باز کردن منو اصلی

تغییرات

 
== الف ==
* «[[ازدواج]] ناگزیر بایستی بر هشیاری و آگاهی و فهم و قدرت متقابل صورت گیرد؛ و قدرت در این جااین‌جا نیز به معنای زور و [[خشونت]] نیست. هرگز! چرا که انسان - چه مرد و زن - هنگامی که از شخصیتی قوی و آراسته به [[عقل]] و خودآگاهی برخوردار باشد نه تنها برای خود و دیگران منفی، قهرآمیز، جاهلانه و خطرآفرین نخواهد بود بلکه برای طرف مقابل به صورتی مثبت عمل خواهد کرد، و برای مشکلات خویش و دیگران به راه حل‌هایی دست خواهد یافت. ... در میان مردان نیز عده‌ای وجود دارند که عقدهٔ سیطره و [[ستم]] بر دیگران را دارند. این عقده آنان را به ازدواج سوق می‌دهد تا زن را رام نماید؛ و به باری سبک تبدیل کند؛ به گونه‌ای که به هر طریقی که بخواهد او را راه برد. بر او [[ستم]] کند...کند… او را چون چارپایانی بی دفاع سر ببُرد...ببُرد… این را نمی‌توان زندگی زناشویی نامید. قرآن می‌فرماید که با زندگی زناشویی «در میان شما دوستی و مهربانی افکند.» «وجعل بینکم مودّة ورحمة» (روم/۲۱) زندگی زناشویی به معنای آن است که زن و مرد پوشش و پناهی برای یک دیگر گردند: «آنان پیراهن تن شما و شما پیراهن تن آنان آید.» «هنّ لباسٌ لکم و انتم لباسٌ لهنّ» (بقره/۱۸۷) تا بدین ترتیب هر یک به عمق جان، عقل، قلب و حیات یک دیگر راه یابند؛ تا زندگی شان نمود وحدت در عین کثرت...کثرت… گردد. از این رو [[زندگی]]هایی که آکنده از ستم و سرکوب اند زندگی‌هایی بی معنایند. [[ستم]]، خانه‌ای را بر پا نمی‌دارد؛ و زور زندگی زناشویی را به سمت موفقیت راه نمی‌برد...نمی‌برد…»
** ''[[محمدحسین فضل‌الله]]''<ref>http://www.bayynat.ir/index/?state=es</ref>
* «ازدواج انسان را پیر و خانه‌نشین می‌کند، وقتی‌که هنوز جوان است.»
* «ازدواج، زودش اشتباه بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است.»
** ''[[ضرب‌المثل‌های فرانسوی|ضرب‌المثل فرانسوی]]''
* «ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه می‌کند. زن مجرد خواه محروم مانده از پیوند، خواه طغیان کرده بر آن، و یا حتی بی‌اعتنا به این نهاد، بر اساس ازدواج تعریف می‌شود… {{سخ}} ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده‌است: ۱- زن باید [[کودک]]انی به جامعه بدهد و ۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد. {{سخ}} برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سودمند، اما در موقعیت‌های این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیله‌ای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شده‌اند.{{سخ}} …دختر جوان مطلقاً منفعل است؛ پسرها ازدواج می‌کنند، زن می‌گیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تاکیدتأکید وجود خود را می‌جویند نه حق وجود داشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه [[زندگی]] است نه سرنوشت.»
** ''[[سیمون دوبوار]]، جنس دوم، فصل پنجم''
* «ازدواج‌کردن، نصف‌کردن حقوق و دو برابرکردن وظایف است.»
* «مرد مجرد با چندین زن معاشقه می‌کند تا اسیر یک زن نگردد.»
** هلن رولند <small>بدون منبع</small>
* «مردان مجرد زنان را بهتر از مردان متاهلمتأهل می‌شناسند و اگر نه آن‌ها هم ازدواج می‌کردند!»
** ه. ل. منکن <small>بدون منبع</small>
* «موزیکی که در مراسم ازدواج می‌نوازند مرا همیشه به یاد موزیکی می‌اندازد که سربازان را به سوی میدان کارزار هدایت می‌کند.»
** [[هاینریش هاینه]] <small>بدون منبع</small>
 
== و ==
* «وقتی از [[میکل آنژ]] سؤال شد، چرا تا به‌حال ازدواج نکرده‌ای؟ بدون تأمل جواب داد: من با [[هنر]] خود ازدواج کرده‌ام و آثاری که از خود به‌جای می‌گذارم در حکم فرزندان من هستند...هستند…»
** ''[[ناشناس]]''
 
 
== منابع ==
{{پانویس}}
<references />
 
== پیوند به بیرون ==
کاربر گمنام