حاجی سیاح: تفاوت بین نسخه‌ها

بدون خلاصه ویرایش
== گفتاوردها ==
=== سفرنامه ===
{{اصلی|سفرنامه حاجی سیاح محلاتی}}
* «در ایران چون از علوم و اطلاعات عالم خبری نیست، صحبت مردم منحصر به حکومت و کارهای اوست… و چون از علم و فلسفه و صنعت و کار خالی است و مردم نمی‌خواهند با کار و زحمت، نان بخورند یا به مقامی برسند، هر کس به ایشان بگوید اگر فلان ورد یا دعا را بخوانی یا فلان پول را به فلان قلندر بدهی یا مبلغی به کیمیاگری خرج کنی، به مقصود می‌رسی، اغلب عقب این خرافات می‌روند … یکی به دعوای علم، یکی به دعوی مستجاب‌الدعوه‌بودن، یکی به دعوی سحر یا شعبده یا رمل و یا جفر یا کیمیاگری یا عابدی و تقدّس، به اسم تقرب به خدا یا به جزیی سکوت و دعاوی پادرهوا و حرف‌های معمّا و اشعار مغلقه و عربی‌های مشکله و اظهار مبالغه و غلوّ در حق بزرگان دین و ریا و تقدّس‌نمایی و اظهار نماز و روزه و امثال این چیزها، مردم را تابع کرده می‌دوشند. آنچه نیست علم و صنعت و فهم حقیقت و بیان نکات شریعت و دعوت مردم به اخلاق خوب و کار و دیانت و برادری و مهربانی و اخوت است. واقعاً هرقدر انسان مقایسهٔ این وطن مظلوم خود را با ممالک عالم می‌کند اگر غیرت دارد باید خون جگر بخورد…»<ref>محمدعلی سیاح، سفرنامه حاج سیاح، به کوشش علی دهباشی، انتشارات سخن، ۱۳۹۰.</ref>
* «مردم به دیدنم می‌آمدند و چون شنیده بودند سیاح هستم و دنیا را گردش کرده‌ام، با جمعیت آمده از شهر زنان و جماعت سگساران و آدم‌های یک‌چشم و دوال‌پا و غول بیابان و دیو سئوالات می‌کردند و احوالات آدم آبی می‌پرسیدند. اما من که چندین سال بود این حرف‌ها از گوشم افتاده بود، سر به زیر انداخته نمی‌دانستم چه جواب بگویم. بعضی آمده دعا می‌خواستند از چله‌بندی و زبان‌بند و دعای محبت و عداوت و باطل‌السحر و از این قبیل امور. من عذر می‌خواستم تا هنگام خواب، ایشان رفته من آسوده افتادم. لکن چه آسودگی؟! دلم به حال این مردم بی‌صاحب آتش گرفت… مردم عالم در چه کارند و ایران خربازار است! اعتقاد این بیچارگان به این خرافات هزاران درجه از کشتی بخار و الکتریک و تلفون و ترقیات بیشتر و …»