تفاوت میان نسخه‌های «صادق هدایت»

←‏س.گ.ل. ل: کمی تمیزکاری، ابرابزار
(←‏وغ وغ ساهاب: کمی تمیزکاری،ابرابزار)
(←‏س.گ.ل. ل: کمی تمیزکاری، ابرابزار)
 
=== س.گ.ل. ل ===
* «پس از دو هزار سال وضع [[زندگی]] بشر به کلی تغییر پیدا کرده بود و احتیاجات زندگی برطرف شده بود.
:ولی تنها یک درد مانده بود، یک درد بی دوا و آن خستگی و زدگی از زندگی بی مقصد و بی‌معنی بود. سوسن علاوه بر کسالت زندگی که ناخوشی عمومی و مسری بود یک ناخوشی دیگر هم داشت و آن تمایل او به معنویات بود که خودش نمی‌دانست چیست، ولی آن را دنبال می‌کرد!»
* «دو سه هزار سال پیش یک نفر آدم معمولی که به قدر بخور و نمیر و لباس خودش پول درمی‌آورد؛ یک زن، یک خانه و یک مشت خرافات داشت. خوشبخت بود، در کثافت خودش می‌غلطید و شکر خدایش را می‌کرد تا بمیرد.
سوسن علاوه بر کسالت زندگی که ناخوشی عمومی و مسری بود یک ناخوشی دیگر هم داشت و آن تمایل او به معنویات بود که خودش نمی‌دانست چیست، ولی آن را دنبال می‌کرد!
:این زندگی تنبل و خوشگذرانی قدیم را امروزه علوم هزار مرتبه عالی تر و بهتر برای همه فراهم می‌سازد.
 
:با وجود همهٔ ترقیات بشر ولی مردم بیش از پیش ناراضی هستند و درد می‌کشند.
'''س. گ.ل. ل'''
:این درد فلسفی، این دردی که خیام هزار سال پیش به آن پی برده و گفته:
* دو سه هزار سال پیش یک نفر آدم معمولی که به قدر بخور و نمیر و لباس خودش پول درمی‌آورد؛ یک زن، یک خانه و یک مشت خرافات داشت. خوشبخت بود، در کثافت خودش می‌غلطید و شکر خدایش را می‌کرد تا بمیرد.
:ناآمدگان اگر بدانند که ما / از دهر چه می‌کشیم نآیند دگر.
این زندگی تنبل و خوشگذرانی قدیم را امروزه علوم هزار مرتبه عالی تر و بهتر برای همه فراهم می‌سازد.
:باید دوایی برای این درد پیدا کرد. چون باید اقرار بکنیم که از این حیث فرقی با آن زمان نکرده‌ایم و امروزه هم می‌توانیم با [[خیام]] دم بگیریم.»
با وجود همهٔ ترقیات بشر ولی مردم بیش از پیش ناراضی هستند و درد می‌کشند.
* «چه کسی گفته‌است که من برای بشر کار می‌کنم؟! بر فرض هم که بشر نابود شد و کارهایم به دست برف و باران و قوای کور طبیعت سپرده شد، باز هم به درک! چون حالا من از کار خودم کیف می‌کنم و همین کافی است.»
این درد فلسفی، این دردی که خیام هزار سال پیش به آن پی برده و گفته:
* «آیا موزهٔ مخصوصی هست که این همه روح‌های زرد ناخوش و رنجور را رویشان نمره می‌گذارند و در آنجا نگه می‌دارند؟ !»
ناآمدگان اگر بدانند که ما / از دهر چه می‌کشیم نآیند دگر.
* «این فکر از خودپسندی بشر سه هزار سال پیش است که دنیای موهومی ورای دنیای مادی برای خودش تصور کرده‌است.»
باید دوایی برای این درد پیدا کرد. چون باید اقرار بکنیم که از این حیث فرقی با آن زمان نکرده‌ایم و امروزه هم می‌توانیم با خیام دم بگیریم.
* «آرتیست‌ها حساس تر از دیگران و بهتر از سایرین کثافت‌ها و احتیاجات خشن زندگی را می‌بینند.
 
:آرتیست بیشتر از سایر مردم درد می‌کشد و همین یک جور ناخوشی است.»
'''س. گ.ل. ل'''
* «لختی‌ها عاقلند که می‌گویند باید به طبیعت برگشت، انسان هر چه از طبیعت دور بشود بدبخت تر می‌شود. آفتاب طلایی، چشمه‌های درخشان، میوه‌های گوارا، هوای لطیف…»
* چه کسی گفته‌است که من برای بشر کار می‌کنم؟! بر فرض هم که بشر نابود شد و کارهایم به دست برف و باران و قوای کور طبیعت سپرده شد، باز هم به درک! چون حالا من از کار خودم کیف می‌کنم و همین کافی است.
 
'''س. گ.ل. ل'''
* آیا موزهٔ مخصوصی هست که این همه روح‌های زرد ناخوش و رنجور را رویشان نمره می‌گذارند و در آنجا نگه می‌دارند؟!
این فکر از خودپسندی بشر سه هزار سال پیش است که دنیای موهومی ورای دنیای مادی برای خودش تصور کرده‌است.
 
'''س. گ.ل. ل'''
* آرتیست‌ها حساس تر از دیگران و بهتر از سایرین کثافت‌ها و احتیاجات خشن زندگی را می‌بینند.
آرتیست بیشتر از سایر مردم درد می‌کشد و همین یک جور ناخوشی است.
 
'''س. گ.ل. ل'''
* لختی‌ها عاقلند که می‌گویند باید به طبیعت برگشت، انسان هر چه از طبیعت دور بشود بدبخت تر می‌شود.
آفتاب طلایی، چشمه‌های درخشان، میوه‌های گوارا، هوای لطیف…
 
'''س. گ.ل. ل'''
 
=== عروسک پشت پرده ===
۱۳۹

ویرایش