صادق هدایت: تفاوت میان نسخه‌ها

۹٬۲۴۴ بایت اضافه‌شده ،  ۷ سال پیش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
 
همه اولیا و انبیا سامی هتاحتا آن هایی که به صلح جویی و بشر دوستی مشهورند ، هوچی و چاقوکش بوده اند!
 
'''توپ مرواری'''
 
 
*خدا مقامش عالی تر از این است که اصلن وجود داشته باشد!
 
'''توپ مرواری'''
 
 
*دیکتاتور امروز به مراتب خطرناک تر از دیکتاتور هزار سال پیش است
 
'''توپ مرواری'''
 
 
*مذهب بهانه و افسار دست یک مشت گرگ است که به لباس میش درآمده اند و جز تخم نفاق و کینه ثمر دیگری به بار نمی آورند.
برخی برای تایید حرص و آز و شهوت و خودپسندی و جاه طلبی خودشان آمده اند دنیای نامریی و خدای قهاری تصور کرده اند که تمایلات پست آن ها را دارد.
آن ها نماینده و تعزیه گردان همین دستگاهند و برای سود و زیان خود آیه می آورند و پایش بیفتد با شیطان هم می سازند تا موجودات را تا ابد پست و احمق و گدا و مطیع نگهدارند و همینکه قوت گرفتند این آقایان زاهد و عابد و مسلمان حتا مدعی تاج و تخت هم می شوند!
 
 
==کاروان اسلام==
 
*مذهب چی؟! کشک چی؟! مگر اسلام به جز چاپیدن و آدم کشی است؟! همه ی قوانین آن برای یک وجب جلو آدم و یک وجب عقب آدم درست شده.
 
یا مسلمان بشوید و از روی کتاب "زبده النجاسات" عمل کنید، یا می کشیمتان و یا خراج بدهید. این تمام منطق اسلام است!
 
 
*در آن دنیا به مرد مسلمان فرشته ای می دهند که پایش در مشرق و سرش در مغرب است . به اضافه ی هفتاد هزار شتر و قصری که هفتاد هزار اتاق دارد.
من حاضرم اعمال شاقه بکنم و به من این فرشته را ندهند که نمی توانم سر و تهش را جمع بکنم.
آن قصر را هم اگر روزی یک اتاقش را جارو بزنم تازه در آن دنیا جاروکش می شوم و اگر بنا باشد به هفتاد هزار شتر رسیدگی کنم شترچران خواهم شد!
 
 
*یک نگاه به نقشه ی جغرافیا بینداز ...!
 
 
 
یک نگاه به نقشه ی جغرافیا بینداز ...!
همه ملل اسلامی توسری خور ، بدبخت ،جاسوس،دست نشانده و مزدور هستند
 
 
 
===[[بوف کور]]===
* «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند.»
** ''[[بوف کور]]''
 
* «گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده می شود»
* «[[زندگی]] من مثل شمع خرده خرده آب می‌شود، نه اشتباه می‌کنم، مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزم‌های دیگر برشته و ذغال شده، ولی نه سوخته‌است و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.»
** ''[[بوف کور]]''
 
 
* «آن‌چه که [[زندگی]] بوده‌است از دست داده‌ام، گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم، به درک، می‌خواهد کسی کاغذپاره‌های مرا بخواند، می‌خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند، من فقط برای این احتیاج به نوشتن که عجالتا برایم ضروری شده‌است می‌نویسم.»
** ''[[فواید گیاهخواری]]''
 
* تا زمانی که احساسات طبیعی و بی آلایش قلب خودمان را به زور خفه نکرده‌ایم واضح است که در نھادنهاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که ھرگاه ھمه مردم وادار می‌شدند حیواناتی را که می‌خورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشت خواری دست می‌کشیدند.
** ''[[فواید گیاهخواری]]''
 
* «باید گفت که حقیقتاً ھنوز گیاه خواری اسباب تمسخر و ریشخند آنھایی است که حقیقت آنرا نمی‌دانند؛ ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواھند خندید.!»
** ''[[فواید گیاهخواری]]''
 
 
 
=انسان و حیوان=
 
* «مقایسه بکنید یک دکان میوه فروشی را که به رنگ ھای دلپزیر روان بخش آراسته شده از بوی آن شامه لذت می‌برد. سیب، نارنج، گیلاس، ھلو، انگور و خربزه و رنگ ھای زنده سبزی ھای گوناگون را با دکان قصابی، دل و روده آویخته شده، اجساد سربریده، شکم ھای شکافته شده، پاھای شکسته که آویزان است و قطره قطره از آن خون می‌چکد و بوی گند لاشه در ھوا پراکنده می‌باشد.»
 
 
===[[انسان و حیوان]]===
 
* «سلاخ خانه ها را همیشه در بیرون شهر می سازند
 
بعضی ها فقط پول دارند و تمام عنوان و حیثیت این ها به همان پول است. این ها خود را لایق همه چیز می دانند و قیافه ی اشخاص باهوش به خود می گیرند، ولی چقدر در نظر من پست هستند و همیشه از ته دل آن ها را تحقیر کرده ام.
 
''هوسباز''
 
== مازیار==
 
*این مردمی که می بینید یک گله گوسفند هستند که نه فکر دارند و نه جرئت تلاش ، به قدری در زیر فشار فکر عرب مسموم شده اند که از هستی خودشان بیگانه اند
''مازیار''
 
 
*من گمان می کردم که این مردم را باید از زیر فرمان و شکنجه ی عرب ها آزاد کرد. اما حالا که خودشان نمی خاهند دیگر کوشش من چه فایده دارد؟!
"مازیار"
 
 
*همه ی فتح عرب ها روی جاسوس بازی و دزدی و خیانت بوده است. عرب ها همه ی کارهایشان روی خیانت و نامردی است. هر چه بگویید از این عرب های پست درنده برمی آید.
''مازیار''
 
 
*این عرب های دزد سرگردنه گیر تازه به پول و زور رسیده اند و می خاهند رنگ و روی عدل و داد به پستی های خودشان بدهند و بدتر از همه ایرانی ها برای افکار پست آن ها فلسفه می بافند و آن ها را به بر ضد خودمان عَلَم می کنند!
 
''مازیار''
 
 
 
*بیچاره اسلام آثاری از خودش نداشت. همه ی مذاهب قدیم کمک به ترقی صنایع کردند ، اما عرب مخالف صنعت و تمدن بود و روح صنعنی را هر کجا که رفت کشت. مسجدهایش از ساختمان های دوره ی ساسانیان تقلیده شده است.
عرب ها با کینه ی شتری که داشتند کوشش کردند تا آثار ایران و فکر ایرانی و هستی آن را از بین ببرند. این عرب ها بودند که از خراب کردن ایوان تیسفون عاجز ماندند و به ضرر خودشان آن را ویران کردند تا آثار باشکوه ایران را از بین برده باشند. اگر چه بهتر بود که خراب بشوند تا به جای پادشاهان ساسانی عرب موشخور ننشیند!
به جای این چیزها که از بین بردند از بیابان های عربستان چه برایمان آورند؟! یک مشت پستی و رذالت ، یک مشت موهوم و پرت و پلا که به زور شمشیر به ما تحمیل کردند.
 
''مازیار''
 
 
 
*در حدود سال 160 هجری همه ی مردم طبرستان بر عربان بشوریدند و تمام آنان را و کارگزاران خلیفه را و هر که را مسلمان شده بود به باد کشتار گرفتند. ساکنان طبرستان در این امر چنان متفق بودند که حتا تازیان هم که به عقد عربان درآمده بودند شوهران خود را ریش کشان از خانه بیرون آورده به دست مردان به کشتن دادند، طوری که دیگر در تمام طبرستان یک نفر عرب و مسلمان یافت نمی شد.
''مازیار''
 
 
== آخرین لبخند==
 
*این تقصیر خودمان بود که طرز مملکت داری را به عرب ها آموختیم. قاعده برای زبانشان درست کردیم، فلسفه برای آئینشان تراشیدیم ، برایشان شمشیر زدیم، جوان های خودمان را برای آن ها به کشتن دادیم. فکر ، روح ، صنعت ، ساز ، علوم و ادبیات خودمان را دو دستی تقدیم آن ها کردیم تا شاید بتوانیم روح وحشی و سرکش آن ها را رام و متمدن بکنیم. ولی افسوس! اصلن نژاد آن ها و فکر آن ها زمین تا آسمان با ما فرق دارد و باید هم همینطور باشد.
این قیافه های درنده، رنگ های سوخته، دست های کوره بسته برای سر گردنه گیری درست شده، افکاری که میان شاش و پشکل شتر نشو و نما کرده بهتر از این نمی شود. تمام ساختمان بدن آن ها گواهی می دهد که برای دزدی و خیانت درست شده.
این عرب هایی که تا دیروز پای برهنه دنبال سوسمار می دویدند و زیر چادر سیاه زندگی می کردند، نباید هم بیش از این از آن ها متوقع بود.
''آخرین لبخند''
 
 
 
*عرب چه می خاهد؟!
 
یک مشت طلا و نقره و یک حرمسرای پر از زن. این منتهای آرزو و آمال آن هاست.
''آخرین لبخند''
 
 
 
==نیرنگستان==
 
*وضع افکار و زندگی به طور عموم و به خصوص وضعیت زن بعد از اسلام تغییر کرد چون اسیر مرد و خانه نشین شد. تعدد زوجات، تزریف افکار، قضا و قدر ، سوگواری و غم و غصه فکر مردم را متوجه جادو، طلسم، دعا و جن کرد و از کار و جدیت آن ها کاست.
''نیرنگستان''
 
*دسته ای از آداب و رسوم ایرانی خوب و پسندیده هستند و از یادگارهای روزهای پرافتخار ایران به شمار می آیند.
مانند جشن مهرگان، جشن نوروز ، جشن سده ، چهارشنبه سوری و غیره ...
که زنده کردن و نگاهداری آن ها از وظایف مهم ملی به شمار می آیند.
مثلن آتش افروزی در زمان قدیم مانند یک کارناوال وجود داشته ، چنانچه امروزه هم در نزد اروپاییان مرسوم و طرف توجه است.
آداب عقد ، عروسی ، شادی، تمیزی و یا افکار بی زیان خنده آور و افسانه های قشنگ ادبی به طور کلی تاثیر خوبی در زندگی دارد و همین قدمت ملتی را نشان می دهد که زیاد پیر شده ، زیاد فکر کرده و زیاد افکار شاعرانه داشته است.
''نیرنگستان''
 
 
 
 
*نذرهای خونین ، قربانی و تشریفات مربوط به آن ، همه ی این عادات وحشی از پرستش ارباب ناشی شده و به طور یقین اثر فکر ملل سامی می باشد. چون انسان نادان و اولیه از قوای طبیعت می ترسیده و خودش را مقهور آن می دانسته ، هر کدام از این قوا را خدایی تشنه به خون پنداشته و برای فرو نشاندن خشم و حرص آنان این معاوضه و تاخت زدن را برای معافیت جان خودش تصور کرده ، یعنی مرا نکش و این جانور را بخور!
''نیرنگستان''
 
 
*بشر از همه چیز می تواند چشم بپوشد ، مگر از خرافات و اعتقادات خویش.
 
افکار پوسیده هیچوقت خود بخود نابود نمی شود. چه بسیار کسانی که پایبند به هیچگونه فکر و عقیده ای نمی باشند ولی در موضوع خرافات خونسردی خود را از دست می دهند و این از آنجا ناشی می شود که زن عوام این افکار را به گوش بچه خانده است و بعد از آنکه بزرگ می شود هر گونه فکر و عقیده ای را می تواند بسنجد ، قبول یا رد بکند مگر خرافات را . چون از بچگی به او تلقین شده و هیچ موقع نتوانسته آن را امتحان بکند . از این جهت تاثیر خودش را همیشه نگه می دارد و پیوسته قوی تر می شود .
برای از بین بردن اینگونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ بشود تا از اهمیت و اعتبار آن کاسته، سستی آن را واضح و آشکار بنماید.
''نیرنگستان''
 
 
 
 
''[[مرگ]]''
 
 
 
==آفرینگان==
 
*چقدر خوب بود اگر زندگان می آمدند اینجا پهلوی ما مرده ها کیف می کردند.
برای خودشان هم بهتر بود ؛ چون یادشان می افتاد که روزی مثل ما می شوند ، آنوقت بیشتر از زندگی لذت می بردند.
''آفرینگان''
 
 
*اگر از بالا نگاه بکنیم زندگانی روی زمین مثل افسانه ای به نظر می آید که مطابق فکر یک نفر دیوانه ساخته شده باشد.
''آفرینگان''
 
 
*عشق مثل یک آواز راه دور ، یک نغمه ی دلگیر و افسونگر است که آدم زشت و بدمنظری می خاند.
نباید به دنبال او رفت و از جلو نگاه کرد، چون یادبود و کیف آوازش را از بین می برد.
''آفرینگان''
 
 
 
==افسانه آفرینش==
 
 
*خالق گوشش از این حرف ها پر شده ...
از آن روزی که شروع به آفرینش کرد پیه فحش را به تنش مالید
''افسانه آفرینش''
 
 
 
 
 
*جبراییل پاشا : البته خیلی خوب است اما این جانوران را که از گل درست می کنید، چطور زندگی می کنند؟!
خالق اف : فکرش را کرده ام. آن ها را به جان یکدیگر می اندازم تا همدیگر را بخورند!
''افسانه آفرینش''
 
 
 
 
 
۱۱۱

ویرایش