تفاوت میان نسخه‌های «شراب»

۸۰۸ بایت اضافه‌شده ،  ۱۳ سال پیش
جز
* «در اين زمانه رفيقی كه خالی از خلل است// صراحی می ناب و سفينه [[شعر|غزل]] است»
** ''[[حافظ]]''
 
* «درویش که می خورد، به میری برسد// ور [[روباه|روبهکی]] خورد به [[شیر]]ی برسد// گر پیر خورد جوانی از سر گیرد// ور زان ‌که جوان خورد به پیری برسد»
** ''[[عبید زاکانی]]''
 
* «دریاب که از روح جدا خواهی رفت//در پرده اسرار فنا خواهی رفت//می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای//خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت»
* «دوش دیدم که ملایک در می‌خانه زدند//گِل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند»
** ''[[حافظ]]''
 
* «راحت كژدم زده كشته كژدم بود// می زده را هم به می [[دارو]] و مرهم بود»
** ''[[منوچهری دامغانی]]''
 
* «ساقی ار باده به اندازه خورد نوشش باد// ورنه اندیشه این [[کار]] فراموشش باد»
** ''[[حافظ]]''
 
* «راحت كژدم زده كشته كژدم بود// می زده را هم به می [[دارو]] و مرهم بود»
** ''[[منوچهری دامغانی]]''
* «ساقی سیم‌ساق من گر همه دُرد می‌دهد// کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند»
** ''[[حافظ]]''
* «طرفی ز [[کتاب]] خود نبستم// شد رهن شراب دفتر ما»
** ''[[جودت]]''
 
* «قومی زپی [[مذهب]] و دین می‌سوزند// قومی زبرای حورعین می‌سوزند// من شاهد و می دارم و باغی چو بهشت// ویشان همه در حسرت این می‌سوزند»
** ''[[عبید زاکانی]]''
 
* «[[دریا|قلزم]] توحید ندارد کنار//باده تحقیق ندارد خمار»
* «وصل نخواهم که هجر قاعده اوست// خوردن می به زحمت خمار نیرزد»
** ''[[سنایی]]''
 
* «هرچند بهشت صد کرامت دارد// مرغ و می و حور سرو قامت دارد// ساقی بده این باده گلرنگ به نقد// کان نسیه او سر به قیامت دارد»
** ''[[عبید زاکانی]]''
 
* «هرچه داری شب نوروز به می ساز گرو// غم فردا چه خوری روز نو و روزی نو»
۸٬۷۶۴

ویرایش