ابوذر غفاری: تفاوت بین نسخه‌ها

بدون خلاصه ویرایش
{{ناتمام}}
 
===شرح حال ابوذر غفاری رضی الله عنه ===
== پیوند به بیرون =
{{ویکی‌پدیا}}
شرح حال ابوذر غفاری رضی الله عنه
اسم آن جناب جُندب بن جُناده از قبیله بـَنـى غـِفار است و آن جناب یکى از ارکان اربعه و سوم کس و به قولى چهارم یا پنجم کـس اسـت کـه اسـلام آورد و بعد از مسلمانى به اراضى خود شد و در جنگ بـَدْر و اُحـُد و خـَنـْدق حـاضـر نـبـود آنـگـاه بـه خـدمـت حـضـرت رسـول خـداى صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم شـتـافت و ملازمت خدمت داشت و مکانت او در نزد رسول خداى صلى اللّه علیه و آله و سلّم زیاده از آن است که ذکر شود و حضرت در حق او فـراوان فـرمـایـش کرده و او را (صِدّیقُ امّت ) و (شبیه عیسى بن مریم )در زهـد گـرفـتـه و در حـق او حـدیـث مشهور (ما اَظَلَّتِ الخَضْراء الخ ) فرموده .
عـلامـه مـجـلسى در (عین الحیاة ) فرموده که آنچه از اخبار خاصّه و عامّه مستفاد مى شود آن اسـت کـه بـعـد از رتـبـه مـعـصومین علیهماالسّلام در میان صحابه کسى به جلالت قدر و رفـعـت شـاءن سـلمـان فـارسـى و ابـوذر و مـقداد نبود و از بعضى اخبار ظاهر مى شود که سلمان بر او ترجیح دارد و او بر مقداد.
و فـرمـوده از حـضـرت امـام مـوسـى کاظم علیه السّلام مروى است که در روز قیامت منادى از جـانـب ربـّالعـزّة نـدا کند که کجایند حوارى و مخلصان محمّد بن عبداللّه که بر طریقه آن حـضـرت مـسـتـقـیـم بـودنـد و پـیمان آن حضرت را نشکستند؟ پس برخیزد سلمان و ابوذر و مـقـداد. و مـروى اسـت از حـضـرت صـادق علیه السّلام که حضرت پیغمبر صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم فـرمـود کـه خـدا مـرا امر کرده است به دوستى چهار کس از صحابه ، گفتند: یا رسول اللّه کیستند آن جماعت ؟ فرمود که علىّ بن ابى طالب و مقداد و سـلمـان و ابوذر. و به اسانید بسیار در کتب سنى و شیعه مروى است که حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم فرمود که آسمان سایه نکرده بر کسى و زمین برنداشته کسى را که راستگوتر از ابوذر باشد.
(یـَوْمَ یـُحـْمـى عـَلَیـْهـا فـى نـار جـَهـَنَّمَ فـَتـُکـْوى بـِهـا جـِبـاهـُهـُمْ وَجـُنـُوبـُهـُمـْ وَظُهُورُهُمْ..).
و غرضش تعریض بر عثمان بود الى غیر ذلک .
 
بـالجـمـله ؛ عـثـمان تاب امر به معروف و نهى از منکر ابوذر نیاورد و حکم به خروج او و اهـل و عـیال او را از مدینه به رَبَذَه ـ که بهترین مواضع نزد او بود ـ نمود و به این اکتفا نکرده او را از فتوى دادن مسلمانان منع نمود و به این نیز اکتفا ننموده در حین خروج ابوذر، حـکـم نـمـود کـه هـیـچ کـس بـر تـشـیـیـع او اقدام ننماید. امیرالمؤ منین علیه السّلام و حسنین علیهماالسّلام و عقیل و عمّار یاسر و بعضى دیگر به مشایعت او بیرون رفتند و مروان بن الحـکـم در راه ایـشـان را پـیـش آمـده گـفـت : چرا از شما حرکتى صادر گردد که خلاف حکم خـلیـفـه عثمان باشد؟ و میان امیرالمؤ منین علیه السّلام و مروان گفتگویى شد حضرت امیر عـلیـه السـّلام تـازیـانـه در میان دو گوش اشتر مروان زد، مروان نزد عثمان رفته شکایت کـرد. چـون حـضـرت امیر علیه السّلام و عثمان با هم ملاقات کردند عثمان به حضرت امیر علیه السّلام ، گفت که مروان از تو شکوه دارد که تازیانه در میان دو گوش اشتر او زده اى ؟ آن حـضـرت جـواب دادنـد کـه ایـنـک شـتر من بر دَر سراى ایستاده است حکم بفرماى تا مروان بیرون رود و تازیانه در میان دو گوش او زند.
 
بـالجـمـله ؛ ابـوذر در رَبـَذَه شـد و ابتلاى او به جائى رسید که فرزندش (ذَرّ) وفات یـافـت و او را گـوسـفـنـدى چـنـد بـود کـه مـعـاش خـود و عـیال به آنها مى گذرانید آفتى در میان آنها به هم رسید و همگى تلف شدند و زوجه اش نـیـز در رَبـَذَه وفـات یـافـت . هـمـیـن ابـوذر مانده بود و دخترى که نزد وى مى بود، دختر ابـوذر گـفـت کـه سـه روز بـر مـن و پدرم گذشت که هیچ به دست ما نیامد که بخوریم و گـرسـنـگـى بـر مـا غـلبـه کـرد پـدر بـه مـن گـفـت که اى فرزند، بیا به این صحراى ریـگـسـتـان رویم شاید گیاهى به دست آوریم و بخوریم ؛ چون به صحرا رفتیم چیزى بـه دسـت نیامد؛ پدرم ریگى جمع نمود و سر بر آن گذاشت نظر کردم چشمهاى او را دیدم مى گردد و به حال احتضار افتاده ، گریستم و گفتم : اى پدر من ! با تو چه کنم در این بـیـابـان بـا تـنـهـائى و غـربـت ؟ گـفـت : اى دخـتـر! مـتـرس کـه چـون مـن بـمیرم جمعى از اهـل عـراق بـیـایـنـد و مـتـوجـّه امـور مـن شـونـد و بـه درسـتـى کـه حـبـیـب مـن رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم مرا در غزوه تَبوک چنین خبر داده ؛ اى دختر چون من بـه عـالم بـقـاء رحـلت کـنـم عبا را بر روى من بکش و بر سر راه عراق بنشین چون قافله پـیـدا شـود نـزدیـک بـرو و بـگـو ابـوذر کـه از صـحـابـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم اسـت وفـات یـافـتـه . دخـتـر گـفـت کـه در ایـن حـال جمعى از اهل رَبَذَه به عیادت او آمدند و گفتند: اى ابوذر! چه آزار دارى و از چه شکایت دارى ؟ گفت : از گناهان خود. گفتند: چه چیز خواهش دارى ؟ گفت : رحمت پروردگار خود مى خـواهـم . گفتند: آیا طبیبى مى خواهى که براى تو بیاوریم ؟ گفت : طبیب مرا بیمار کرده ، طـبـیـب خـداونـد عـالمیان است درد و دوا از اوست ! دختر گفت که چون نظر وى بر ملک الموت افتاد گفت : مرحبا به دوستى که در هنگامى آمده است که نهایت احتیاج به او دارم و رستگار مـبـاد کـسـى کـه از دیـدار تو نادم و پشیمان گردد، خداوندا! مرا زود به جوار رحمت خویش برسان به حق تو سوگند که مى دانى که همیشه خواهان لقاى تو بوده ام و هرگز کارِهْ مـرگ نـبـوده ام . دخـتـر گـفـت کـه چـون بـه عـالم قـدس ارتحال نمود عبا را بر سر او کشیدم و بر سر راه قافله عراق نشستم ، جمعى پیدا شدند بـه ایـشـان گـفـتـم کـه اى گـروه مـسـلمـانـان ! ابـوذر مـصـاحـب حـضـرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم وفات یافته ؛ ایشان فرود آمدند و بگریستند و او را غـسـل دادنـد و کـفـن کـردنـد و بـر او نماز گزارده و دفن کردند و مالک اشتر در میان ایشان بود.
مـروى اسـت کـه مـالک گفت من او را در حلّه اى کفن کردم که با خود داشتم و قیمت آن حلّه چهار هـزار درهـم بـود. و ابـن عـَبـْدالبـرّ ذکـر کـرده است که وفات ابوذر در سـال سـى و یـکـم یـا سـى و دوم هـجـرت بـود و عـبـداللّه بـن مـسعود بر او نماز گزاشت.<ref>ابوذر غفاری 4,105 </ref>
 
 
 
 
 
 
ابوذر غفاری 4,105
 
در ابتداي سخن و قبل از بيان اهميت موضوع، اشاره به اين نكته ضروريست كه علاوه بر مشخص بودن اصحاب نزديك پيامبر اكرم (ص)، در رواياتي (از منابع سني) صراحتاً از برخي اصحاب، با عنوان دوستان پيامبر (ص) نام برده شده است: «رفقاي رسول خدا(ص) دوازده نفرند؛ ابوبكر، عمر، علي (ع)، حمزه، جعفر، ابوذر، مقداد، سلمان، خديجه، ابن مسعود، عمار ياسر، بلال بن رياح.» همچنين در تأكيد بر علو شخصيتي برخي از آنان آمده است كه: ترمذي ما را حديث كرد كه رسول خدا فرمود:« پروردگار مرا به دوست داشتن چهار تن امر كرده است، علي(ع) يكي از آنهاست و ابوذر و مقداد وسلمان را هم؛ و خبر داده كه خود نيز آنها را دوست دارد.»
پس شناخت چنين شخصيتهايي براي فرهنگ و رفتار اجتماعي مسلمانان، و چگونگي مسلماني ضروريست مضافاً اينكه شيعه بودن، درشناخت و الگو پذيري عملي از سر چشمه هاي اوليه امكان پذير است. اگر در رابطة با اسلام و اصحاب، استفاده از تمثيل ظرف و مظروف صحيح باشد هر دو مستقيماً با معمار اصلي اسلام مرتبط بوده، همچين مي بايست متوجه اين نكته بسيار حساس بود كه بخشي از تحولات غير قابل تصور صدر اسلام، نشأت گرفته از درستكاري اصحابي بود كه كاركردهاي واقعي و مترقي اسلام را به منصة ظهور رساندند. لذا در اين قسمت با تكيه بر منابع دست اول شيعي و سني به معرفي اجمالي، و بررسي برخي از ويژگيهاي شخصيتي ابوذر پرداخته خواهد شد.
 
===چگونگي گرايش به اسلام ===
نامش جُندب بن جُناده، و از قبيله بني غفار بود. قبل از رسالت پيامبر اكرم (ص)، در دوره جاهلي، ترك بت پرستي نمود. خدا را پرستش مي كرد و مي گفت خدايي جز خداي يگانه نيست. ابوذر خود گفته است؛ من سه سال پيش از آنكه به حضور رسول خدا(ص) برسم نماز مي خواندم و در علت بي اعتقاديش به «فلس»، بت قبيله، گفته اند كه روزي ديد كه سگ قبيله، خود را به كنار «فلس» رسانده و بت را آلوده نمود در حالي كه بت از خود هيچ واكنشي نشان نداد. به هر صورت وقتي كه به ابوذر خبر رسيد كه مردي در مكه مبعوث شده و مي گويد كه پيامبر خداي يكتاست روح دردمند و جستجوگرش بي صبرانه بدنبال دست يابي به واقعيت اميد مي بندد. برادرش اُنيس كه خبر از دعوت جديد پيامبر (ص) را آورده، مي گويد او مردي است كه راست مي گويد در حالي كه قريش برايش چهره عبوس كرده اند. بدنبال اين خبر ابوذر راهي مكه شده به حضور پيامبر اكرم (ص) مشرف و اسلام را بر مي گزيند. ايشان را از پيشگامان غير قريش، و چهارمين يا پنجمين مسلماني دانسته اند كه به اسلام گرويد.
 
 
 
==ابوذر غفاری 4,105 ==
==
ابوذر غفاری ==
 
 
ابوذر زمانی طولانی در بین افراد قبیله خود ماند و مردم را به دیمنن اسلام رهنمود کرد .
 
سالها گذشت و ابوذر به عشق دیدار پیامبر روز و شب نمی شناخت ولی نمی توانست مإموریت خویش را رها سازد . خبر شکنجه ها و آزار و اذیتها و ماندن پیامبر و خانواده اش و مسلمانان به مدت سه سال در شعب ابی طالب ، داستان گرسنگی ها و سختی های آنها اخبار ناراحت کننده ای بود که دل داغدار ابوذز را بیشتر به درد می آورد .
 
تا اینکه پس از مدتی که پیامبر اکرم (ص) به مدینه هجربت فرمود به نزد پیامبر اکرم (ص) بازگشت . او به مدینه منزلی نداشت و مانند دیگر مهاجرین در محلی کنار مسجد که (( صفه )) نام داشت زندگی میکرد و به نام (0 اهل صفه )) مشهور بود.
 
امام ابن کثیر مرگ ابوذر را چنین توصیف می‏کند. ابوذر به «الربذه» رفت و در آنجا اقامت گزید تا اینکه در ماه ذی الحجه سال سی و دو هجری در حالی که تنها زن و فرزندانش در کنارش بودند جان به جان آفرین عطا کرد. آنان توان دفن جسد ابوذر را نداشتند تا عبدالله بن مسعود و جمعی از همراهانش از عراق به آنجا رفتند، در هنگام مرگ به نزدش رسیدند و به آنان توصیه کرد که چگونه او را دفن کنند. برخی می‏گویند بعد از مرگش به آنجا رسیدند و غسل و کفن و دفن وی را بر عهده گرفتند. و به خانواده‏اش دستور داد گوسفندی برای آنان ذبح کنند و از آنان پذیرایی کنند. عثمان بن عفان خانواده‏ ابوذر را به خانواده خود ملحق کرد
 
 
 
این چنین خداوند مؤمن را در خانواده‏اش حفظ می‏کند همانگونه که او خداوند را در آشکار و پنهان حفظ می‏کند و در شادی و تلخی اوامر او را اطاعت می‏کند.
 
==پانويس==
{{پانويس}}
 
{{ویکی‌پدیا}}
 
خداوند از ابوذر و سایر اصحاب رسول الله ص راضی و خشنود باد
۴۲۸

ویرایش