جنگی که نجاتم داد: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
(صفحه‌ای تازه حاوی «'''''جنگی که نجاتم داد''''' {{انگلیسی|The War that Saved My Life}} یک W:دا...» ایجاد کرد)
 
 
== گفتاوردها از رمان ==
* «وقتی از پنجره خانه بیرون را نگاه میمی‌کردم، کردم،آنآن طرف خیابان، سه تا خیابان چپ ترچپ‌تر از ما، سر نبش، یک مغازه ماهی فروشی بود. هر روز صبح ماهی می آوردندمی‌آوردند و روی سنگ بزرگ و خنکی برای فروش می گذاشتندمی‌گذاشتند. در گرما تابستان ماهی زود خراب می شد؛می‌شد؛ بنابراین خانم هاخانم‌ها خوب بلد بودند بگردند و بهترین و تازترین را جدا کنند. این چیزی بود که ما بچه هابچه‌ها بودیم: ماهی هاییماهی‌هایی روی تخته سنگ.»<ref>کیمبرلی بروبیکر بردلی، کتاب جنگی که نجاتم داد، ترجمهٔ مرضیه ورشوساز، انتشارات پرتقال، ۱۳۹۵.</ref>
 
== گفتگوها در رمان ==
:'''مام''': «آدا! بیا کنار از پشت اون پنجره!»
:'''آدا''': «می خواستممی‌خواستم به استیون وایت سلام کنم، همین.».
:'''مام''': «تو با هیش کی حرف نمی زنینمی‌زنی! از روی مهربونی گفتم می تونی بیرون رو نیگا کنی،اگهکنی، اگه حتی بخوای دماغت رو از پنجره ببری بیرون، دیگه تمومه! چه برسه بخوای با کسی حرف بزنی! »
:'''آدا''': «جیمی که بیرونه.»
:'''مام''': «چرا نباشه؟ مثل تو افلیج نیست که.»
<hr width="100%"/>
:'''آدا''': «همه چیز رو برام تعریف کن. امروز چیا دیدی؟ چیا یاد گرفتی؟یادگرفتی؟»
:'''جیمی''': «همون جوری که ازم خواستی، رفتم توی یه مغازه، میوه فروشی. پر از میوه بود. روی میزش یه کوه میوه بود.»
:'''آدا''': «چه جور میوه هایی؟»
:'''جیمی''': «ام...ام… سیب...سیب… ویه چیزایی که شبیه سیب بود،ولیبود، ولی سیب نبود؛ یه چیزای گرد و براق نارنجی و یه چیزایی که سبز بود.»
:'''آدا''': «باید اسماشون رو یاد بگیری.»
:'''جیمی''': «نمی شه. مغازه دار وقتی منو دید،دنبالمدید، دنبالم کرد که برم بیرون گفت نمی خواد گداهای کثیف میوهاش رو بدزدن و با جارو افتاد دنبالم.»
:'''آدا''': «آخ جیمی! تو گدا و کثیف نیستی و هیچ وقتم دزدی نمی کنینمی‌کنی
:'''جیمی''': «چرا، می کنممی‌کنم
 
== منابع ==