باز کردن منو اصلی

تغییرات

:بابا با بی حوصلگی آهی کشید. با این [[کار]] دوباره دلم را سوزاند، چون او اصلاً آدم بی حوصله ای نبود. یادم آمد که تا هوا تاریک نمی شد، هیچ وقت به [[خانه]] نمی آمد، همیشه [[خدا]] تنهایی شام می خوردم. وقتی می آمد خانه، از علی می پرسیدم [[بابا]] کجا بوده، هر چند خودم خوب می دانستم که سر ساختمان بوده، سرکشی به این، نظارت به آن. مگر این کارها حال و حوصله نمی خواست؟ از تمام آن بچه هایی که داشت برایشان پرورشگاه می ساخت متنفر بودم؛ گاهی وقت ها [[آرزو]] می کردم کاش همه ی آن ها با پدر و مادرهایشان مرده بودند.
*بابا گفت: «اگر مردی را بکشی، یک [[زندگی]] را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، حق بچه‌هایش را از داشتن پدر می‌دزدی. وقتی دروغ می‌گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی، می فهمی؟»
*برای کسیکه توی سرش داٸم ارواح وزوز میکنند، دورنگری جنبه تجملی دارد.
 
== جستارهای وابسته==
۲

ویرایش