تفاوت میان نسخه‌های «شراب»

۸۰۶ بایت اضافه‌شده ،  ۱۲ سال پیش
جز
== شراب در شعر شاعران ==
 
* «آنچه عقلت می‌برد شر است و آب»
* «اگر دل خوش بود می‌خوشگواراست// شراب تلخ در غم زهر [[مار]] است»
** ''[[وحشی بافقیسعدی]]''
 
* «[[اسب|اسبی]] که صفیرش نزنی می‌نخورد آب// نه مرد کم از اسب و نه می‌کمتر از آب است»
** ''[[منوچهری دامغانی]]''
 
* «اگر دل خوش بود می‌خوشگواراست// شراب تلخ در غم زهر [[مار]] است»
* «آنچه عقلت می‌برد شر است و آب»
** ''[[سعدیوحشی بافقی]]''
 
* «باده بر مُرده صدساله روان می‌بخشد// مگذارید ز دستش که عجب اکسیری است»
 
* «به بانگ مطرب و ساقی اگر ننوشی می// علاج کی کنمت "آخرالدواء الکی"»
** ''[[حافظ]]''
 
* «به فریادم رس ای پیر خرابات// به یک جرعه جوانم کن که پیرم»
** ''[[حافظ]]''
 
* «به [[شیراز]] ار نصیب ما نشد از آن می‌خُلر// مباد آسیبی از دوران نجف‌آباد و جلفا را»
** ''[[دهقان سامانی]]''
 
* «به فریادم رس ای پیر خرابات// به یک جرعه جوانم کن که پیرم»
** ''[[حافظ]]''
 
* «به می‌پرستی از آن نقش خود بر آب زدم// که تا خراب کنم نقش خودپرستیدن»
** ''[[حافظ]]''
* «بی‌شرابی آتش اندر ما زده است// کیست کو آبی به این آتش زند»
** ''[[انوری ابیوردی]]''
 
* «تا می‌ناب ننوشی نبود راحت جان// تا نبافند بریشم، خز و دیبا نشود»
** ''[[منوچهری دامغانی]]''
 
* «تا کی غـم آن خورم که دارم یا نه// وین عمر به خوشدلی گزارم یا نه// پر کن قدح باده که معلومم نیست// کاین دم که فرو برم برآرم یا نه»
** ''[[خیام]]''
 
* «تا می‌ناب ننوشی نبود راحت جان// تا نبافند بریشم، خز و دیبا نشود»
** ''[[منوچهری دامغانی]]''
 
* «ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود// تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار»
** ''[[جودت]]''
 
* «عروسی است می، شادی آيين او// که بايد خرد کرد کابين او// به‌روز آنکه با باده کُشتی کند// فکنده شود گر درشتی کند// ز دل برکشد می تف و دود و تاب// چنان چون بخار زمین آفتاب// چو عود است و چون بيد تن را گهر// می آتش که پيدا کند زو هنر// گهرچهره شد آينه چون [[عسل|نبيد]]// که آيد در او خوب و زشتی پديد// دل تیره را روشنایی می است// که را کوفت‌تن، مومیایی می است// بدان! می کند بددلان را دلیر// پدید آرد از [[روباه|روبهان]] [[کار]] [[شیر]]»
* «قومی زپی [[مذهب]] و دین می‌سوزند// قومی زبرای حورعین می‌سوزند// من شاهد و می‌دارم و باغی چو بهشت// ویشان همه در حسرت این می‌سوزند»
** ''[[عبید زاکانیوحيددستگردی]]، مجله ارمغان''
 
* «عیب می‌جمله چو گفتی هنرش نیز بگو//نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند»
** ''[[حافظ]]''
 
* «[[دریا|قلزم]] توحید ندارد کنار//باده تحقیق ندارد خمار»
** ''[[خواجوی کرمانی]]''
 
* «قومی زپی [[مذهب]] و دین می‌سوزند// قومی زبرای حورعین می‌سوزند// من شاهد و می‌دارم و باغی چو بهشت// ویشان همه در حسرت این می‌سوزند»
** ''[[عبید زاکانی]]''
 
* «کرشمه تو شرابی به [[عشق|عاشقان]] پیمود// که [[دانش|علم]] بی‌خبر افتاد و عقل بیحس شد»
* «کفاره شراب‌خوری‌های بی‌حساب// هشیار در میانه مستان نشستن است»
** ''[[صائب تبریزی]]''
 
* «عیب می‌جمله چو گفتی هنرش نیز بگو//نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند»
** ''[[حافظ]]''
 
* «مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی// که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز»
** ''[[ظهیرالدین فاریابی]]''
 
* «وصل نخواهم که هجر قاعده اوست// خوردن می‌بهمی زحمت‌به‌زحمت خمار نیرزد»
** ''[[سنایی]]''
 
** ''[[عارف قزوینی]]''
 
* «تا زهره و مه در آسمان گشت پدید//بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید//من در عجبم ز می فروشانمی‌فروشان که ایشان//زین به که فروشند چه خواهند خرید؟»
** ''[[عمر خیام]]''
 
۸٬۷۶۴

ویرایش