صادق هدایت: تفاوت میان نسخه‌ها

۹٬۸۵۴ بایت اضافه‌شده ،  ۷ سال پیش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
[[پرونده:Sadegh hedayat.jpg|thumb|left|200px| ما همه بچه سیاستیم. با سیاست کاری نداریم، ولی سیاست با ما کار دارد.
وقتی هم پایش بیفتد باید حقش را گذاشت کف دستش! - صادق هدایت]]
 
صادق هدایت]]
 
'''[[W:صادق هدایت|صادق هدایت]]'''، نویسنده و مترجم معاصر ایرانی. زادروز: ([[W:۲۸ بهمن ۱۲۸۱ (خورشیدی)|۲۸ بهمن ۱۲۸۱]]) برابر با ([[W:۱۷ فوریه ۱۹۰۳ (میلادی)|۱۷ فوریه ۱۹۰۳]]) در تهران می‌باشد. هدایت در تاریخ ([[W:۱۹ فروردین ۱۳۳۰ (خورشیدی)|۱۹ فروردین ۱۳۳۰]]) برابر با ([[W:۹ آوریل ۱۹۵۱ (میلادی)|۹ آوریل ۱۹۵۱]]) در پاریس، دست به خودکشی زد. آرامگاه او در گورستان پرلاشز می‌باشد.
 
 
===هوسباز==
*بعضی ها فقط پول دارند و تمام عنوان و حیثیت این ها به همان پول است. این ها خود را لایق همه چیز می دانند و قیافه ی اشخاص باهوش به خود می گیرند، ولی چقدر در نظر من پست هستند و همیشه از ته دل آن ها را تحقیر کرده ام.
 
'''عروسک پشت پرده'''
 
 
 
=حاجی آقا=
 
*قدیم ها در خونه ی مردم باز بود، همه دست و دلباز بودند. ولی حالا دیگه اون ممه رو لولو برده!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
*حاجی در مقابل زن بسیار بی طاقت می شد. با وجودی که اندرونش همیشه پر از صیغه و عقدی بود هر وقت زنی را می دید که طرف توجه او واقع می شد و عمومن این زن ها خاله شلخته و چادر نمازی، مچ پا کلفت و ابرو پاچه بزی بودند. چشم هایش کلاه پیسه می شد، نفسش به شماره می افتاد، آب توی دهنش جمع می شد و له له می زد و خون توی سرش می دوید.
حتا چند سال پیش هم که هنوز باد فتق نگرفته بود با رفقایش گاهی به شهر نو هم گریز می زد و خانه ای را قرق می کرد.
اما از همه مهم تر دلبستگی حاجی به پول بود. پول معشوق و درمان و مایه ی لذت و وحشت او بود و یگانه مقصدش در زندگی به شمار می رفت. از اسم پول ، صدای پول و شمارش پول، دل حاجی غنج می زد و بی تاب می شد.
 
'''حاجی آقا'''
 
 
*اعتقاد و مذهب و اخلاق و این حرف ها همه دکانداریست. اما باید تقیه کرد، چون در نظر عوام مهم است!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
*نظامی ما تا سربازه توسری می خوره، همین که درجه گرفت توسری می زنه و می دزده و دیگر شمر جلودارش نیست. این معنیه قشونه!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
*نه ذوق، نه هنر، نه شادی. همه اش دزدي، كلاهبرداري و روضه خواني!
ما در حال تعفن و تجزيه هستيم، از صوفي و درويش و پير و جوان و كاسب كار و گدا همه منتظر پول و مقام هستند. آن هم به طرز بي شرمانه وقيحي.
مردم هر جاي دنيا ممكن است که به يك چيز يا حقيقتي پايبند باشند، مگر اينجا كه مسابقه پستي و رذالت مي دهند.
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*اینجا وطن دزدها و قاچاقچی ها و و زندان مردمانش است. ما در چاهک دنیا داریم زندگی می کنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت می لولیم و به ننگین ترین طرزی در قید حیاتیم. و مضحک آنجاست که تصور می کنیم بهترین زندگی را داریم!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*اصلن خاک مرده توی این مملکت پاشیده اند. هر چه این مادر مرده میهن را بزک بکنند و سرخاب سفیداب بمالند دیگر فایده ندارد، چون علایم تعفن و تجزیه از سر و رویش می بارد.
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*اگر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم و در این دنیا از سرنیزه و مشت و توسری نترسانیم فردا کلاهمان پس معرکه است. اگر عمله روزی ده ساعت جان می کنه و کار می کنه و به نان شب محتاجه و من انبار قالی ام تا طاق چیده شده باید معتقد باشه که تقدیر این بوده!
فردا بیا به آن ها بگو که همه ی این ها چرت و پرته که او کار کرده و من کارشکنی کردم ، آنوقت خر بیار و باقالی بار کن! دیگر جای زندگی برای من و شما باقی نمی مانه!
برای اینکه ما به مقصود برسیم باید ملت ناخوش و گشنه و بیسواد و کر و کور بماند و حق خودش را از ما گدایی کنه. ولی‌ فراموش نکنید که ظاهرن برای مردم باید اظهار همدردی و دلسوزی کرد چون امروز مد شده، اما در باطن باید پدرشان را در آورد.
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*به شما خاطرنشان می کنم که فقط به وسیله ی شیوع خرافات و تولید بلوا به اسم مذهب می توانیم جلوی این جنبش های تازه که از طرف همسایه ی شمالی به اینجا سرایت کرده بگیریم. بعد هم یک نره غول برایشان می تراشیم تا این دفعه حسابی پدرشان را دربیاره!
در صورت لزوم ما با اجنه و شیاطین هم دست به یکی خاهیم شد تا نگذاریم وضعیت عوض بشه. عوض شدن جامعه یعنی مرگ ما و امثال ما .
پس وظیفه ی ما رواج قمه زدن، سینه زدن، بافور خونه، جن گیری، روضه خانی، افتتاح تکیه و حسینیه، تشویق آخوند و چاقوکش و نطق و موعظه بر ضدکشف حجاب است. باید همیشه این ملت را به قهقرا برگردانید و متوجه عادات و رسوم دو سه هزار ساله پیش کرد ، سیاست اینطور اقتضا می کنه!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*همیشه در این آب و خاک دزدها و قاچاقچی ها همه کاره بوده اند، چون که مقامات صلاحیت دار خارجی اینطور صلاح دیده اند!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
*از زمان شاه شهید خدا بیامرز شاگرد به فرنگستون فرستادیم و این حال و روزمان هست، اما ژاپن که خیلی بعد از ما به صرافت افتاد حالا کسی نیست بهش بگه بالای چشمت ابروست!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*همه ی این ها تقصیر خودمان است که می دانیم و هیچ اقدامی نمی کنیم. همین بی علاقگی و ندانم کاری جلو هر اقدام سودمندی را گرفته. هر کس می گوید : "به من چه؟!"
هر کس می خاهد در میان این هرج و مرج و بخور و بچاپ به بهانه ی اینکه "از نان خوردن نیفتیم" گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و دست به اصلاحات اساسی نمی زنیم.
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*حق با شماست که به این ملت فحش می دهید، تحقیرش می کنید و مخصوصن لختش می کنید. اگر ملت غیرت داشت امثال شما را سر به نیست کرده بود.
 
'''حاجی آقا'''
 
 
*یک عمر مردم را گول زدی، چاپیدی، به ریششان خندیدی، آنوقت پول های دزدی را برده ای کلاه شرعی سرشان بگذاری، دور سنگ سیاه لی لی کردی، هفت تا ریگ انداختی و گوسفند کشتی. این نمایش تمام فداکاری توست!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*مگر ممالک اروپا از روز اول آباد بوده اند؟! اروپاییان زمامداران باعلاقه داشته اند و دلسوزی کرده اند و کار را از پیش برده اند.
در صورتیکه ما صدها سال است که همه اش دله دزدی و جاسوسی و دغلی کرده ایم و حرف صد تا یک غاز زده ایم و ملت را در فقر و فشار نگهداشته ایم و هنوز هم مشغولیم!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*مردم همیشه زیر چکمه ی استبداد و دیکتاتوری مرعوب و خفه شده اند و رمقشان رفته، از این جهت به خون خودشان زیاد اهمیت می دهند و از رنگ خون می ترسند، در صورتیکه در روز هزاران هزار از آن ها را با پنبه سر می برند!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*اینجا قبرستان هوش و استعداد است
 
'''حاجی آقا'''
 
 
 
*تو وجودت دشنام به بشریت است. تو هیچوقت در زندگی زیبایی نداشتی و ندیدی و اگر هم دیدی سرت نشده. یک چشم انداز زیبا هرگز تو را نگرفته ، یک صورت قشنگ یا موسیقی دلنواز تو را تکان نداده و کلام موزون و فکر عالی هرگز به قلبت اثر نکرده .
تو تنها اسیر شکم و زیرشکمت هستی. حرص می زنی که این زندگی ننگین که داری در زمان و مکان طولانی تر بکنی.
از کرم، از خوک هم پست تری! تو پستی را با شیر مادرت مکیدی. کدام خوک جان و مال همجنس خودش را به بازیچه گرفته یا پول آن ها را اندوخته و یا خوراک و دوای آن ها را احتکار کرده؟!
تو خون هزاران بی گناه را از صبح تا شام مثل زالو می مکی و کیف می کنی و اسم خودت را سیاستمدار و اعیان گذاشتی!
 
'''حاجی آقا'''
 
 
==گجسته دژ==
 
*آنچه که این مردم را اداره می کند اول شکم و بعد شهوت است با یک مشت غضب و یک مشت باید و نباید که کورکورانه به گوش آن ها خوانده اند.
 
'''گجسته دژ'''
 
 
 
*ما همه مان تنهاییم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است، زندان های گوناگون!
 
بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشند و با آن خودشان را سرگرم می کنند. بعضی ها می خواهند فرار بکنند و دستشان را بیهوده زخم می کنند، بعضی ها هم ماتم می گیرند.
 
'''گجسته دژ'''
 
 
 
*بیخود و بی جهت پاپی من می شوند و توی مجلات و روزنامه ها فحش می نویسند و مادرقحبه بازی درمی آورند.
با وجود اینکه سال هاست کنار نشسته ام باز هم دست بردار نیستند، مثل اینکه ارث پدرشان را می خواهند!
 
'''نامه شماره 77 '''
۱۱۱

ویرایش