چنان‌که استقبال عامه از غزل‌هایش فقط نسبت به همشهریش حافظ مقام دوم را دارد. او نسبت به دو شاعری که قبلاً در این فصل مورد بحث قرار گرفتند[فردوسی و انوری]، از نوع کاملاً دیگری است و روی هم رفته خصلت زیرکانة نیمه دیندار و نیمه دنیا دار ایرانی را معرفی می‌کند، همچنان‌که دو دیگر معرف پارسایی پرشور و صوفیانة اوست. در آن هنگام، تصوف چنان فضا را انباشته بود و اصطلاحات آن ـ هم‌چنان کههم‌چنان‌که هنوز هم هست ـ آن‌چنان در زمرة محاورات روزمره بود، که آثار آن در نوشته‌های سعدی نه اندک است و نه مشکوک، ولی اساساً بی هیچ تردیدی می‌توان گفت که عقل دنیادار بیش از تصوف خصیصة اصلی اوست و گلستان یکی از بزرگ‌ترین آثار مکتب ماکیاولی در زبان فارسی است. البته احساسات و علایق دینی فراوان است، ولی این احساسات و علایق علی‌الرسم از نوعی کاملاً واقعی است و اغلب فاقد آن کیفیت رویاییرؤیایی خاص نویسندگان صوفی است.»
** ''[[ادوارد براون]]''<ref>http://sadishenasi.com/Detail.aspx?id=722</ref>
 
== پیوند به‌بیرون ==
{{پانویس}}
<references/>
{{جعبه پیوند به پروژه‌های خواهر}}
 
کاربر ناشناس