اصفهان: تفاوت بین نسخه‌ها

۵۵۲ بایت حذف‌شده ،  ۶ سال پیش
ابرابزار، اصلاح املا
(ابرابزار، اصلاح املا)
[[پرونده:Ali-qapu-rooz.jpg|thumb|380px|left|«جهان‌آفرین را جهانی نبود// جهان را اگر اصفهانی نبود»]]
'''[[W:اصفهان|اصفهان]]'''، یکی از شهرهای ایران، در منطقه‌ای نیمه کویری در مرکز [[ایران]] و در کنار زاینده‌رود قرار گرفته است. این شهر را به نام‌های: انزان - گابیه - جی - اسپاهان - سپاهان - صفاهان - اسفاهان - اصفاهان - اسبهان - اسفهان می‌خواندند و در قدیم آنرا اسپادانا می‌گفتند. اصفهان در طول جغرافیایی ۵۱ درجه و ۴۱ دقیقه و ۳۰ ثانیه و عرض ۳۲ درجه و ۴۰ دقیقه و به ارتفاع ۱۵۰۰ متر از سطح [[دریا]] قرار دارد.
== [[گفتاورد]] ==
 
== [[گفتاورد]] ==
* «مردمی نیکوصورت‌اند و رنگ بدن آنان سپید مایل به سرخی است و اغلب شجاع و مبتکر و کریم و مهمان‌نوازند و در این باره اخبار عجیبی از آنان نقل شده است.»
 
* «مردمی نیکوصورت‌اند و رنگ بدن آنان سپید مایل به سرخی است و اغلب شجاع و مبتکر و کریم و مهمان‌نوازند و در این باره اخبار عجیبی از آنان نقل شده است.»
** ''[[ابن بطوطه]]، سفرنامه''
البته ویژگی مردم امروز اصفهان( (غیر از ابتکار آنان) دقیقا بر عکس است؛ مردمانی اغلب سبزه و البته گاه خوش قامتند. شاید بتوان اقوام کرد و لر را شجاع گفت یا ترکان تبریز را (رک: تاریخ مشروطیت: کسروی) اما این صفت برای مردم امروز اصفهان مصداق خارجی ندارد. در بحث کریم و مهمان نواز بودن مردم اصفهان گمان می رودمی‌رود نیازی به توضیح نباشد. ناصرخسرو در صفت مردم اصفهان سروده است:
اصفهان شهریست با مشتی گره/گاوصندوقی است پوشیده زره
 
== [[ضرب‌المثل]] ==
 
* «اصفهانی است، آخر کفر خودش را می‌گوید.»
* «اصفهان نصف جهان»
 
* «اصفهان نصف جهان»
 
== اصفهان در شعر شاعران ==
* «به زاد و بوم [[اصفهان|جی]] اندر شتافتم از ری// چنان به شوق، که [[کودک]] به جانب مادر// سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم// به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر// شکسته‌باره از این پیش بود و تنگ‌فضای// کنون درست و قوی‌باره است و پهناور»
** ''[[وحید دستگردی]]''
 
* «همیشه بوده [[هنر]] [[کودک]] [[اصفهان]] مادر// اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر»
** ''[[وحید دستگردی]]''
* «از آن پس ز کشور مهان جهان// برفتند یکسو سوی اصفهان»
 
** ''[[فردوسی]]''
* «از آن پس ز کشور مهان جهان// برفتند یکسو سوی اصفهان»
* «از خلق تو خار و حنظل شام// گلشکر اصفهان ببینم»
** ''[[فردوسی]]''
** ''[[خاقانی]]''
 
* «اصفهان جنتی است پرنعمت// اصفهانی در او نمی بایدنمی‌باید»
* «از خلق تو خار و حنظل شام// گلشکر اصفهان ببینم»
** ''[[خاقانیشاه طهماسب صفوی]]''
* «اصفهان را نیمه خوانند از جهان// صد جهان من دیده‌ام در اصفهان// هفت‌دست و هشت‌خلد و چارباغ// جنت و باغ ارم رشک جنان// باغ‌تخت‚آیینه‌خانه‚ چارحوض// هم نگارستان و هم نقش‌جهان// قصر عباسی، نمکدان، طوقچی// باغ‌وحش و شیرخانه پیلکان»
 
** ''[[جلال‌الدین همایی]]''
* «اصفهان جنتی است پرنعمت// اصفهانی در او نمی باید»
* «اصفهان نیمی از جهان گفتند// نیمی از وصف اصفهان گفتند»
** ''[[شاه طهماسب صفوی]]''
** ''[[محمدتقی بهار]]''
 
* «اگرچه زنده‌رود آب حیات است// ولی [[شیراز]] ما از اصفهان به»
* «اصفهان را نیمه خوانند از جهان// صد جهان من دیده‌ام در اصفهان// هفت‌دست و هشت‌خلد و چارباغ// جنت و باغ ارم رشک جنان// باغ‌تخت‚آیینه‌خانه‚ چارحوض// هم نگارستان و هم نقش‌جهان// قصر عباسی، نمکدان، طوقچی// باغ‌وحش و شیرخانه پیلکان»
** ''[[جلال‌الدین هماییحافظ]]''
* «باد مشک‌آلود گویی سیب تر بر آتش است// کاندرو قدری گلاب اصفهان افشانده‌اند»
 
** ''[[خاقانی]]''
* «اصفهان نیمی از جهان گفتند// نیمی از وصف اصفهان گفتند»
* «به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری// چنان به شوق، که [[کودک]] به جانب [[مادر]]// سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم// به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر// شکسته‌باره از این پیش بود و تنگ‌فضای// کنون درست و قوی‌باره است و پهناور»
** ''[[محمدتقی بهار]]''
** ''[[وحید دستگردی]]''
 
* «به [[شیراز]] ار نصیب ما نشد از آن [[شراب|می]] خُلر// مباد آسیبی از دوران، نجف‌آباد و جلفا را»
* «اگرچه زنده‌رود آب حیات است// ولی [[شیراز]] ما از اصفهان به»
** ''[[حافظدهقان سامانی]]''
* «حسن‌انداز بیان از من مجو// خوانسار و اصفهان از من مجو// گرچه هندی در عذوبت شکر است// طرز گفتار دری شیرین‌تر است»
 
** ''[[اقبال لاهوری]]''
* «باد مشک‌آلود گویی سیب تر بر آتش است// کاندرو قدری گلاب اصفهان افشانده‌اند»
* «خرابه‌ای که به دل کرد والی حسنت// به اصفهان نتوان گفت ظل سلطان کرد// چو جغد بر سر ویرانه‌های شاه‌عباس// نشست [[عارف قزوینی|عارف]] و لعنت به گور خاقان کرد»
** ''[[خاقانی]]''
** ''[[عارف قزوینی]]''
 
* «دریغ از اصفهان و از صفای او// که بوی مشک می‌دهد هوای او// هواش غم زداید از دل حزین// خوشا خوشا هوای غم‌زدای او// ز کعبه فرهی بود حجاز را// عراق راست فره از فضای او// ز مردمان شهرهای روم و چین// به‌اند مردمان روستای او// [[گل]] و گیای خلد را بود بَدل// به ماه فرودین گل و گیای او// به گاه گشت گل‌بتان سروقد// چمان چمان به زیر سروهای او»
* «به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری// چنان به شوق، که [[کودک]] به جانب [[مادر]]// سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم// به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر// شکسته‌باره از این پیش بود و تنگ‌فضای// کنون درست و قوی‌باره است و پهناور»
** ''[[وحیدسروش دستگردیاصفهانی]]''
* «صائب از هند مجو عشرت اصفاهان را// فیض صبح وطن از شام غریبان مطلب»
 
** ''[[صائب تبریزی]]''
* «به [[شیراز]] ار نصیب ما نشد از آن [[شراب|می]] خُلر// مباد آسیبی از دوران، نجف‌آباد و جلفا را»
* «کرد سپاهان به از حدیقه رضوان// آمدن شاه دادگر به سپاهان// شمس ملوک زمانه ناصردینشاه// بر سر خلق خدای سایه یزدان// شهر سپاهان به فر خویش بیاراست// همچو سبا را به فر خویش سلیمان// بود گر این شهر تختگاه ملکشاه// اینت ملکشه در این مبارک ایوان// مردم از خطه سپاهان سرمه// روشنی دیده را برند به کیهان// خلق سپاهان کنند روشن دیده// اکنون از گرد موکب شه ایران»
** ''[[دهقان سامانی]]''
** ''[[سروش اصفهانی]]''
 
* «کنون سر همه التفات‌ها آنست// که یک دوسال دهی رخصت صفاهانم»
* «حسن‌انداز بیان از من مجو// خوانسار و اصفهان از من مجو// گرچه هندی در عذوبت شکر است// طرز گفتار دری شیرین‌تر است»
** ''[[اقبالصائب لاهوریتبریزی]]''
* «که گفته است اصفهان نصف جهان است// اگر باشد جهانی، اصفهان است»
 
** ''[[سینا]]''
* «خرابه‌ای که به دل کرد والی حسنت// به اصفهان نتوان گفت ظل سلطان کرد// چو جغد بر سر ویرانه‌های شاه‌عباس// نشست [[عارف قزوینی|عارف]] و لعنت به گور خاقان کرد»
* «لوحش‌الله از زلال خوش‌گوار زنده‌رود// بارک‌الله بر شمال بی غبار زنده‌رود»
** ''[[عارف قزوینی]]''
** ''[[نورصادقی]]''
 
* «نکهت حور است یا صفای صفاهان// جبهت جوز است یا لقای صفاهان// دیو رجیم، آنکه بود دزد بیانم// گر دم طغیان زد از همای صفاهان// او به قیامت سپیدروی نخیزد// زانکه سیه بست برقفای صفاهان// اهل صفاهان مرا بدی زچه گویند// من چه خطا کرده‌ام به‌به جای صفاهان...// کردهٔ ِ قصار، پس عقوبت حداد// این [[ضربالمثل|مثل]] است آن ِ اولیای ِ صفاهان»
* «دریغ از اصفهان و از صفای او// که بوی مشک می‌دهد هوای او// هواش غم زداید از دل حزین// خوشا خوشا هوای غم‌زدای او// ز کعبه فرهی بود حجاز را// عراق راست فره از فضای او// ز مردمان شهرهای روم و چین// به‌اند مردمان روستای او// [[گل]] و گیای خلد را بود بَدل// به ماه فرودین گل و گیای او// به گاه گشت گل‌بتان سروقد// چمان چمان به زیر سروهای او»
** ''[[سروش اصفهانیخاقانی]]''
* «نیل کم از زنده‌رود و مصر کم از جی// قاهره مقهور پادشای صفاهان»
 
** ''[[خاقانی]]''
* «صائب از هند مجو عشرت اصفاهان را// فیض صبح وطن از شام غریبان مطلب»
* «همیشه بوده [[هنر]] [[کودک]]، اصفهان [[مادر]]// اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر»
** ''[[صائب تبریزی]]''
 
* «کرد سپاهان به از حدیقه رضوان// آمدن شاه دادگر به سپاهان// شمس ملوک زمانه ناصردینشاه// بر سر خلق خدای سایه یزدان// شهر سپاهان به فر خویش بیاراست// همچو سبا را به فر خویش سلیمان// بود گر این شهر تختگاه ملکشاه// اینت ملکشه در این مبارک ایوان// مردم از خطه سپاهان سرمه// روشنی دیده را برند به کیهان// خلق سپاهان کنند روشن دیده// اکنون از گرد موکب شه ایران»
** ''[[سروش اصفهانی]]''
* «کنون سر همه التفات‌ها آنست// که یک دوسال دهی رخصت صفاهانم»
** ''[[صائب تبریزی]]''
 
* «که گفته است اصفهان نصف جهان است// اگر باشد جهانی، اصفهان است»
** ''[[سینا]]''
 
* «لوحش‌الله از زلال خوش‌گوار زنده‌رود// بارک‌الله بر شمال بی غبار زنده‌رود»
** ''[[نورصادقی]]''
 
* «نکهت حور است یا صفای صفاهان// جبهت جوز است یا لقای صفاهان// دیو رجیم، آنکه بود دزد بیانم// گر دم طغیان زد از همای صفاهان// او به قیامت سپیدروی نخیزد// زانکه سیه بست برقفای صفاهان// اهل صفاهان مرا بدی زچه گویند// من چه خطا کرده‌ام به‌ جای صفاهان...// کردهٔ ِ قصار، پس عقوبت حداد// این [[ضربالمثل|مثل]] است آن ِ اولیای ِ صفاهان»
** ''[[خاقانی]]''
 
* «نیل کم از زنده‌رود و مصر کم از جی// قاهره مقهور پادشای صفاهان»
** ''[[خاقانی]]''
 
* «همیشه بوده [[هنر]] [[کودک]]، اصفهان [[مادر]]// اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر»
** ''[[وحید دستگردی]]''
* «چشم هایچشم‌های تو اصفهان است // هزار بازار ِ تو در تو // رهگذر در غلغله ایغلغله‌ای عظیم غرق می شود می‌شود// بی اختیاربی‌اختیار ِ رفتن اش // بی اختیارِ نگاه اش // بی اختیاربی‌اختیار ِ بودن اش // گویی ماهی ،ماهی، غرق در آب ،آب، بی آنکه نشان از آب بداند»
 
* «چشم های تو اصفهان است // هزار بازار ِ تو در تو // رهگذر در غلغله ای عظیم غرق می شود // بی اختیار ِ رفتن اش // بی اختیارِ نگاه اش // بی اختیار ِ بودن اش // گویی ماهی ، غرق در آب ، بی آنکه نشان از آب بداند»
** ''[[مصطفی یاوری آیین]]''
 
== جستار هایجستارهای وابسته ==
* [[میدان نقش جهان]]
 
== اشعار محلی و عامیانه ==
 
* «تا اون شکوفه بستان دل کنار منس// سه ذرع برف بیفته بازم بهار منس// درازی شب یلدا و کوچه جلفا// چه سرهمش بکنی نصف زلف یار منس»
** ''[[صادق ملارجب]]، در باره درازی کوچه‌های جلفا''
 
== پیوند به بیرون ==
{{ویکی‌پدیا}}
{{ویکی‌نبشته}}
{{ناتمام}}
 
[[رده:شهر‌هایشهرهای استان اصفهان|اصفهان]]
[[رده:شهرها]]
[[رده:اصفهان]]
۳۹٬۷۴۷

ویرایش