محمدرضا شفیعی کدکنی: تفاوت میان نسخه‌ها

اصلاح متن تا جایی که شیوه این ویکی بود. ابرابزار
(اصلاح متن تا جایی که شیوه این ویکی بود. ابرابزار)
| align = left
| direction = vertical
| header =
| width = 250
 
| image2 = Mohammad Reza Shafei Kadkani 2.png
| alt2 = Colored dice with checkered background
| caption2 = به تجربه دریافته‌ام که روشنفکرانِ ما، غالباً، فاقدِ «تقوای سیاسی» اند. به اندک خشم و نفرتی، حتّی شخصی، انواعِ تهمت‌ها را به طرفِ مقابل می‌زنند....می‌زنند… حقیقتِ امر این است که ما مردمی بسیار عاطفی و هیجانی ایم و همین حالاتِ عاطفیِ خود را «عقل» و «سیاست» نام می‌گذاریم و بعد پشیمان می‌شویم
 
 
}}
 
== گفتاوردها ==
* «آنها که در تفسیر [[شعر]] حافظ کوشیده‌اند با رفع یکی از دو سوی تناقض شعر او را تفسیر کنند (الحادی محض یا مذهبی خالص) دورترین درک را از شعر او داشته‌اند.»
* (ادامهٔ بالا) «محور این تناقض وجودی هنرمندان می‌تواند از امور فردی و شخصی سرچشمه بگیرد و می‌تواند در حوزه امور [[تاریخ|تاریخی]] و اجتماعی و ملی خود را بنمایاند… در حوزه الاهیات هم این تناقض خود را نشان می‌دهد… [[خیام]]، [[حافظ]] و [[مولوی]] میدان اصلی [[هنر|هنرشان]] در تجلی تناقض‌های الاهیاتی ذهن ایشان است.»
** ''اخوان، اراده معطوف به آزادی''
* «من هنگامی که در آکسفورد بودم، نسخه‌های خطی فراوانی را می‌دیدم و یادداشت‌برداری می‌کردم. یکی از این جُنگ‌ها بسیار جالب بود. یکی از اعضای کمپانی هند شرقی، همچون بیدل شعر گفته بود. بیدل که منظومه‌ای است بسیار منسجم با کدهای هنری فراوان که هر ذهنی نمی‌تواند آن نشانه‌ها را in code کند و دریابد. اما همین افراد، هنگامی که مسلط شدند، گفتند: «گور پدر زبان فارسی! بیایید و اردو را که یک زبان محلی است، بگیرید و بزرگش کنید.»
 
* «می‌دانستند زبان فارسی؛ [[شاهنامه]]، [[مثنوی معنوی|مثنوی]]، [[سعدی]] و [[حافظ]] و [[نظامی گنجوی|نظامی]] دارد و می‌تواند با [[ویلیام شکسپیر|شکسپیر]]، کشتی بگیرد. اما زبان اردو نمی‌تواند با شکسپیر کشتی بگیرد. در نتیجه چنین سیاستی بچه هندی می‌گوید: «گور پدر زبان اردو. من که می‌توانم شکسپیر بخوانم چرا باید همراه با این زبان اردو بمانم؟! اصلاً زبانم را انگلیسی می‌کنم.» چنان‌که کردند. آنهایی که به زبان‌های محلی برای بزرگ شدن بیش از اندازه واقعی‌شان فشار می‌آورند، می‌دانند چه می‌کنند. آنها می‌دانند در لهجه کدکنی، شاهنامه وجود ندارد، مثنوی وجود ندارد و این لهجه وقتی خیلی بزرگ شود، ۴ تا داستان و ۲ شعر بندتنبانی از آن به وجود می‌آید. در نتیجه کودکی که در هوای آن زبان محلی بالیده می‌گوید: «من فاتحه این زبان و فرهنگ را خواندم. من شکسپیر می‌خوانم یا [[الکساندر پوشکین|پوشکین]] می‌خوانم.»
=== اهمیت زبان ملی و محلی به روایت شفیعی کدکنی ===
* «اکنون شما ببینید روس‌ها در آسیای میانه چه می‌کنند؟ در آسیای میانه با هر قومیتی کوچک، همین کار را کردند. گفتند شما بیایید لهجه خودتان را داشته باشید، زبان خودتان را داشته باشید، ما برای شما در [[مسکو]] دپارتمان تشکیل می‌دهیم و… کودک قزاق پس از مدتی خواهد گفت که این فرهنگ قزاقی چیزی ندارد. من [[فیودور داستایفسکی|داستایوفسکی]] و [[آنتون چخوف|چخوف]] و لرمانتوف و پوشکین می‌خوانم. فاتحه خواندم به زبان و فرهنگ ملی خودم. روس می‌شود. من یک شوونیست فارس نیستم و این نظر من تنها نیست که زبان فارسی در تمام کره زمین با رباعیات [[عمر خیام|خیام]] و مثنوی جلال‌الدین و سعدی و حافظ و نظامی شناخته می‌شود. شکسپیر و پوشکین نمی‌تواند با این کشتی بگیرد. اما با تشویق لهجه محلی بچه‌های این لهجه‌ها خواهند گفت که [...] به زبان و فرهنگ محلی خودم. می‌روم انگلیس و روس می‌شوم. شکسپیر می‌خوانم، لرمانتوف می‌خوانم، [[تی. اس. الیوت|تی.اس. الیوت]] می‌خوانم و به [[زبان]] و [[فرهنگ]] خودم هیچ توجهی نمی‌کنم.»
من هنگامی که در آکسفورد بودم، نسخه‌های خطی فراوانی را می‌دیدم و یادداشت‌برداری می‌کردم. یکی از این جُنگ‌ها بسیار جالب بود. یکی از اعضای کمپانی هند شرقی، همچون بیدل شعر گفته بود. بیدل که منظومه‌ای است بسیار منسجم با کدهای هنری فراوان که هر ذهنی نمی‌تواند آن نشانه‌ها را in code کند و دریابد. اما همین افراد، هنگامی که مسلط شدند، گفتند: «گور پدر زبان فارسی! بیایید و اردو را که یک زبان محلی است، بگیرید و بزرگش کنید.»
* «ما نمی‌خواهیم به زبان‌های محلی توهین کنیم. زبان‌های محلی، پشتوانه فرهنگ ما هستند. ما اگر زبان‌های محلی‌مان را حفظ نکنیم، عملاً بخشی مهم از فرهنگ مشترک‌مان را نمی‌فهمیم. قرن‌ها و قرن‌هاست که همه این اقوام در شکل‌گیری زبان بین‌الاقوامی فارسی مساهمت دارند. هیچ قومی بر قومی دیگر در ساختن امواج این دریای بزرگ، تقدم ندارد. ما باید به اینها بسیار بیش از این، اهمیت دهیم چرا که این زبان بین‌الاقوامی ما، منحصر در الفبای من فارسی‌زبان نیست و همه اقوام در خلاقیت این فرهنگ و زبان، سهیمند. اما این تشویق‌های روزمره، پدر فرهنگ ملی را درمی‌آورد. نوه و نبیره شما خواهد گفت که «... به فرهنگ ملی خودم که میراثش چند تا ترانه محلی است. من می‌خواهم پوشکین بخوانم. لرمانتوف بخوانم.»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=اهمیت زبان ملی و محلی به روایت دکتر شفیعی کدکنی: زبان فارسی می‌تواند با شکسپیر کشتی بگیرد|نشانی=http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Detail/103369/اهميت-زبان-ملي-و-محلي%C2%A0به-روايت-دكتر-شفيعي-كدكني:زبان-فارسي-مي‌تواند-با-شكسپير-كشتي-بگيرد|وبگاه=روزنامه اعتماد|بازبینی=2022-02-05}}</ref>
 
* ''روزنامه اعتماد: اهمیت زبان ملی و محلی به روایت دکتر شفیعی کدکنی''<ref>{{یادکرد وب|عنوان=اهمیت زبان ملی و محلی به روایت دکتر شفیعی کدکنی: زبان فارسی می‌تواند با شکسپیر کشتی بگیرد|نشانی=http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Detail/103369/اهميت-زبان-ملي-و-محلي%C2%A0به-روايت-دكتر-شفيعي-كدكني:زبان-فارسي-مي‌تواند-با-شكسپير-كشتي-بگيرد|وبگاه=روزنامه اعتماد|بازبینی=2022-02-05}}</ref>
می‌دانستند زبان فارسی؛ [[شاهنامه]]، [[مثنوی معنوی|مثنوی]]، [[سعدی]] و [[حافظ]] و [[نظامی گنجوی|نظامی]] دارد و می‌تواند با [[ویلیام شکسپیر|شکسپیر]]، کشتی بگیرد. اما زبان اردو نمی‌تواند با شکسپیر کشتی بگیرد. در نتیجه چنین سیاستی بچه هندی می‌گوید: «گور پدر زبان اردو. من که می‌توانم شکسپیر بخوانم چرا باید همراه با این زبان اردو بمانم؟! اصلاً زبانم را انگلیسی می‌کنم.» چنان‌که کردند. آنهایی که به زبان‌های محلی برای بزرگ شدن بیش از اندازه واقعی‌شان فشار می‌آورند، می‌دانند چه می‌کنند. آنها می‌دانند در لهجه کدکنی، شاهنامه وجود ندارد، مثنوی وجود ندارد و این لهجه وقتی خیلی بزرگ شود، ۴ تا داستان و ۲ شعر بندتنبانی از آن به وجود می‌آید. در نتیجه کودکی که در هوای آن زبان محلی بالیده می‌گوید: «من فاتحه این زبان و فرهنگ را خواندم. من شکسپیر می‌خوانم یا [[الکساندر پوشکین|پوشکین]] می‌خوانم.»
 
اکنون شما ببینید روس‌ها در آسیای میانه چه می‌کنند؟ در آسیای میانه با هر قومیتی کوچک، همین کار را کردند. گفتند شما بیایید لهجه خودتان را داشته باشید، زبان خودتان را داشته باشید، ما برای شما در [[مسکو]] دپارتمان تشکیل می‌دهیم و… کودک قزاق پس از مدتی خواهد گفت که این فرهنگ قزاقی چیزی ندارد. من [[فیودور داستایفسکی|داستایوفسکی]] و [[آنتون چخوف|چخوف]] و لرمانتوف و پوشکین می‌خوانم. فاتحه خواندم به زبان و فرهنگ ملی خودم. روس می‌شود. من یک شوونیست فارس نیستم و این نظر من تنها نیست که زبان فارسی در تمام کره زمین با رباعیات [[عمر خیام|خیام]] و مثنوی جلال‌الدین و سعدی و حافظ و نظامی شناخته می‌شود. شکسپیر و پوشکین نمی‌تواند با این کشتی بگیرد. اما با تشویق لهجه محلی بچه‌های این لهجه‌ها خواهند گفت که [...] به زبان و فرهنگ محلی خودم. می‌روم انگلیس و روس می‌شوم. شکسپیر می‌خوانم، لرمانتوف می‌خوانم، [[تی. اس. الیوت|تی.اس. الیوت]] می‌خوانم و به [[زبان]] و [[فرهنگ]] خودم هیچ توجهی نمی‌کنم.
 
ما نمی‌خواهیم به زبان‌های محلی توهین کنیم. زبان‌های محلی، پشتوانه فرهنگ ما هستند. ما اگر زبان‌های محلی‌مان را حفظ نکنیم، عملاً بخشی مهم از فرهنگ مشترک‌مان را نمی‌فهمیم. قرن‌ها و قرن‌هاست که همه این اقوام در شکل‌گیری زبان بین‌الاقوامی فارسی مساهمت دارند. هیچ قومی بر قومی دیگر در ساختن امواج این دریای بزرگ، تقدم ندارد. ما باید به اینها بسیار بیش از این، اهمیت دهیم چرا که این زبان بین‌الاقوامی ما، منحصر در الفبای من فارسی‌زبان نیست و همه اقوام در خلاقیت این فرهنگ و زبان، سهیمند. اما این تشویق‌های روزمره، پدر فرهنگ ملی را درمی‌آورد. نوه و نبیره شما خواهد گفت که «... به فرهنگ ملی خودم که میراثش چند تا ترانه محلی است. من می‌خواهم پوشکین بخوانم. لرمانتوف بخوانم.»<ref>{{یادکرد وب|عنوان=اهمیت زبان ملی و محلی به روایت دکتر شفیعی کدکنی: زبان فارسی می‌تواند با شکسپیر کشتی بگیرد|نشانی=http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Detail/103369/اهميت-زبان-ملي-و-محلي%C2%A0به-روايت-دكتر-شفيعي-كدكني:زبان-فارسي-مي‌تواند-با-شكسپير-كشتي-بگيرد|وبگاه=روزنامه اعتماد|بازبینی=2022-02-05}}</ref>
* ''روزنامه اعتماد: اهمیت زبان ملی و محلی به روایت دکتر شفیعی کدکنی''
 
== اشعار ==
* «به کجا چنین شتابان؟ گوَن از نسیم پرسید// دل من گرفته زین جا، هوس سفر نداری، ز غبار این بیابان؟// همه [[آرزو|آرزویم]] امّا، چه کنم که بسته پایم»
* «نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکن// در این حصار جادوییِ روزگار بشکن// چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون// به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن// شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه// تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن// سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی// تو خود آفتاب خود باش، طلسم کار بشکن»
* «طفلی به نام [[شادی]]،// دیری است گم شده استشده‌است!// با چشم‌های روشن براق،// با گیسویی بلند، به بالای آرزو!// هر کس از او دارد نشان،// ما را کند خبر!// این هم نشان ما:// یک سو [[خلیج پارس]]،// سوی دگر خزر!»
 
== دربارهٔ او ==
{{پانویس}}
{{ترتیب‌پیش‌فرض:شفیعی کدکنی، محمدرضا}}
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]
[[رده:اهالی نیشابور]]
[[رده:اهالی ایران]]
[[رده:اهالی نیشابور]]
[[رده:شاعران ایرانی]]
[[رده:شاعران فارسی‌زبان]]
[[رده:نویسندگان ایرانی]]