پیمان فتاحی: تفاوت بین نسخه‌ها

جز (←‏کالیما (کلام خلاق): افزودن منبع)
=== کالیما (کلام خلاق) ===
* «کلمات انسان سرنوشت او را بوجود می‌آورند. اندیشه‌ها زندگی سازند. آنچه به خود می‌گویی همان را از زندگی خواهی شنید. از کلام تو بر تو حکم می‌شود. تو همانی که می‌اندیشی...»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸'' <ref>خوشابی، رکسانا. ''کلام خلاق''. نسیم کوثر، ۱۳88. شابک ‎9789642548965 .</ref>
* «حرفها وقایع اند. بفهم چه می‌گویی و وقایع زندگی ات را به کنترل در آور.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «کلام هماهنگ زندگی به بار می‌آورد و کلام ناهماهنگ درخت زندگی‌ات را بی‌بار می‌کند و بر بار سنگین رنج‌ات می‌افزاید.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «انسانها از نواحی مختلف روح خود و با تکیه بر قسمتهای مختلف مغز و ذهن خود حرف می‌زنند و همین محل صدورهای مختلف، ویژگی‌های کلام آنها را تغییر می‌دهد و آنرا شدید و ضعیف می‌سازد.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «انسان وارث خداوند است. همان خدایی که روش او کن فیکون است... ارث خود را، میراث فرمانروایی را، از خدای زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد به تسلیم دریافت کن و وعده او را بپذیر که فرمود تو را مانند خود کنم که به هر چه بگویی باش بشود.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «با تغییر کلمات درونی، اندیشه و گفتارت تغییر می‌کند.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «می دانی چرا فکین و دندان‌ها و لب‌ها، همچون دژهایی پی در پی. زبان را محصور کرده‌اند؟ و فاصله حنجره با لب‌ها و حنجره و مغز چه می‌گوید؟ در گفتن تأمل کن که تحمل نگفتن، آسان تر از تالم افتادن است.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «با وجود برقراری ارتباط، ضعیف‌ترین حرف‌ها موثرترین نتایج را دارد و بدون ارتباط، حرف‌های بزرگ بی اثرند.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «قدرت نهایی کلمات هماهنگ، از انرژی هسته‌ای که قادر است زمین را ویران کند، بیشتر است. برای استفاده از قدرت هسته‌ای، احتیاج به تخصص، احتیاط و افراد قابل اعتماد است، درقدرت فراهسته‌ای کلام نیز تو نیازمند تخصص، احتیاط و اعتماد پذیری هستی و الا ممکن است ویرانی به بار آید. با نیروی هسته‌ای می‌توانی در دسترسی به برخی از اهداف جهش کنی و راه پنجاه ساله را درنصف شب بپیمایی. انرژی هسته‌ای هست، اگر آن را مهار کنی قدرت عظیم آن در اختیار تو قرار می‌گیرد و گرنه به هدر می‌رود و شاید هرگز برای تو آشکار نشود. آزاد سازی و کنترل آن فرمول‌هایی اختصاصی دارد. از آن می‌توانی برای بوجود آوردن یا ویران کردن استفاده کنی و اینها و جز اینها دربارهٔ قدرت فراهسته‌ای کلام نیز صادق است.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «کلام تو حامل سرمایه و اعتبار تو است، آن را هدر نده، آن را در جهت احاطه بر سرنوشت ات و کنترل زندگی ات به کار گیر، نیروی حیات تو در آن است. حیات خود را به قبرستان نفرست. بر اعتبارت اضافه کن و از سرمایه ات کاسته نکن. اگر بر آن تسلط یافتی فرمانروایی درونی ات میسر می‌گردد و اگر بر تو سلطه یافت بردگی ات حاصل آمده.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «وقایعی که بر تو واقع می‌شود از کلام تو پیروی می‌کند. اگر چه این پیروی کامل نیست اما قاطع است. پس بنابر تکلمت که اندیشه تو نیز از همان است می‌توانی وقایع نامطلوب را غیر واقع گردانی و آنچه را که در طلب آنی به وقوع برسانی.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «کلمه‌های تو، قسمتی از بذرهایی است که در باغ جاودانه ات می‌کاری. ببین چه می‌کاری، زیرا غذای زندگی تو از همان تهیه می‌شود که کاشته‌ای، بهترین‌ها را بکار، پس بهترین‌ها نصیب تو خواهد شد.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «کلام مثل تیر است یا به هدف می‌خورد و موفق می‌شوی، یا به هدف نمی‌خورد. اما وسایلی که تیر را پرتاب می‌کنند گوناگونند. از نیزه که با دست پرتاب می‌شود تا تفنگ و موشک انداز. حتی هر یک از اینها نیز متنوعند. مثلاً ممکن است تفنگ سر پر باشد و به سبک چند قرن پیش، یا دوازده لول باشد یا تفنگ لیزری، بعضی وقت‌ها تیر به هدف نمی‌خورد، گاهی نمی‌رسد، گاهی بی تناسیب با هدف است مثل وقتی شخصی می‌خواهد با پرتاب سنگ، کوهی را از سر راه خود بردارد یا با تیر رها شده از کمان به ستاره‌ها بزند. شرط توفیق در به هدف زدن، هماهنگ بودن تیر و وسیله شلیک آن است و دیگر مهارت و قصد و عزم تیرانداز. ناحیه روحی صادر کننده کلام مانند تفاوت کارایی آن سلاح‌های گفته شده است.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
* «کلمات خود را سازنده‌اند. هسته یک درخت در درون خود دارای آن چیزی است که لازم است آن را تبدیل به درختی کامل کند و این مثال کلام انسان است. آن، می‌تواند همان چیزی را به تجسم در آورد که در خود دارد، قصدهای گوینده خود را.»
** '' کلام خلاق (خلاقانه بگو، پس می‌شود)/ ۱۳۸۸''
 
=== باغبان الهی ===
* «ای باغبان باغ را دریاب که باغبان بی باغ همچون پرنده بی پرواز است ... بیاد آور آنچه یاد کننده را زنده می‌کند و به یادش می‌آورد؛ و بدان که دانه‌هایی در تو کاشته شده که اگر برویند کویر روح ات بهشت می‌شود و اگر نرویند در آن کویر شوره زار از تنهایی و تشنگی و گرسنگی هلاک می‌شوی.»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
* «زمین مهیا و باغ مشتاق روییدن و باغبان در انتظار برخاستن و این در فکر خدا بود. شدن با فکر خدا بود و شدنی جز آن نبود. پس آن یگانه اندیشنده اندیشید و اندیشه اش اشاره وار سرشار از شئ شد. باغبان از خواب نیستی برخاست، باغِ یافته را یافت و به آن یافتن، بانی آن شد پس او را باغ بان نامیدند و کارش را باغ بانی ...»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
* «باغبان راستین آنست که زمین مرده را زنده کند و شوره زار را به شیره زار بدل نماید. پروراندن زمین حاصلخیز که خود می‌روید و محصول می‌دهد هنر نیست. طبیبی که بتواند بیمار رو به موت را درمان کند درمانگر است نه آنکه به بیماری‌های ناچیز می‌پردازد.»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
* « «او» همانجاست که روح تو را به خود می‌خواند و می‌کِشد و خیره می‌سازد. آنجا که قلب تو می‌رود.»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
* «آن که بزرگ است نشانه‌های بزرگ دارد؛ و باغبان بزرگ نشانه‌های خود را.»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
* « «او» باد بهار است و ابر باران زا که زمین مرده را زنده می‌کند و درختان را از خواب مرگ بیدار می‌سازد. کشاورزیست که جواهر می‌کارد و جوهر زندگی را بار می‌آورد. او به یاد آورند؟ پر از یاد است که خود از یاد رفته است ...»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
* «اهلِ «او»، او را دیده‌اند و یافته‌اند و گم نکرده‌اند. اهل باغبان درختان را حتی در زمستان هم می‌شناسند لکن نااهلان درخت را در بهار و حتی در آن هنگام که میوه اش رسیده باشد، تشخیص نمی‌دهند. آنان هرگز درخت را نشناخته‌اند و شاخه را از ساقه نیافته‌اند.»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
* «بزرگترین چیزها دیده نمی‌شوند چون در چشم محدود نمی‌شوند. به دست نمی‌آیند زیرا دست قادر به نگه داری آن نیست. ملک شخصی نیستند زیرا هیچ شخصی توان چنین مالکیتی را ندارد. بزرگترین‌ها آزاد هستند و ریشه در نامحدود دارند لکن مروارید نایاب، شایسته غواص اقیانوس پیماست.»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
* «روح آسمان به ایمان شناختنی ست ...»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
* «از شتابزدگی بپرهیز و گوش کن. قدرت جادوگر (نفس) بسیار بیشتر از آن است که تو بخواهی با اتکاء به خودت بر او غلبه کنی. تو با روش خودت نمی‌توانی حتی اندکی در برابر او مقاومت کنی. خود را و روش خود را کنار بگذار. به روح خدا ایمان داشته باش و ایمانت را به میان آور...»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
* «بهارمی آید و ابرهای برکت به بالای سر ما می‌رسد و باران زنده کننده می‌بارد و می‌بارد. نه آن بارانی که پیش از این بارید و جانمان را دزدید و بیماری و مرگ آورد. نه آن بارانی که باریدنش ویران کرد زندگی را و در زیر گِل مدفون ساخت سرور و شادی را؛ نه آن باران خزان آور و حزن انگیز که باران روح‌انگیز؛ باران روح می‌بارد؛ و آن ابر که بارید، جانمان را کاوید و روح‌مان را درنوردید. از آن است که چشم؟ جانمان جوشید و جز آن ننوشید و نیوشید و نیندیشید. دیگر چشمه در خود نگنجید. جنبید و جهید و خروشید و رود را به دریا دوید و دویدن را به پرواز آمیخت و اینچنین آسمان را پویید و پیمایید.»
** منبع: '' باغبان الهی''،/ ۱۳۸۴.
 
=== دربارهٔ بسم الله الرحمن الرحیم - ۱ ===
* «آخر همه چیز را می‌توان به اول آن سنجید. کارها را با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کنید که خوبترین اول و آغاز است پس خوبترین پایان و نتیج؟ ممکن، مقدور می‌شود.»
** '' بسم الله الرحمن الرحیم و معانی آن/ ۱۳۸۷'' <ref>الماسیان، رضا.تفاسیر، بسم الله الرحمن الرحیم و معانی آن از دیدگاه‌های مختلف . والسماء، 1387. شابک ‎978-964-96956-2-4.</ref>
* «هر متنی شاه بیتی دارد. هر تعلیمی بزرگی ستون و ستون‌هایی دارد. چادرها خیمه دارند و شاه بیت کلام الله و کتاب خدا، بسم الله الرحمن الرحیم است.»
** '' بسم الله الرحمن الرحیم و معانی آن/ ۱۳۸۷''
=== کلام خلاق و شعور متعالی-۳ ===
* «همه چیز خود را و همه کارهای خود را در جهت خدمت الهی قرار دهید.»
** ''و طور سینین/ ۱۳۸۷'' <ref>وطورسینین (ایلیا و تروریسم فرهنگی). مؤسسه علم موفقیت، ۱۳۸۷.</ref>
* «از نام خداوند سوء استفاده نکنید و اسم خدا را تحقیر و بی‌حرمت نکنید. مبنای ارتباطتان با همدیگر حضور خداوند و ضامن ارتباطتان نام خداوند باشد. بنام خداوند از خودگذشتگی کنید و از بدی چشم بپوشید.»
** ''و طور سینین/ ۱۳۸۷''
۲۷

ویرایش