باز کردن منو اصلی

تغییرات

بدون خلاصه ویرایش
[[Image:Friederich Nietzsche.jpg|thumb|left|آنچه در اصل ممنوع شده است، هرگز چیزی جز حقیقت نبوده است.]]
'''[[W:اینک انسان (کتاب)|اینک انسان]]''' (به [[آلمان|آلمانی]]: Ecce homo: Wie man wird, was man ist) کتابی است از [[نیچه]]. این کتاب آخرین اثر نیچه به حساب آمده و در حقیقت خودنوشتی است که از روزهای پایانی زندگی اش و چگونگی وضعیت روانی وی حکایت دارد.
 
* «هرگز هنر برانگیختن دشمن علیه خویش را حتی زمانی که به نظرم می‌رسید به زحمت‌اش می‌ارزد، درک نکرده‌ام.»
* «اگر بخواهم سالار خویش باشم، باید بدون آمادگی باشم. بگذار هر سازی که می‌خواهد باشد، بگذار از کوک خارج شده باشد؛ چرا که تنها ساز «انسان» می‌تواند از کوک خارج شود.»
* «[[فلسفه]]، تا آنجا که من آن را درک کرده و زیسته‌ام، زیستن اختیاری در یخ و کوه‌های بلند است، جست و جوی هر چیز ناآشنا و سؤال برانگیزی که وجود دارد، همه‌ای چیزهایی که تاکنون از جانب اخلاق تکفیر شده است. از تجربه‌ای طولانی حاصل از چنین سرگردنیسرگردانی در (قلمرو) ممنوعه آموختم که سر چشمه‌ای اخلاقی کردن و آرمانی ساختن را بسیار متفاوت با آنچه شاید دلپسند است، در نظر بگیرم: تاریخ نهفته‌ای فیلسوفان و روان‌شناسی نام‌های بزرگشان بر من روشن شد. یک روح تاب چه مقدار حقیقت را می‌آورد، یک روح جرات چه اندازه حقیقت را دارد؟ این (موضوع) برای ما بیش تر و بیش تر سنجش واقعی ارزش شّد. خطا (عقیده به ایده ال) کوری نیست، خطا جبن است … گرا فراگیری‌ای و هر گامی به پیش در معرفت، نتیجه‌ای دلیری و سختگیری نسبت به خویش و پاکیزگی در ارتباط با خویشتن است … من ایده ال‌ها را ردّ نمی‌کنم، صرفاً در حضورشان دستکش به دست می‌کنم … فلسفه‌ایفلسفهٔ من با این نشان روزی چیرگی خواهد یافت، زیرا آنچه تاکنون در اصل ممنوع شده است، هرگز چیزی جز حقیقت نبوده است .»
* «اگر فرد از غنای کافی برخوردار باشد، خطا کردن، حتئ بختیاری است. ایزدی که به زمین آمده نباید عملی جز خطا انجام دهد: پذیرش مسولیت نه برای کفاره، بلکه برای گناه، تنها این خدا گونه است.»
* «نابغهِ دل به صورتی که در تسخیر آن یکتای بزرگ نهان قرار دارد، آن ایزد وسوسه گر و فلوت زن ملون مادر زادی وجدان‌ها که صدایش می‌داند چگونه به جهان زیرین هر جانی نزول کند، و کلمه‌ای نمی‌گوید و نگاهی نمی‌کند، مگر آن که فریبی در آن نهفته باشد، و احاطه بر تظاهر از مهارتش است، تظاهر نه به آنچه هست، بلکه به آنچه که از نظر پیروانش اضطراری بیش تر برای نزدیک شدن به او باشد، برای دنباله روی از او به شکلی به مراتب درونی تر و همه‌جانبه تر…»