خراسان: تفاوت میان نسخه‌ها

۷۸۸ بایت حذف‌شده ،  ۱۱ سال پیش
قدری ویکی‌سازی
(صفحهٔ جدید: thumb|نقشه خراسان بزرگ خراسان سرزمینی است که از غرب از دامغان و سبزوار آغاز می‌شو...)
 
(قدری ویکی‌سازی)
[[پرونده:Khorasan-map.jpg|thumb|نقشه خراسان بزرگ]]
'''[[W:خراسان|خراسان]]''' سرزمینی است که از غرب از دامغان و سبزوار آغاز می‌شود، و در شرق تا بلخ و رود جیحون کشیده شده‌است. از جنوب، تا شمال سیستان و غزنی و از شمال، به بخارا می‌رسد.خُراسان از زمان ساسانیان به این‌طرف نامی سنتی و کلی برای اشاره به نواحی شرقی ایران امروزی و شامل بخش عمدهٔ از افغانستان،[[افغانستان]]، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و بخشهایی از قرقیزستان امروزی بوده‌است.
 
خراسان بزرگ شامل چهار بخش بوده‌است و هر بخش به نام فرمانروای آنجا مشهور بوده‌است. هر کدام از این چهار بخش را یک رب یا ربع می‌نامیده‌اند و دربردارنده رب‌های زیر بوده‌است:
1.ربع نیشابور 2. ربع مرو 3. ربع هرات (دربرگیرندهٔ بادغیس و غور)، بلخ (بشمول شبرغان، جوزجان و اندخوی و فاریاب و و بامیان). مرکز فرماندهی نواحی متذکره نیشابور و زمانی هم بلخ بود.4. ربع بلخ که شامل کهندژ (قندوز)، سمنگان، بغلان (بغولانگو)، تخارستان و بدخشان می‌شده‌است.
==شعر==
 
}
{{ب|رهروم مقصد امکان به خراسان یابم|تشنه‌ام مشرب احسان به خراسان یابم}}
{{ب|گرچه رهرو نکند وقفه، کنم وقفه از آنک|کشش همت اخوان به خراسان یابم}}
{{ب|لوح چل صبح که سی‌سال ز بر کردم رفت|بهر چل صبح دبستان به خراسان یابم}}
{{ب|در جهان بوی وفا نیست و گر هست آنجاست|کاین گل از خار مغیلان به خراسان یابم}}
{{ب|هفت مردان که منم هشتم ایشان به وفا|کهفشان خانه‌یخانهٔ احزان به خراسان یابم}}
{{ب|سالکان را که چو دریا همه سرمستانند|چون صدف عرفه‌یعرفهٔ عطشان به خراسان یابم}}
{{ب|از سر زانو کشتی و ز دامان لنگر|بادبانشان ز گریبان به خراسان یابم}}
{{ب|بی‌سران را که چو گویند کمر کش همه را|طوق سر چون سر چوگان به خراسان یابم}}
{{ب|ز آتش سینه‌یسینهٔ مردان که ز دل آب خورند|جگر آتش بریان به خراسان یابم}}
{{ب|همه دل گوهر و رخ کرده حلی‌دار چو تیغ|تن خشن پوش چو سوهان به خراسان یابم}}
{{ب|آهشان فندق سربسته و چون پسته همه|ز استخوان ساخته خفتان به خراسان یابم}}
{{ب|دل مرغان خراسان را من دانه دهم|که ز مرغان دل الحان به خراسان یابم}}
{{ب|مرغ دل را که در این بیضه‌یبیضهٔ خاکی قفسی است|دانه و آب فراوان به خراسان یابم}}
{{ب|بس که پیران شبیخون به خراسان بینم|بس که میران شبستان به خراسان یابم}}
{{ب|ملک کیخسرو روز است خراسان چه عجب|که شبیخونگه پیران به خراسان یابم}}
{{ب|آسمان نیز مرید است چو من ز آن گه صبح|چاک این ازرق خلقان به خراسان یابم}}
{{ب|چند جویم به کهستان که نماند اهل دلی|آنچه جویم به کهستان به خراسان یابم}}
{{ب|حجره‌یحجرهٔ دل را کز کعبه‌یکعبهٔ وحدت اثر است|در به فردوس و کلیدان به خراسان یابم}}
{{ب|بختیان نفس من که جرس‌دار شوند|از دهان جرس افغان به خراسان یابم}}
{{ب|نزد من کعبه‌یکعبهٔ کعبه استکعبه‌است خراسان که ز شوق|کعبه را مجمره گردان به خراسان یابم}}
{{ب|به ردای طلب احرام همی گیرم از آنک|عرفات کرم آسان به خراسان یابم}}
{{ب|گرچه احرامگه جان ز عراق است مرا|لیک میقاتگه جان به خراسان یابم}}
{{ب|بهر قربان چنین کعبه عجب نیست که من|عید را صورت قربان به خراسان یابم}}
{{ب|بامدادان کنم از دیده گلاب افشانی|کاتشین آینه عریان به خراسان یابم}}
{{ب|آسمان شیشه‌یشیشهٔ نارنج نماید ز گلاب|کز دمش بوی گلستان به خراسان یابم}}
{{ب|چون دم اهل جنان کان به جنان شاید یافت|لذت اهل خراسان به خراسان یابم}}
{{ب|آنچه گوئی به یمن بوی دل و رنگ وفاست|به خراسان طلبم کان به خراسان یابم}}
{{ب|صبح خیزان به یمن کز پی من خوان فکنند|شمه‌یشمهٔ لذت آن خوان به خراسان یابم}}
{{ب|از خراسان مدد خون به یمن بینم لیک|از یمن تحفه‌یتحفهٔ ایمان به خراسان یابم}}
{{ب|غم ترکان عجم کان همه ترک ختن‌اند|نخورم چون دل شادان به به خراسان یابم}}
{{ب|عشق خشکان عرب کان خنکان یمنند|نو کنم چون دم ایشان به خراسان یابم}}
{{ب|منم آن، موم که دل سوختم از فرقت شهد|وصلت مهر سلیمان به خراسان یابم}}
{{ب|گم شد آن گنج جوانی که بسی کم کم داشت|از پی گم شده تاوان به خراسان یابم}}
{{ب|گر بهین عمر من آمیزش شروان گم کرد|عمر گم بوده‌یبودهٔ شروان به خراسان یابم}}
{{ب|یافت زربفت خزانم علم کافوری|من همان سندش نیشان به خراسان یابم}}
{{ب|درد دل دارم از ایام و بتر آنکه مرا|نگذارند که درمان به خراسان یابم}}
{{ب|رخت عزلت به خراسان برم انشاء الله|که خلاص از پی دوران به خراسان یابم}}
{{ب|از ره ری به خراسان نکنم رای دگر|که ره از ساحل خزران به خراسان یابم}}
{{ب|به پر پشه اگر بر لب دریا گذرم|میل آن پشه‌یپشهٔ پران به خراسان یابم}}
{{ب|سوی دریا روم و بر طبرستان گذرم|کافخار طبرستان به خراسان یابم}}
{{ب|چو ز آمل رخ آمال به گرگان آرم|یوسف دل نه به گرگان به خراسان یابم}}
{{ب|گرچه کم ارز چو انگشتری پایم لیک|قدر تاج سر شاهان به خراسان یابم}}
{{ب|گر جهان در فزع سال قران بینم من|نشره‌ینشرهٔ امن ز قرآن به خراسان یابم}}
{{ب|تا کی از خادمی و خازنی احکام خطا|کان خطا را خط بطلان به خراسان یابم}}
{{ب|چند گوئی که دو سال دگر است آیت خسف|دفع را رافت رحمان به خراسان یابم}}
{{ب|جنس این علم ز دیباچه‌یدیباچهٔ ادیان بدر است|من طراز همه ادیان به خراسان یابم}}
{{ب|این سخن خال سپید تن خذلان دانم|من خط امن ز خذلان به خراسان یابم}}
{{ب|فلسفی فلسی و یونان همه یونی ارزند|نفی این مذهب یونان به خراسان یابم}}
{{ب|هر امان کان هرمان یافت به صد قرن کنون|زین قران حاصل اقران به خراسان یابم}}
{{ب|بر سر خاک محمد پسر یحیی پاک|روم و رتبت حسان به خراسان یابم}}
{{ب|از سر روضه‌یروضهٔ فاروق فرق صدر شهید|بوی جان داروی فرقان به خراسان یابم}}
{{ب|چون به تازی و دری یاد افاضل گذرد|نام خویش افسر دیوان به خراسان یابم}}
{{ب|من که خاقانیم ار آب نشابور چشم|بنگرم صورت سحبان به خراسان یابم}}
{{ب|ور مرا آینه در شانه‌یشانهٔ دست آید من|نفس عنقای سخن‌ران به خراسان یابم}}
{{ب|چون ز من اهل خراسان همه عنقا بینند|من سلیمان جهانبان به خراسان یابم}}
{{ب|محیی الدین که سلیمان صفت است و خدمش|دیو و انس و ملک و جان به خراسان یابم}}
{{ب|اتصالات فلک دانم و دل را به قیاس|خالی‌السیر ز شیطان به خراسان یابم}}
{{ب|خضر موسی کف و نیل از سر ثعبانش روان|نیل نزد من و ثعبان به خراسان یابم}}
{{ب|دستم از نامه‌ینامهٔ او نافه‌گشای سخن است|کاهوی تبت توران به خراسان یابم}}
{{ب|چون بدو نامه کنم بر سرش از خط ملک|قدوه‌یقدوهٔ اعظم عنوان به خراسان یابم}}
{{ب|بهر آن نامه کبوتر صفت آید ز فلک|نسر طائر که پر افشان به خراسان یابم}}
{{ب|از ضمیرش که به یک دم دو جهان بنماید|جام کیخسرو ایران به خراسان یابم}}
{{ب|درد و آتش که نیستان هزاران شیر است|شور صد رستم دستان به خراسان یابم}}
{{ب|در خراسان دلش سنجر همت چو نشست|بدل سنجر سلطان به خراسان یابم}}
{{ب|ثانی مصری او یوسف مصری است به جود|صاع خواهنده‌یخواهندهٔ کنعان به خراسان یابم}}
{{ب|بر درش همچو درش حلقه به گوش است فلک|کز مهش حلقه‌یحلقهٔ فرمان به خراسان یابم}}
{{ب|دور باش قلمش چون به سه سرهنگ رسد|از دوم اخترش افسان به خراسان یابم}}
{{ب|گر گشاد از دل سنگی ده و دو چشمه کلیم|من بسی معجز ازین سان به خراسان یابم}}
{{ب|از ده انگشت و دو نوک قلم صدر انام|ده و دو چشمه‌یچشمهٔ حیوان به خراسان یابم}}
{{ب|پایه‌یپایهٔ منبر او بوسم و بر سر گیرم|که در این ناحیه ثقلان به خراسان یابم}}
{{ب|گر زمان یابم از احداث زمان شک نکنم|کز معالیش گذربان به خراسان یابم}}
{{ب|من که خاقانیم از نعل سمندش بوسم|به خدا کافسر خاقان به خراسان یابم}}
*[[سبزوار]]
*[[افغانستان]]
==پیوند به بیرون==
{{ویکی‌واژه}}
{{ویکی‌پدیا}}
{{ویکی‌واژه}}
 
[[رده:مکان‌ها]]