سنایی: تفاوت بین نسخه‌ها

۱۸۳ بایت اضافه‌شده ،  ۱۳ سال پیش
جز
جز (ربات:برداشتن الگوی میانبر)
* «آن‌چنان زی که بمیری برهی// نه چنان زی که بمیری برهند»
* «از تواضع بزرگوار شوی// و از تكبر ذليل و خوار شوی»
* «از حسرت آن ديده چون ديده [[آهو]]// اين ديده نه‌درخوابنه نه‌بيدار‌درخواب نه ‌بيدار چو [[خرگوش]]»
* «اندر اين خاكدان فرسوده// هيچ كسهيچ‌كس را نبينی آسوده»
* «اندر اين ره كه راه مردان است// هرکه خود را شناخت مرد آنست»
* «ای به‌ديداربه‌ ديدار فتنه چون [[طاووس]]// وی به‌گفتاربه ‌گفتار غرّه چون كفتار// عالمت غافلست و تو غافل// خفته را خفته كی كند بيدار»
* «ای بی‌خبر از سوخته و سوختنی// [[عشق]] آمدنی بود نه‌آموختنینه ‌آموختنی»
* «اين [[ضرب‌المثل|مثل]] زد وزير با بهمــنبهمن// [[دوستی|دوسـت]] نادان بتر زصـدز صـد دشمن// بشنو اين نكته را كه سخت نكوست// [[مار]] به دشمنت، كه نادان دوست»
* «با بدان كم نشين كه در مانی// خوپذير است نفس انسانی»
* «بودِ بسيارخوار بی‌نور است// از گلوبنده خواجگی دور است»
* «پر خـوری،خوری، [[فیل|ژنده‌پيل]] باشی تو// كم خـوری، جبرئيل باشی تو»
* «تو دست چپ در این معنی زدست راست نشناسی// کنون با این [[خر|خری]] خواهی که اسرار خدا یابی»
* «حايض او، من شده به‌گرمابهبه ‌گرمابه// [[ماهی]] او من طپيده در تابه»
* «خادمانند نامشان كافور// ليك رخشان سيه‌تر از عنبر»
* «خرمن خود را به‌دستبه خويشتن‌دست سوزيمخویشتن سوزیم ما// كرم پيله هم به‌دستبه‌ دست خويشتن دوزد كفن»
* «خور اندک فزون کند حلمت// خور بسیار کم کند علمت»
* «در جستن نان آب رخ خويش مريزيد// در نار مسوزید روان از پی نان را»
* «در دهان‌داردهان ‌دار تا بود دندان// چون گرانی كند بكن دندان»
* «[[دوستی|دوستان]] را به‌گاهبه ‌گاه سود و زيان// بتوان ديد و آزمود توان»
* «[[دوستی|دوست]] را کس به یک بلا نفروخت// بهر کیکی گلیم نتوان سوخت»
* «[[دوستی|دوست]] گرچه دوصد، دوياردو يار بود// دشمن ار چه يكی، هـزار بود»
* «دهخدا گفت ار نمكساری شود انبان كون// گوزهای بی‌نمك پراند اهل روستا»
* «رشته تا يك‌تاست آنرا زور زالی بگسلد// چون دوتا شد عاجز آيد از گسستن زال زر»
* «ستد و داد را مباش زبون// مرده بهتر كه زنده و مغبون»
* «سوی [[مذهب|ديندین]] هديههدیهٔ خدايشخدایش دان// آن‌كه ناخوانده آيدتآیدت مهمان»
* «[[دانش|علم]] چبود، فرق‌دانستن حقی از باطلی// نی [[کتاب]] زرق شیطان جمله از برداشتنبر داشتن»
* «فرش تو در زیرپازیر پا اطلس و شعر نسیج// بیوهٔ همسایهٔ را دست شده آبله// او همه‌شب گرسنه، تو زخورش‌های خوب// کرده شکم چارسو، چون شکم حامله»
* «قدر مردم سفر پديدپدید آرد// خانهٔ خويشخویش مرد را بند است// چون به‌سنگ اندرون بود گوهر// كس نداند كه قيمتشقیمتش چنـدچند است»
* «گرچه كژدم به‌نيشبه‌نیش بگزايدبگزاید// دارويی[[دارو|دارویی]] را هم او بكاربه كار آيد»
* «[[گرگ]] را با [[گوسفند|میش]] کردن قهرمان باشد ز جهل// [[گربه]] را با پیه کردن پاسبان باشد خطا»
* «مال دادی به‌بادبه ‌باد چون تو همی// گِل به‌گوهربه ‌گوهر خری و [[خر]] به به‌خیار‌خیار»
* «مرد عالی همـمعالی‌همم نخواهد بنـدبند// [[سگ]] بود، سگ به‌لقمه‌ایبه ‌لقمه‌ای خرسند»
* «مرگ هديههدیه است نزد داننده// هديههدیه دان ميهمانمیهمان ناخوانده»
* «نان فروزن به‌آببه‌ آب ديدهٔ خويشخویش// وز در ِ هيچهیچ سـَفلهسفله شيرشیر مخواه»
* «نشود مرد پردل و صُعلوك// پيشپیش [[مادر|مامان]] و بادريسهبادریسه و دوك// نشود كس به‌كنجبه ‌كنج خانه فقيهفقیه// كم بود مرغ خانگی را پيهپیه// هركه او خورده‌استخورده‌ است دود چراغ// بنشيندبنشیند به‌كامبه ‌كام دل به‌فراغبه ‌فراغ// : كی شود مایهٔ نشاط و سـرورسرور// هـمهم در انگور شيرهشیره انگور// از برون مرد، مرد قوت دهد// دام در خانه، عنكبوت نهد// چه كنی در كنار [[مادر]] خو// آخر ای نازنيننازنین كم از دو دو»
* «هركس كه برد به‌بصرهبه ‌بصره خرما// برجهلبر جهل خود او دهد گواهی»
* «هست چون [[مار]] گـَرزه سیرت دهر// از برون نرم و از درون پرزهر»
* «هيچهیچ خودبينخودبین خدای‌بينخدای‌بین نبود// مرد خودديدهخوددیده مرد دين[[مذهب|دین]] نبود»
 
===حديقةالحقيقةحدیقةالحقیقة===
* «هرکه او گشته، طالب مجد است// شفی او، راز ِ لفظ ِ بوالمجد است// شعرا را به‌لفظبه ‌لفظ مقصودم// زينزین قبل، نام گشت مجدودم// زآن‌که جد را به‌تنبه ‌تن شدم بنيتبنیت// کرد مجدود ماضيمماضیم کنيتکنیت»
 
== بدون منبع ==
۸٬۷۶۴

ویرایش