فرانسیس بیکن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
ویرایش به‌وسیلهٔ ابرابزار:
(←‏دارای منبع: افزودن مطلب)
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
جز (ویرایش به‌وسیلهٔ ابرابزار:)
[[پرونده:Francis Bacon.jpg|thumb|left|دلنشین‌ترین نقطه در زیبایی، نقطه‌ای است که تصویر قادر به انعکاس آن نیست - فرانسیس بیکن]]
'''[[W:فرانسیس بیکن|فرانسیس بیکن]]''' (به انگلیسی: Francis Bacon) (زاده ۲۲ ژانویه ۱۵۶۱ - مرگ ۹ آوریل ۱۶۲۶) فیلسوف، سیاستمدار، دانشمند، حقوقدان و نویسنده انگلیسی بود. بسیاری وی را محور اصلی تحول فکری در قرون وسطی می‌دانند تا جایی که او را از بانیان انقلاب علمی می‌شمارند و پایان سلطه کلیسا بر تفکر را به اندیشه‌های او نسبت می‌دهند. او آغازگر زمینه یزمینهٔ تجربه گرایی در اروپا میباشدمی‌باشد و دیدگاهش در تاریخ علم ،علم، به سودگرایی معروف است .
 
== دارای منبع ==
=== پیشرفت دانش/ ۱۵۹۲ ===
* «آیا لذت عواطف و احساسات از لذت حسی بیشتر نیست و لذت ذهن عالی‌تر از لذات عواطف و احساسات نمی‌باشد؟ آیا لذت [[طبیعت|طبیعی]] و [[حقیقت|حقیقی]] آن نیست که آن را نهایتی نباشد؟ آیا تنها [[دانش]] نیست که همه اضطرابهای درونی را از میان می‌برد و ذهن را روشن می‌سازد؟»
* «اگر کسی جسم خود را به دست اطبای عامی بسپارد که عمومأ برای تمام امراض نسخهٔ واحدی دارند و از علل و اسباب امراض و ساختمان مزاج و طبیعت بیماران بی‌خبرند و از نظر حادثات و راه معالجات صحیح آگاه نیستند، راه خطا پیموده است؛پیموده‌است؛ همچنین سپردن جسم جامعه به دست [[سیاست]]مداران ناآگاه که پایه [[دانش]] و اطلاعاتشان سست است، خطرناک خواهد بود. باآنکه گفار شخصی را که گفته بود جامعه درصورتی خوشبخت خواهد شد که یا پادشاهان فیلسوف باشند و یا فلاسفه به سلطنت برسند، به علت آنکه خود فیلسوف بوده است،بوده‌است، بی‌طرفانه ندانسته‌اند مع‌ذالک تجربه آن را ثابت کرده استکرده‌است یعنی بهترین اوقات زمانی بوده استبوده‌است که مردم تحت راهبری امرای خردمند و دانا زندگی کرده‌اند.»
* «باید دانست که در صحنه[[زندگی]] بشر فقط خدا و فرشتگان تماشاچی محض‌اند.»
* «درود و ستایش من باید به خود ذهن متوجه شود، بشر عبارت از ذهن است، انسان چیزی بجز آنکه می‌داند نیست.»
* «فلاسفه باید به دقت تمام قدرت، عادت، تمرین، [[آموزش و پرورش|تربیت]]، مثال، تقلید، رقابت، تعاون، [[دوستی]]، مدح و ذم، تشویق و اقراء، شهرت، قوانین، [[کتاب|کتب]]، مطالعات و غیرو را بحث و فحص کنند؛ زیرا اینها بر اخلاق افراد حکومت می‌کنند، ذهن ایشان تحت تأثیر و قدرت این عوامل قرار گرفته استگرفته‌است
* «ما به [[ماکیاولی]] و نویسندگانی از قبیل او مدیون هستیم؛ برای آنکه به روشنی و صراحت، [[طبیعت]] بشر را چنان‌که هست نشان داده‌اند نه چنان‌که باید باشد؛ زیرا اگر کسی ماهیت شر را نداند نمی‌تواند عقل و حزم [[مار]] را با بی‌گناهی و صفای [[کبوتر]] در خود جمع کند؛ همچنانکه با جهل به ماهیت شر فضیلت در معرض خطر و دور از مصونیت خواهد بود.»
* «همین‌که مردم ببینند عقاید مختلفی دربارهٔ [[حقیقت]] وجود دارد، بزودی مستعد تحقیر آن می‌گردند و چنین می‌پندارند که اشخاصی که دربارهٔ آن متفق نیستند همه در اشتباه‌اند.»
* «علت دیگر الحاد و بی‌دینی، عصر [[صلح]] و آرامش و ترقی است که با تعلیم تؤام باشد زیرا مردم هنگام بروز مخاصمات و اضطرابات بیشتر متوجه [[مذهب|دین]] می‌گردند.»
* «فقط یک فلسفه سطحی ممکن است ذهن بشر را به سوی الحاد فراخواند؛ ولی فلسفه عمیق آن است که انسان را به [[مذهب|دین]] متوجه سازد. زیرا اگر کسی فقط علل نزدیک را دید و فراتر نرفت ممکن است خدایی را قائل نشود؛ ولی اگر تمام سلسله علل و معلولات را باهم در نظر بیاورد بالاخره به مشیت ازلی و خدای واحد ایمان خواهد آورد.»
* «ممکن است من به تمام افسانه‌ها و به آنچه در [[تلمود]] و [[قرآن]] نوشته شده استشده‌است ایمان بیاورم ولی نمی‌توانم قبول کنم که بنای این جهان بدون شعور و علم ساخته شده استشده‌است
* «یکی از علل الحاد وجود انشعاب و تفرقه در [[مذهب|دین]] است؛ اگر دین فقط به دو قسمت تجزیه شود، ایمان و تعصب هردو طرف شدیدتر می‌گردد؛ ولی اگر انشعاب و تفرقه بیشتر شد منجر به الحاد می‌شود.»
 
'''دربارهٔ ازدواج و تجرد'''
* «تنهایی برای کشیشان مناسب است؛ زیرا [[دوستی|محبت]] و شعف نمی‌تواند جایی را آبیاری کند درصورتی‌که خود در خانه استخری خالی داشته باشد.»
* «مرد عیال‌دار اقبال را در گرو زن و فرزند گذاشته استگذاشته‌است زیرا او گرفتار پای‌بند عیال است و نمی‌تواند در امر خیر یا شر اقدام مهمی بنماید.»
 
'''دربارهٔ جوانی و پیری'''
* «بدتر از بیماری، وسیله [[دارو|مداوای]] آن است.»
* «بهترین راه برای جلوگیری از عصیان، از بین بردن ماده عصیان است؛ زیرا اگر ماده‌ای برای حریق مستعد شد معلوم نمی‌شود که آتش از کجا بالا خواهد گرفت.»
* «به طوربه‌طور کلی تفرقه انداختن میان دشمنان دولت و تقسیم آنان به دسته‌های مخالف یا لااقل ایجاد عدم اطمینان میان آنها راه بدی نیست؛ زیرا اگر اعضای هیئت حاکمه با هم اختلاف داشته باشند و برعکس دشمنان دولت برضد آن یک‌دل و یک‌زبان گردند، وضع دولت یآس‌آور خواهد بود.»
* «ثروت به‌منزله کود برای زمین است؛ یعنی وقتی مفید تواند بود که یکجا جمع نشود و پخش گردد.»
* «علاج [[انقلاب]] جلوگیری شدید نیست؛ زیرا اقدامات تند و تیز ممکن است آن را به طرز عجیبی طولانی کند و برعکس مسخره و استهزاء بسیاری از اوقات در منع شورش و انقلاب مؤثر است. ماده عصیان یا فقر زیاد یا عدم رضایت است.»
 
'''دربارهٔ مریدان و رفقا'''
* «در این جهان [[دوستی]] کم پیدا می‌شود و بین اشخاص همپایه کمتر دیده می‌شود؛ اگر دیده شود میان برتر و پائین‌تر است که سرنوشت آن‌دو را به هم نزدیک ساخته استساخته‌است
* «یکی از ثمرات [[دوستی]] آن است که دوستان دل‌های آکنده از غم و درد روزگار را پیش هم خالی کنند و به این ترتیب از سنگینی آن بکاهند.»
 
'''دربارهٔ سفر کردن'''
* «کسی که به سرزمینی سفر کند و مختصر آشنایی به زبان رایج آن قوم نداشته باشد، به مدرسه می‌رود نه به سفر.»
* «هرگز با دوستان خود از عقاید و مقاصد خویش زیاد در میان مگذار؛ در مکالمات بیشتر سؤالاتی طرح کن که متضمن عقاید و آراء تو نباشد و هنگامی که رشته‌یرشتهٔ سخن به دست تو می‌افتد بیشتر از مطالب و قضایای مسلم و اطلاعات بگو نه افکار و عقاید.»
 
** فرانسیس بیکن، از کتاب لذاتتاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه‌یترجمهٔ عباس زریاب خوئی، انتشارات علمی فرهنگی۱۳۹۵،فرهنگی، ص۲۰۹چاپ بیست‌وششم۱۳۹۶، ص۱۱۵
 
* «اگر شخصی در وجود خود چیزی داشته باشد که مایه‌یمایهٔ خواری و تحقیر او گردد، امر محرک دیگری هم در او هست که پیوسته او را وادار می‌کند تا خود را از آن چیز منفی رهایی بخشد.»
* «هرگز با دوستان خود از عقاید و مقاصد خویش زیاد در میان مگذار؛ در مکالمات بیشتر سؤالاتی طرح کن که متضمن عقاید و آراء تو نباشد و هنگامی که رشته‌ی سخن به دست تو می‌افتد بیشتر از مطالب و قضایای مسلم و اطلاعات بگو نه افکار و عقاید.»
** فرانسیس بیکن، از کتاب تاریخلذات فلسفه، ویل دورانت، ترجمه‌یترجمهٔ عباس زریاب خوئی، انتشارات علمی فرهنگی،فرهنگی۱۳۹۵، چاپ بیست‌وششم۱۳۹۶، ص۱۱۵ص۲۰۹
 
 
* «اگر شخصی در وجود خود چیزی داشته باشد که مایه‌ی خواری و تحقیر او گردد، امر محرک دیگری هم در او هست که پیوسته او را وادار می‌کند تا خود را از آن چیز منفی رهایی بخشد.»
** فرانسیس بیکن، از کتاب لذات فلسفه، ویل دورانت، ترجمه‌ی عباس زریاب خوئی، انتشارات علمی فرهنگی۱۳۹۵، ص۲۰۹
 
== ارغنون نو ==
* «اگر انسان با یقین شروع کند، کارش به شک می‌انجامد؛ ولی اگر بسنده کند که با شک آغاز نماید، حتماً به یقین خواهد رسید.»
* «انسان دانا به جای آنکه در انتظار یک فرصت خوب در زندگی بنشیند، خود، آن را به وجود می‌آورد.»
* «بدگمانی در افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا هنگام غروب که نور و ظلمت به هم آمیخته استآمیخته‌است بال فشانی می‌کند.»
* «همه چشم امید به محبت دیگران دوخته‌اند و بیخبر از آنند که خود نیز می‌توانند عامل محبت برای دیگران باشند.»
* «گشادن عقده‌های درون در پیش دوستان دو تأثیر دارد؛ یکی آنکه شادی را دو برابر می‌کند و دیگر آنکه غم را دو نیم می‌سازد. زیرا آن کس که دوستان را در شادی خویش شریک می‌کند، سرور خاطرش بیشتر می‌شود و آن که غم دل به یاری همراه می‌گوید، بار اندوه خویش را سبک‌تر خواهد یافت.»
* «بشر به طوربه‌طور معمول بر اساس سیرت خود فکر می‌کند و بر اساس دانش خود و افکار عمومی رایج سخن می‌گوید، اما عموماً بر مبنای عادت عمل می‌کند.»
* «آدمی نمی‌تواند به طبیعت فرمان بدهد، مگر آنکه قوانین ابدی آن را بپذیرد. تنها با وجود چنین شناختی است که طبیعت فرمانبردار آدمی می‌گردد.»