فرانسیس بیکن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱٬۱۸۴ بایت اضافه‌شده ،  ۱۴ سال پیش
جز
جزبدون خلاصۀ ویرایش
== دارای منبع ==
 
* «امیدواری، صبحانه‌ای خوب، اما شامی ناگوار است.»
===پیشرفت دانش/ ۱۵۹۲===
** ''مجموعه مقالات''
 
* « آیا لذت عواطف و احساسات از لذت حسی بیشتر نیست و لذت ذهن عالی‌تر از لذات عواطف و احساسات نمی‌باشد؟ آیا لذت [[طبیعت|طبیعی]] و [[حقیقت|حقیقی]] آن نیست که آن را نهایتی نباشد؟ آیا تنها [[دانش]] نیست که همه اضطرابهای درونی را از میان می‌برد و ذهن را روشن می سازد؟»
 
* «باید دانست که در صحنه[[زندگی]] بشر فقط خدا و فرشتگان تماشاچی محض‌اند.»
 
* «درود و ستایش من باید به خود ذهن متوجه شود، بشر عبارت از ذهن است، انسان چیزی بجز آنکه می‌داند نیست.»
 
* «ما به [[ماکیاولی]] و نویسندگانی از قبیل او مدیون هستیم؛ برای آنکه به روشنی و صراحت، [[طبیعت]] بشر را چنانکه هست نشان داده‌اند نه چنانکه باید باشد؛ زیرا اگر کسی ماهیت شر را نداند نمی‌تواند عقل و حزم [[مار]] را با بی‌گناهی و صفای [[کبوتر]] در خود جمع کند؛ همچنانکه با جهل به ماهیت شر فضیلت در معرض خطر و دور از مصونیت خواهد بود.»
 
===نامه به لرد بئرلی/ ۱۶۰۶===
 
* «مردی که [[ازدواج]] می‌کند از همان روز اول هفت سال پیرتر می‌شود.»
 
===مقالات/ ۱۵۹۷-۱۶۲۳===
 
'''درباره الحاد'''
 
* «علت دیگر الحاد و بی‌دینی، عصر [[صلح]] و آرامش و ترقی است که با تعلیم تؤام باشد زیرا مردم هنگام بروز مخاصمات و اضطرابات بیشتر متوجه [[مذهب|دین]] می‌گردند.»
 
* «فقط یک فلسفه سطحی ممکن است ذهن بشر را به سوی الحاد فراخواند؛ ولی فلسفه عمیق آن است که انسان را به [[مذهب|دین]] متوجه سازد. زیرا اگر کسی فقط علل نزدیک را دید و فراتر نرفت ممکن است خدایی را قائل نشود؛ ولی اگر تمام سلسله علل و معلولات را باهم در نظر بیاورد بالاخره به مشیت ازلی و خدای واحد ایمان خواهد آورد.»
 
* «ممکن است من به تمام افسانه‌ها و به آنچه در [[تلمود]] و [[قرآن]] نوشته شده است ایمان بیاورم ولی نمی‌توانم قبول کنم که بنای این جهان بدون شعور و علم ساخته شده است.»
 
* «یکی از علل الحاد وجود انشعاب و تفرقه در [[مذهب|دین]] است؛ اگر دین فقط به دو قسمت تجزیه شود، ایمان و تعصب هردو طرف شدیدتر می گردد. ولی اگر انشعاب و تفرقه بیشتر شد منجر به الحاد می شود.»
 
'''حقیقت'''
 
* «خیر اعلی و مطلق طبایع بشری عبارت است از طلب [[حقیقت]] یعنی [[عشق]] به آن؛ درک حقیقت یعنی ستایش آن؛ ایمان به حقیقت یعنی لذت بردن از آن.»
 
* «ما در [[کتاب]]‌ها با خردمندان سخن می‌گوییم و در [[زندگی]] روزانه با بی‌خردان... بعضی از کتاب‌ها را فقط باید چشید، برخی دیگر را باید یک‌مرتبه بلعید و فقط بعضی کتب نادر هست که باید خوب جوید و هضم کرد.»
 
'''درباره حفظ صحت'''
 
* «تنوع در لذات از افراط در آن بهتر است زیرا افراط در در دوره جوانی که دوره قدرت [[طبیعت]] است شخص را در دوره پیری علیل و رنجور می سازد.»
 
'''درباره ازدواج و تجرد'''
 
* «تنهایی برای کشیشان مناسب است؛ زیرا [[دوستی|محبت]] و شعف نمی تواند جایی را آبیاری کند درصورتی‌که خود در خانه استخری خالی داشته باشد.»
 
* «مرد عیال‌دار اقبال را در گرو زن و فرزند گذاشته است زیرا او گرفتار پای‌بند عیال است و نمی‌تواند در امر خیر یا شر اقدام مهمی بنماید.»
 
'''درباره جوانی و پیری'''
 
* «جوانان بیشتر برای ابداع و ایجاد شایسته‌اند تا برای رأی و حکم؛ برای اجرا و انجام دادن [[کار]] مناسب‌ترند تا پند و نصیحت؛ برای نقشه‌های نو بهتر آماده‌اند تا برای کارهای ثابت و مستتقر؛ آن پایه از تجربیات که سنشان اجازه می‌دهد آنها را فورأ وادار به عمل می‌کند ولی در تجدد و نوخواهی افراط می‌نمایند.»
 
* «پیرمردان بیشتر اعتراض می‌کنند؛ مشورتشان طولانی است؛ حادثه‌جویی آنان کمتر است؛ زود پشیمان می‌شوند و بندرت [[کار]]ی را به تمام و کمال انجام می‌دهند بلکه به یک نتیجه معمولی و معتدل قناعت می‌ورزند. محققأ بهتر آن است که عمل پیران و جوانان را با هم درآمیخت زیرا فضایل یکی رذایل دیگری را از میان می‌برد.»
 
* «مردان جوان بیشتر از حد توانایی خود [[کار]] می پذیرند؛ بیشتر تحریک می‌کنند ولی راه آرامش و سکونت را کمتر آشنا هستند؛ بدون اعتنا به مراحل و درجات طریق، می‌خواهند به مقصد برسند؛ اگر به تصادف به اصول و مبادیی برخورند بیهوده سعی دارند که آن را به کار بندند؛ توجهی ندارند که نوخواهی و ابداع ممکن است آنها را در محذورات نامعلومی قرار دهد.»
 
'''درباره پدران و فرزندان'''
 
* «بگذار تا پدر و [[مادر]] زودتر فرزندان خود را برای [[کار]]ی که می‌خواهند آماده سازند؛ زیرا در این سن [[کودک]]ان بیشتر قابل انعطاف هستند؛ نباید گذاشت تا پدر و مادر دیرتر وضع و شغل فرزندان خود را معلوم کنند به بهانه اینکه آنها بهتر در باره وضع خود می‌توانند بیندیشند. البته این امر صحیح است که اگر احساس و استعداد کودکی بیشتر از اندازه باشد نباید در راه آن مانعی ایجاد کرد بلکه باید این اصل فیثاغورسیان را به کار برد که آنچه بهتر است برگزین.»
 
'''درباره سرعت عمل'''
 
* «در حکومت سه عمل مختلف است: تهیه، مشورت، اجرا؛ اگر می‌خواهی [[کار]] سریع‌تر انجام بگیرد برای مرحله تهیه و اجرا اشخاص کم برگزین اما مرحله مشورت و آزمایش را به عهده اشخاص متعدد واگذار کن.»
 
'''درباره شورش‌ها و انقلاب‌ها'''
 
* «بدتر از بیماری، وسیله [[دارو|مداوای]] آن است.»
 
** ''درباره قیام‌ها''
* «بهترین راه برای جلوگیری از عصیان، از بین بردن ماده عصیان است؛ زیرا اگر ماده‌ای برای حریق مستعد شد معلوم نمی‌شود که آتش از کجا بالا خواهد گرفت.»
 
* «به طور کلی تفرقه انداختن میان دشمنان دولت و تقسیم آنان به دسته‌های مخالف یا لااقل ایجاد عدم اطمینان میان آنها راه بدی نیست؛ زیرا اگر اعضای هیئت حاکمه با هم اختلاف داشته باشند و برعکس دشمنان دولت برضد آن یک‌دل و یک‌زبان گردند، وضع دولت یآس‌آور خواهد بود.»
 
* «علاج [[انقلاب]] جلوگیری شدید نیست؛ زیرا اقدامات تند و تیز ممکن است آن را به طرز عجیبی طولانی کند و برعکس مسخره و استهزا بسیاری از اوقات در منع شورش و انقلاب مؤثر است. ماده عصیان یا فقر زیاد یا عدم رضایت است.»
 
* «موجبات و علل [[انقلاب]] عبارتند از: بدعت در [[مذهب]]، مالیات‌ها، نقض قوانین و عادات، حذف امتیازات، بیدادگری عمومی، ترقی مردم نالایق، خارجیان، قحطی، سربازان متمرد، دسته‌های [[سیاست|سیاسی]] که از وضع مآیوس شده‌اند و بالاخره هرچه ملتی را ناراضی سازد و آن را برای امر مشترکی متحد کند.»
 
'''درباره عشق'''
 
* «افراط در [[عشق]] و [[دوستی|محبت]] به نظر عجیب و خارج از عادت می‌آید... حکم و پندار شخص مغرور و خودپسند درباره خویش هرچه بیهوده و پوچ باشد، نظر عاشق درباره معشوق از آن پوچ‌تر است.»
 
* «شما نمی‌توانید در میان مردم باارزش و بزرگ- خواه آنانکه خاطره‌شان کهنه شده و خواه آنانکه خاطره‌شان تازه است- کسی را بیابید که به [[جنون]] [[عشق]] مبتلا شده باشد؛ این خود دلیل بر آن است که روح قوی و مقام عالی با ضعف عشق نامتناسب است.»
 
'''درباره مریدان و رفقا'''
 
* «در این جهان [[دوستی]] کم پیدا می‌شود و بین اشخاص همپایه کمتر دیده می‌شود؛ اگر دیده شود میان برتر و پائین‌تر است که سرنوشت آن‌دو را به هم نزدیک ساخته است.»
 
* «یکی از ثمرات [[دوستی]] آن است که دوستان دل‌های آکنده از غم و درد روزگار را پیش هم خالی کنند و به این ترتیب از سنگینی آن بکاهند.»
 
'''درباره دوستی'''
 
* «آنکه مغز او پر از افکار و اندیشه های گوناگون است می‌تواند با سخن گفتن با یکی دیگر ذهن و درک خود را جلا دهد و صفا بخشد؛ چنین شخصی به بیان افکار خود و تنظیم و ترتیب آن توانا خواهد بود؛ او خواهد دید که چگونه این افکار به کلمات بدل می‌شوند؛ به همین جهت خردمندتر از آنچه هست خواهد شد؛ مکالمه یک‌ساعت بیش از تفکر یک‌روز ارزش دارد.»
 
* «آنها که رفیق ندارند و خود را رفیق خود می‌دانند مردم قسی‌القلب و خونخواری هستند.»
 
'''درباره خودپسندی'''
 
* «خودمرکزبینی در طریقت مرد، جایگاه پستی است.»
 
** ''مجموعه مقالات/ مقاله ۲۳ در باب خودپسندی''
'''درباره بدگمانی'''
* «دلنشین‌ترین نقطه در زیبایی، نقطه‌ای است که تصویر قادر به انعکاس آن نیست.»
 
** ''مجموعه مقالات''
* «سؤظن، در جمع خصال، به گونه جغد در حلقه پرندگان است؛ آن‌ها همیشه در تاریکی پرواز می‌کنند.»
 
** ''درباره بدگمانی''
'''درباره سفر کردن'''
 
* «کسی ‌که به سرزمینی سفر کند و مختصر آشنایی به زبان رایج آن قوم نداشته باشد، به مدرسه می‌رود نه به سفر.»
** ''درباره سفر کردن''
== بدون منبع ==
* «که [[دانش]]، خود قدرتی است.»
 
** ''مجموعه مقالات/ مقاله ۱۱''
* «امیدواری، صبحانه‌ای خوب، اما شامی ناگوار است.»
 
* «دلنشین‌ترین نقطه در زیبایی، نقطه‌ای است که تصویر قادر به انعکاس آن نیست.»
 
* «که [[دانش]]، خود قدرتی است.»
 
== بدون منبع ==
۸٬۷۶۴

ویرایش