علی‌اکبر دهخدا: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
بدون خلاصۀ ویرایش
جزبدون خلاصۀ ویرایش
'''[[W:علی‌اکبر دهخدا|علی‌اکبر دهخدا]]'''، پسر خان‌باباخان، علامه و پژوهش‌گر نامی، طنزنويس و [[روزنامه‌نگار]] چيره‌دست‚ لغت نويس توانا‚ [[آزادی|آزادی‌خواه]] و ايران‌دوست بزرگ معاصر، زادروز: ([[W:۱۲۹۷ (هجری قمری)|۱۲۹۷ هجری قمری]]) در تهران و در روز شنبه ([[W:۷ اسفند۱۳۳۴ (خورشیدی)|۷ اسفند ۱۳۳۴ خورشیدی]]) در سن هشتاد و سه‌سالگی درگذشت.
== دارای منبع ==
 
===امثال و حکم===
 
* «آری این اوستا به‌هر نیرنگ// ز یکی خم برآورد ده‌رنگ// زرد از او جوی و زعفرانی بین// سرخ از او خواه و ارغوانی بین// دهدت زین خم ار کند آهنگ// نیز بالاتر از سیاهی رنگ»
* «آری این اوستا به‌هر نیرنگ// ز یکی خم برآورد ده‌رنگ// زرد از او جوی و زعفرانی بین// سرخ از او خواه و ارغوانی بین// دهدت زین خم ار کند آهنگ// نیز بالاتر از سیاهی رنگ»
* «[[آزادی]] اندیشه و قلم و زبان و مجامع و شغل و منزل و غیره موجب آبادی و عمران ممالک است.»
 
* «از درختی که [[مادر|مام]] بالا رفت// دخت برشاخ نیز غیژد تفت// گفت و خوش گفت پیر برزیگر// این‌چنین دختـر آن‌چنان [[مادر]]// سـری آنسان سزای این پنجه// به‌چنان دیگ، لایق این کمچه»
* «[[آزادی]] اندیشه و قلم و زبان و مجامع و شغل و منزل و غیره موجب آبادی و عمران ممالک است.»
* «از گلستان جهان گفتم چه باشد سود، گفت//در بهار عمر، ز ازهار حقایق دسته‌ای»
 
* «باقلا بار کردنت هوس است// پیش کن [[خر]] که کار زین سپس است»
* «از [[درخت|درختی]] که [[مادر|مام]] بالا رفت// دخت برشاخ نیز غیژد تفت// گفت و خوش گفت پیر برزیگر// این‌چنین دختـر آن‌چنان [[مادر]]// سـری آنسان سزای این پنجه// به‌چنان دیگ، لایق این کمچه»
* «بزن دشمن اینک چو دانی زدن// چه ترسی که فردا چه‌خواهد شدن// بلرزیدش امروز دست نبرد// چو در فکر فردا فرو رفت مرد»
 
* «تا امامت کند به‌عامی چند// همچو خود ریش [[گاو]]، خامی چند»
* «از گلستان جهان گفتم چه باشد سود، گفت//در بهار عمر، ز ازهار حقایق دسته‌ای»
* «تا بری زیر سایه بازش رخت// شاخه‌بُر بر میار بیخ درخت// [[بره]] خواهی و کشک و روغن و شیر// [[بره|میش]] را پشم گیر، پوست مگیر»
 
* «تا سرانگشت تعنت به ‌سر مهر گذاری// حالیا پرده برافکن مه انگشت‌نما را»
* «باقلا بار کردنت هوس است// پیش کن [[خر]] که کار زین سپس است»
* «جامی است از زهر هلاهل تن تو// وان زهر درون جام ما و من و تو// بشکستن این، خرد و هبا گشتن آن// دانی چه‌بود جان پدر، مردن تو»
 
* «چو فقر از در درون آید، برون شد [[عشق]] از روزن»
* «بزن دشمن اینک چو دانی زدن// چه ترسی که فردا چه‌خواهد شدن// بلرزیدش امروز دست نبرد// چو در فکر فردا فرو رفت مرد»
* «خواه ردش کنی و خواه قبول// نیست غیر از بلاغ، کار رسول»
 
* «در مکتب درد تا ملالش ندهند// دل را به‌ کمال دل، مجالش ندهند»
* «تا امامت کند به‌عامی چند// همچو خود ریش [[گاو]]، خامی چند»
* «دنیا به ‌امید برپاست، دنیا به ‌امید قائم است.»
 
* «دونوبت حذر در خور [[جنگ]] نیست// یکی روز [[مرگ]] و دوم روز [[زندگی|زیست]]// چو در زینهار قضا خفت تن// به شب نیز بستر به میدان فکن// زبالین و گر [[مرگ]] برداشت سر// به ‌سر گو دگر نازبالین مخر»
* «تا بری زیر سایه بازش رخت// شاخه‌بُر بر میار بیخ [[درخت]]// [[بره]] خواهی و کشک و روغن و شیر// [[بره|میش]] را پشم گیر، پوست مگیر»
* «رادمردان و احرار به‌ واسطه عدم اعشاءِ به‌ تحصیل یا جمع مال، غالبأ فقیر و بی‌چیزند.»
 
* «ریش انبوه پر از اشپش و کک// زیر او اوفتاده تحت حنک// همچو آن توبره که آکنده// بند بر کلگی درافکنده»
* «تا سرانگشت تعنت به ‌سر مهر گذاری// حالیا پرده برافکن مه انگشت‌نما را»
* «غول عادات را به‌بیگاری// خواجه تاشان [[گاو]] عصاری// بام تا شام در مشقت راه// شب همانجا که بامداد پگاه»
 
* «فکر پایه عقل است.»
* «جامی است از زهر هلاهل تن تو// وان زهر درون جام ما و من و تو// بشکستن این، خرد و هبا گشتن آن// دانی چه‌بود جان پدر، مردن تو»
* «گفتم از فیض وصل، خواهم زد// آتش شوق را مگر آبی// گفت خوابیست خوش ولی بیند// [[فیل]] خوابی و فیلبان خوابی»
 
* «لیک از بهر نیک سنجیدن// صد شنیدن کجا و یک دیدن»
* «چو فقر از در درون آید، برون شد [[عشق]] از روزن»
 
* «خواه ردش کنی و خواه قبول// نیست غیر از بلاغ، کار رسول»
 
* «در مکتب درد تا ملالش ندهند// دل را به‌ کمال دل، مجالش ندهند»
 
* «دنیا به ‌امید برپاست، دنیا به ‌امید قائم است.»
 
* «دونوبت حذر در خور [[جنگ]] نیست// یکی روز [[مرگ]] و دوم روز [[زندگی|زیست]]// چو در زینهار قضا خفت تن// به شب نیز بستر به میدان فکن// زبالین و گر [[مرگ]] برداشت سر// به ‌سر گو دگر نازبالین مخر»
 
* «رادمردان و احرار به‌ واسطه عدم اعشاءِ به‌ تحصیل یا جمع مال، غالبأ فقیر و بی‌چیزند.»
 
* «ریش انبوه پر از اشپش و کک// زیر او اوفتاده تحت حنک// همچو آن توبره که آکنده// بند بر کلگی درافکنده»
 
* «غول عادات را به‌بیگاری// خواجه تاشان [[گاو]] عصاری// بام تا شام در مشقت راه// شب همانجا که بامداد پگاه»
 
* «فکر پایه عقل است.»
 
* «گفتم از فیض وصل، خواهم زد// آتش شوق را مگر آبی// گفت خوابیست خوش ولی بیند// [[فیل]] خوابی و فیلبان خوابی»
 
* «لیک از بهر نیک سنجیدن// صد شنیدن کجا و یک دیدن»
 
* «همه قافله پس و پیشیم. [[مرگ]] به فقیر و غنی نگاه نمی‌کند. مرگ [[شتر|شتری]] است که به ‌در هر خانه می‌خوابد، همه چیز چاره دارد جز [[مرگ]].»
 
===مقالات دهخدا، به‌کوشش [[محمد دبیرسیاقی]]، جلد اول/ ۱۳۶۲===
 
* «آیا می‌توان تصور کرد که تشکیل حکومت‌های دمکراسی به‌معنی این بوده است که ظلم و تعدی‌های سلاطین جور را مشروع کند؟»
* «آیا می‌توان تصور کرد که تشکیل حکومت‌های دمکراسی به‌معنی این بوده است که ظلم و تعدی‌های سلاطین جور را مشروع کند؟»
* «اگر با سرنیزه می‌شد سلطنتی را حفظ کرد، سلطان عبدالحمیدها، نیکلاها، فاروق‌ها حالا برتخت خود مستقر بودند.»
 
* «در جهاد شرایطی هست، لکن در دفاع - زن، بچه، عبد، مولی- همه باید دفاع کنند و نهضت ضداستعمار دفاع است.»
* «اگر با سرنیزه می‌شد سلطنتی را حفظ کرد، سلطان عبدالحمیدها، نیکلاها، فاروق‌ها حالا برتخت خود مستقر بودند.»
* «در حکومت‌های عادله، یعنی حکومت‌های مشروطه و جمهوری، مبنای حکومت‌ها بر تقواست. تقوای [[مذهب|دینی]] نه، تقوای مدنی.»
 
* «عمیق‌ترین افکار عامه، همواره در ایران حکمفرما بوده و خواهد بود.»
* «در جهاد شرایطی هست، لکن در دفاع - زن، [[کودک|بچه]]، عبد، مولی- همه باید دفاع کنند و نهضت ضداستعمار دفاع است.»
* «قیام مشروطه‌خواهی ما، قیام [[آزادی|آزادی]]‌خواهی (به‌معنی اروپائی آن) نبود، نهضت استقلال‌طلبی بود؛ مقالات عروة‌الوثقی، قانون، پرورش، حبل‌المتین کلکته، کتاب ابراهیم‌بیک و غیره و غیره همه شاهدهای زنده این دعوی می‌باشند.»
 
* «ما، از شاه تا گدا مهمان‌های چندروزه یا چندساله این مملکتیم، تنها خداوند متعال جاویدان است. این مملکت مال اخلاف ماست، همانطور که اجداد ما به‌ما سپردند ما باید به‌اخلاف خود بسپاریم. برای کامرانی چندروزه خود نباید راضی شویم که مورد نفرت معاصرین و نفرین و لعن فرزندان خود شویم.»
* «در حکومت‌های عادله، یعنی حکومت‌های مشروطه و جمهوری، مبنای حکومت‌ها بر تقواست. تقوای [[مذهب|دینی]] نه، تقوای مدنی.»
* «نویسندگان بزرگ فرانسه به‌ملت فرانسه یادآوری کردند که نوعی حکومت در یونان قدیم بوده است که آن، حکومت مردم به ‌مردم است و مردم فرانسه که از تعدی و مالیات‌های گزاف پی در پی به‌ جان آمده بودند، [[انقلاب]] کردند، انقلابی که به‌ آن افروخته شدن مشعل دمکراسی دنیا، می‌توان نام داد.»
 
* «هیچ‌وقت درخت پرثمر استقلال و [[آزادی]] بی‌آشامیدن خون، بارور و برومند نشده است و من هزاربار بیشتر ترجیح می‌دهم که در راه استقلال و آزادی و آسایش مردم کشته شوم تا مانند عجزه در رخت‌خواب بیماری جان بسپارم.»
* «عمیق‌ترین افکار عامه، همواره در ایران حکمفرما بوده و خواهد بود.»
 
* «قیام مشروطه‌خواهی ما، قیام [[آزادی|آزادی]]‌خواهی (به‌معنی اروپائی آن) نبود، نهضت استقلال‌طلبی بود؛ مقالات عروة‌الوثقی، قانون، پرورش، حبل‌المتین کلکته، کتاب ابراهیم‌بیک و غیره و غیره همه شاهدهای زنده این دعوی می‌باشند.»
 
* «ما، از شاه تا گدا مهمان‌های چندروزه یا چندساله این مملکتیم، تنها خداوند متعال جاویدان است. این مملکت مال اخلاف ماست، همانطور که اجداد ما به‌ما سپردند ما باید به‌اخلاف خود بسپاریم. برای کامرانی چندروزه خود نباید راضی شویم که مورد نفرت معاصرین و نفرین و لعن فرزندان خود شویم.»
 
* «نویسندگان بزرگ فرانسه به‌ملت فرانسه یادآوری کردند که نوعی حکومت در یونان قدیم بوده است که آن، حکومت مردم به ‌مردم است و مردم فرانسه که از تعدی و مالیات‌های گزاف پی در پی به‌ جان آمده بودند، [[انقلاب]] کردند، انقلابی که به‌ آن افروخته شدن مشعل دمکراسی دنیا، می‌توان نام داد.»
 
* «هیچ‌وقت [[درخت]] پرثمر استقلال و [[آزادی]] بی‌آشامیدن خون، بارور و برومند نشده است و من هزاربار بیشتر ترجیح می‌دهم که در راه استقلال و آزادی و آسایش مردم کشته شوم تا مانند عجزه در رخت‌خواب بیماری جان بسپارم.»
 
* «وقتی ضعف و انکسار ملت خود را دیدم، دانستم که ما ناگزیریم با سلاح وقت مسلح شویم و آن آموختن تمام [[دانش|علوم]] امروزی بود، وگرنه ما را جزو ملل وحشی می‌شمردند و برما آقائی را روا می دیدند، و آموختن آن اگر به‌زبان خارجی بود البته میسر نمی‌شد[...] پس بایستی آن علوم و فنون را ما ترجمه کنیم و در دسترس مکاتب بگذاریم و این میسر نمی‌شود جز بدین‌که اول لغات خود را بدانیم و این کار نوشتن لغت‌نامه‌ای شامل و کافل ِ تمام لغات را، لازم داشت. این بود که به‌فکر تدوین لغت‌نامه افتادم.»
 
===از روزنامه صوراسرافیل، به ‌نقل از مقالات دهخدا/ دبیرسیاقی===
 
* «این را هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند که ما ملت ایران در میان بیست کرور (پانصدهزار) جمعیت، پنج کرور و سیصد و پنجاه و هفت‌هزار وزیر، امیر، سپه‌سالار، سردار، سرهنگ، سرتیب، سفیرکبیر[...] داریم و گذشته از این‌ها باز ملت ایران در میان بیست کرور جمعیت (خدا برکت بدهد) شش کرور و چهارصد و پنجاه و دوهزار و ششصد و چهل و دونفر آیت‌الله، حجت‌الاسلام، مجتهد، امام‌جمعه، شیخ‌الاسلام، سید، ملا، آخوند[..]، چهار کرور شاه‌زاده، آقازاده، ارباب، خان، ایل‌خانی، ایل‌بیگی[...] داریم.»
* «این را هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند که ما ملت ایران در میان بیست کرور (پانصدهزار) جمعیت، پنج کرور و سیصد و پنجاه و هفت‌هزار وزیر، امیر، سپه‌سالار، سردار، سرهنگ، سرتیب، سفیرکبیر[...] داریم و گذشته از این‌ها باز ملت ایران در میان بیست کرور جمعیت (خدا برکت بدهد) شش کرور و چهارصد و پنجاه و دوهزار و ششصد و چهل و دونفر آیت‌الله، حجت‌الاسلام، مجتهد، امام‌جمعه، شیخ‌الاسلام، سید، ملا، آخوند[..]، چهار کرور شاه‌زاده، آقازاده، ارباب، خان، ایل‌خانی، ایل‌بیگی[...] داریم.»
* «من همیشه پیش خودم می‌گفتم که ما آدم‌ها پادشاه لازم داریم برای این‌که مثلأ اگر با روسیه [[جنگ]] کنیم، هیجده شهر قفقاز را محافظت کند که روس‌ها نبرند. اگر اولاد داشته باشیم مدارس عمومی مجانی تهیه نماید که بچه‌ها بی‌سواد و کور بار نیایند. اگر مجلس داشته باشیم سه دفعه به ‌[[قرآن]] قسم بخورد و عصمت [[مادر|مادرش]] را هم مزید وثیقه کند که در حفظ مجلس بکوشد.»
 
* «همه‌کس این را می‌داند که میان ‌ما زن را به ‌اسم خودش صداکردن عیب است، نه همچو عیب کوچک، خیلی هم عیب بزرگ. واقعأ هم چه ‌معنی دارد آدم اسم زنش را ببرد؟ تا زن اولاد ندارد، آدم می‌گوید: اُهوی! وقتی هم بچه‌دار شد اسم بچه‌اش را صدا می‌کند، مثلأ: ابول، فاطی، ابو، رقی و غیره. زن هم می‌گوید: هان! آن‌وقت آدم حرفش را می‌زند. تمام شد و رفت، وگرنه زن را به ‌اسم صداکردن محض ِ غلط است.»
* «من همیشه پیش خودم می‌گفتم که ما آدم‌ها پادشاه لازم داریم برای این‌که مثلأ اگر با روسیه [[جنگ]] کنیم، هیجده شهر قفقاز را محافظت کند که روس‌ها نبرند. اگر اولاد داشته باشیم مدارس عمومی مجانی تهیه نماید که [[کودک|بچه‌ها]] بی‌سواد و کور بار نیایند. اگر مجلس داشته باشیم سه دفعه به ‌[[قرآن]] قسم بخورد و عصمت [[مادر|مادرش]] را هم مزید وثیقه کند که در حفظ مجلس بکوشد.»
 
* «همه‌کس این را می‌داند که میان ‌ما زن را به ‌اسم خودش صداکردن عیب است، نه همچو عیب کوچک، خیلی هم عیب بزرگ. واقعأ هم چه ‌معنی دارد آدم اسم زنش را ببرد؟ تا زن اولاد ندارد، آدم می‌گوید: اُهوی! وقتی هم [[کودک|بچه‌دار]] شد اسم بچه‌اش را صدا می‌کند، مثلأ: ابول، فاطی، ابو، رقی و غیره. زن هم می‌گوید: هان! آن‌وقت آدم حرفش را می‌زند. تمام شد و رفت، وگرنه زن را به ‌اسم صداکردن محض ِ غلط است.»
 
===از شماره دوم روزنامه «شفق سرخ» قدیم، به‌نقل از مقالات دهخدا/ دبیرسیاقی===
 
* «بلی، «[[ضرب‌المثل|مثل]]» حکمت است. «مثل» معرفت است. «مثل» کیسه های مملو از عرفان و تجربه است که پدرها برای اولاد خود به‌ارث می‌گذارند. چیزی که هست همان‌طور که ملت ما برگزیده خداست و خداوند تبارک و تعالی تمام کوه‌ها، بیابان‌ها، [[دریا|دریاها]]، سیارات و ثوابت و بالاخره موجودات نامتناهی را برای ما خلق فرموده است، همان طور هم کیسه‌های «امثال» ما از معرفت پرتر و از تجربه و حکمت مملوتر است، و از این‌جهت هم در اعمال و افکار ما مؤثر واقع می‌شوند.»
 
===درباره تأسیس جمعیت مبارزه بابیسوادی به‌خبرنگاران، به ‌نقل از مقالات دهخدا/ دبیرسیاقی===
 
* «بهتر است دولت دخالت نداشته باشد. اگر پای دولت را در این کار باز کنیم راه تازه‌ای برای دزدان، از خزانهٔ ملت باز می‌شود.»
 
===سرمقاله شماره هفتم «سروش» استامبول، به‌نقل از مقالات دهخدا/ دبیرسیاقی===
 
* «ملتی‌که خزانه‌اش تهی، قشونش در مرتبهٔ صفر، مکاتیب و معارفش در حکم عدم و مملکتش اردوگاه قشون دشمن است، هیچ‌وقت مستحق ادعای فتح نیست و بر فرض چنین ادعا بلاشک خود را مضحکه دنیا قرار داده است.»
 
===به نقل از ماهنامه حافظ/ مقاله دهخدا===
 
* «هنوزم زخوردی به [[یادبود|‌خاطر]] در است// که در لانهٔ ماکیان برده دست// به‌منقارم آن‌سان به‌سختی گزید// که اشکم چو خون از رگ، آن‌دم جهید// پدر [[خنده]] بر گریه‌ام زد که هان// وطن‌داری آموز از ماکیان»
 
===از روزنامه «ایران کنونی» به‌مدیریت مدبرالممالک، به‌نقل از مقالات دهخدا/ دبیرسیاقی===
 
* «یعنی در همین شب‌های سخت زمستان که کم و بیش بخاری‌های چینی و آهنی شما در عمارات عالیه‌تان می‌سوزد، خرقه‌های خز، پتوهای کرک، لحاف‌های ترمه و بالش‌های پر، در سر و بر شما کار حمام می‌کند، گزهای [[اصفهان]]، پشمک‌های یزد، بیسکوئیت‌های اطریش و افشره‌های «بردو» و «مونیخ» با برف شمران میزهای اول‌شب شما را زینت داده و [[کبک|کبک‌ها]] و تیهوها، انواع [[ماهی|ماهی‌های]] رودخانه‌ای و [[دریا|دریایی]]، پلوهای ملون و خورش‌های رنگارنگ[...] در همسایگی‌های شما هم بعضی هستند که به‌آن‌ها [[مادر]] و به‌آن‌ها هم «پدر» خطاب می‌کنند[...] با چشم‌های پر اشک دست به‌ سر [[کودک|اطفالشان]] کشیده، می‌گویند: غصه‌ نخور، ما هم فردا پلو می‌پزیم!»
 
== درباره دهخدا ==
 
* «افتخار جمع‌آوری مجموعه عظیمی در امثال فارسی، به‌ عصر و زمان ما مقدر بود، که در این زمان دانشمند معاصر علی‌اکبر دهخدا به‌تألیف [[کتاب]] جامعی در [[ضرب‌المثل|امثال و حکم]] فارسی توفیق یافت و امثال فارسی بسیار، با شرح و شواهد زیاد از [[کتاب|کتب]] ادب و سخنان منظوم و منثور گویندگان عجم جمع فرموده و مجموعه نفیسی ساخته افزون از دوهزار صحیفه و در تهران به سال ۱۳۱۰ شمسی به‌طبع رسیده است.»
** ''علی‌اصغر حکمت، امثال [[قرآن]] - چاپ اول ۱۳۳۳''
 
* «دهخدا قریب سی‌سال است مشغول جمع‌آوری مواد فرهنگ جامعی هستند برای زبان فارسی با شواهد کثیرهٔ بسیار مفصل[...] اگر روزی انشاالله اسباب مساعدت نماید و این مواد مرتب شده و به‌پاکنویس مبدل گردد، بزرگ‌ترین و جامع‌ترین و نفیس‌ترین فرهنگی از آن عمل خواهد آمد که بعد از اسلام تا کنون برای زبان فارسی فراهم آورده شده است.»
* «دهخدا قریب سی‌سال است مشغول جمع‌آوری مواد فرهنگ جامعی هستند برای زبان فارسی با شواهد کثیرهٔ بسیار مفصل[...] اگر روزی انشاالله اسباب مساعدت نماید و این مواد مرتب شده و به‌پاکنویس مبدل گردد، بزرگ‌ترین و جامع‌ترین و نفیس‌ترین فرهنگی از آن عمل خواهد آمد که بعد از [[اسلام]] تا کنون برای زبان فارسی فراهم آورده شده است.»
** ''علامه محمد قزوینی''
 
* «شعر دهخدا خود جلوهٔ پرفروغ دیگری است از چهره تابان او، کلامی است آهنگین با بافتی ویژه، همانند مقالات طنزآمیزش که در آن جوهر سیال خیال و اندیشه‌های باریک انسانی به‌لطافت و نرمی می‌تراود.»
* «[[شعر]] دهخدا خود جلوهٔ پرفروغ دیگری است از چهره تابان او، کلامی است آهنگین با بافتی ویژه، همانند مقالات طنزآمیزش که در آن جوهر سیال خیال و اندیشه‌های باریک انسانی به‌لطافت و نرمی می‌تراود.»
** ''[[محمد دبیرسیاقی]] - مقدمه مقالات دهخدا، جلد اول ۱۳۶۲''
** ''[[محمد دبیرسیاقی]] - مقدمه مقالات دهخدا، جلد اول ۱۳۶۲''
 
* «لغت‌نامه، کار بزرگی که بعد از شاهنامهٔ [[فردوسی]] پشتوانه دیگر ِ زبان فارسی است.»
** ''غلامرضا ستوده، استاد دانشگاه تهران و معاون مؤسسهٔ لغت‌نامه دهخدا''
* «مرحوم دهخدا، به‌ [[حافظ]] و سخن او اعتقادی تمام داشت و کلمات شعر او را پربهاگوهرهای کنار ِ هم نشاندهٔ با معانی بلند و بدیع می‌دانست.»
** ''[[محمد دبیرسیاقی]] - مقدمه مقالات دهخدا - جلد اول ۱۳۶۲''
 
* «مرحوم دهخدا، به‌ [[حافظ]] و سخن او اعتقادی تمام داشت و کلمات [[شعر]] او را پربهاگوهرهای کنار ِ هم نشاندهٔ با معانی بلند و بدیع می‌دانست.»
==پیوند به بیرون==
** ''[[محمد دبیرسیاقی]] - مقدمه مقالات دهخدا - جلد اول ۱۳۶۲''
{{ویکی‌پدیا}}
 
==پیوند به بیرون==
 
{{ویکی‌پدیا}}
 
{{ناتمام}}
 
۸٬۷۶۴

ویرایش