باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
==درباره او==
*«جمال عبدالناصر سه روز پیش از مرگش در سوئیت شخصی خود در هتل نیل هیلتون قاهره در حال گفتگو با یاسر عرفات برای پایان دادن به درگیری فدائیان فلسطینی با ارتش اردن بود که بحث بالا گرفت و حال عبدالناصر منقلب شد تا آنجا که برخاست و به یاسر عرفات گفت یا پا می‌شوی می‌رویم پایین در تالار اجتماعات و پایان بی‌نتیجهٔ مذاکرات را اعلام می‌کنیم یا اینکه می‌نشینیم حرف جدی می‌زنیم و به توافق می‌رسیم، سادات که حال عبدالناصر را چنین دید گفت رئیس، تو به یک فنجان قهوه نیاز داری من خودم برایت درست می‌کنم بعد رفت توی آشپزخانه اما وقتی قهوه درست می‌کرد محمد داوود آشپز مخصوص عبدالناصر را که از سیاهپوستان نوبه‌ای بود از آشپزخانه بیرون کرد، بعد قهوه را به دست خودش آورد و به عبدالناصر داد و او هم قهوه را نوشید.»
**''محمد حسنین هیکل در سپتامبر ۲۰۱۰ در برنامه تجربه زندگی (تجربه حیاة) در تلویزیون الجزیره''
 
*رئیس عبد الناصر اعتقاد داشت اگر اسرائیل وارد خاك لبنان شود بیرون نخواهد رفت، مگر با مقاومت و ایستادگی مردم.به اصرار مرا برای یك هفته اقامت در مصر دعوت كرده است. او از من خواست تا از خط مقدم جبهه جنگ در طول كانال سوئز دیدن كنم."
**''موسی صدر''
 
*«عبدالناصر در كنار من ايستاد و حصاري رسمي را كه مي كوشيد مرا از مصر جدا سازد درهم شكست. اين حصار ناشي از تحريك و الهام برخي از «دوستان» بود كه از دامنه محبوبيت من در مصر خشنود نبودند و بهترين راه جلوگيري از نفوذ شعري من و شكستن پل هايم را به جانب مردم مصر، دشمن ساختن حكومت مصر با من مي ديدند چندان كه حتي يكي از آنان در مقاله يي در يكي از مجلات قاهره از وزارت اطلاعات مصر خواست كتاب هاي مرا بسوزانند و از پخش آواز اشعارم از ايستگاه هاي راديو قاهره خودداري شود و نامم جزء كساني كه از ورود به مصر ممنوع اند قرار گيرد. وقتي احساس كردم حمله آنان از حدود انتقاد و گفت وگوي مردم متمدن خارج شده و به مرز سعايت رسيده، مصمم شدم كه به طور مستقيم به رئيس جمهور عبدالناصر رو آورم از اين رو نامه زير را به او نوشتم.»
 
**'' نزار قباني در کتاب داستان من و شعر''
*«عبدالناصر در كنار من ايستاد و حصاري رسمي را كه مي كوشيد مرا از مصر جدا سازد درهم شكست. اين حصار ناشي از تحريك و الهام برخي از «دوستان» بود كه از دامنه محبوبيت من در مصر خشنود نبودند و بهترين راه جلوگيري از نفوذ شعري من و شكستن پل هايم را به جانب مردم مصر، دشمن ساختن حكومت مصر با من مي ديدند چندان كه حتي يكي از آنان در مقاله يي در يكي از مجلات قاهره از وزارت اطلاعات مصر خواست كتاب هاي مرا بسوزانند و از پخش آواز اشعارم از ايستگاه هاي راديو قاهره خودداري شود و نامم جزء كساني كه از ورود به مصر ممنوع اند قرار گيرد. وقتي احساس كردم حمله آنان از حدود انتقاد و گفت وگوي مردم متمدن خارج شده و به مرز سعايت رسيده، مصمم شدم كه به طور مستقيم به رئيس جمهور عبدالناصر رو آورم از اين رو نامه زير راای به او نوشتم.»
**'' نزار قباني در کتاب داستان من و شعر''
 
==پیوند به بیرون==
{{ویکی‌پدیا}}
۹۵۸

ویرایش