باز کردن منو اصلی

تغییرات

۸۹۳ بایت اضافه‌شده ،  ۲ سال پیش
←‏گفتاورد: ابرابزار
 
== [[گفتاورد]] ==
* «ادبیات، راز پنهانی تمدن است، شعر، سرّ مکتوم آمال است.»
 
** ''[[ویکتور هوگو]]''
* «ادبیات، راز پنهانی تمدن است، شعر، سرّ مکتوم آمال است.»
* «[[ضرب‌المثل|امثال]] نه تنها وقایع، حکایات و افسانه‌ها را ضبط می‌نماید، بلکه مانند اشعار عهده‌دار ضبط و نگهداری بعضی از لغات و اصطلاحات زبان و معانی اصلیهٔ آنها نیز هستند.»
** ''[[ویکتور هوگو]]''
** ''[[احمد بهمنیار]]''
 
* «بیان این «بیهودگی» در شعر شاعران بزرگ معاصر، جز تقلید کورکورانه چه مفهوم دیگری دارد؟»
* «[[ضرب‌المثل|امثال]] نه تنها وقایع، حکایات و افسانه‌ها را ضبط می‌نماید، بلکه مانند اشعار عهده‌دار ضبط و نگهداری بعضی از لغات و اصطلاحات زبان و معانی اصلیهٔ آنها نیز هستند.»
** ''[[احمدمنوچهر بهمنیارآتشی]]''
* «دانشمندان، علما و بزرگان هرکدام نردبانی برای ترقی دارند، لیکن شاعران و [[هنر|هنرمندان]]، این مدارج را پروازکنان می‌پیمایند.»
 
** ''[[ویکتور هوگو]]''
* «بیان این «بیهودگی» در شعر شاعران بزرگ معاصر، جز تقلید کورکورانه چه مفهوم دیگری دارد؟»
* «زمان ما به‌قدری بد است که شاعر، دیگر در [[زندگی]] انسان‌هایی که او را احاطه کرده‌اند جوهری از شعر که قابل استخدام باشد، نمی‌یابد.»
** ''[[منوچهر آتشی]]''
** ''[[یوهان ولفگانگ گوته]]''
 
* «شاعر، مانند سیم تار است که هنگام لرزش و طنین‌افکندن، از دیده پنهان می‌گردد.»
* «دانشمندان، علما و بزرگان هرکدام نردبانی برای ترقی دارند، لیکن شاعران و [[هنر|هنرمندان]]، این مدارج را پروازکنان می‌پیمایند.»
** ''[[ویکتورژان هوگوپل]]''
* «شاعری والاترین [[هنر|هنرها]]ها است.»
 
** ''[[امانوئل کانت]]''
* «زمان ما به‌قدری بد است که شاعر، دیگر در [[زندگی]] انسان‌هایی که او را احاطه کرده‌اند جوهری از شعر که قابل استخدام باشد، نمی‌یابد.»
* «شعر، پویشی است جاودانه در جستجوی حقیقت.»
** ''[[یوهان ولفگانگ گوته]]''
** ''[[فرانتس کافکا]]''
 
* «شعر ظواهر اشیا را با خواسته‌های روح منطبق می‌سازد و مایه گشایش خاطر و صفای ذهن می‌گردد.»
* «شاعر، مانند سیم تار است که هنگام لرزش و طنین‌افکندن، از دیده پنهان می‌گردد.»
** ''[[ژانامانوئل پلکانت]]''
* «[[ضرب‌المثل|مثل]] قدیمی‌ترین ادبیات بشر است. انسان پیش از آن‌که شعر بگوید و قبل از آن‌که خط بنویسد اختراع امثال نموده و در محاورات خود به کار برده است. مبدأ پیدایش این نوع سخن بکلی مجهول و تعیین آن محال است.»
 
** ''[[احمد بهمنیار]]''
* «شاعری والاترین [[هنر|هنرها]] است.»
* «من در شعر رابطه‌ام را با زمان و [[زندگی]] نوین مردمم یافتم.»
** ''[[امانوئل کانت]]''
** ''[[آنا آخماتووا]]''
 
* «[[موسیقی]] لذت‌بخش‌ترین [[هنر|هنرها]]ها است ولی چیزی به ما نمی‌آموزد، اما آن‌چهآنچه که به فکر و روح آدمی غذا می‌دهد و آموزنده است، شعر و شاعری است.»
* «شعر، پویشی است جاودانه در جستجوی حقیقت.»
** ''[[فرانتسامانوئل کافکاکانت]]''
* «و اگر شاعر باشی جهد کن تا سخن تو سهل و ممتنع باشد و بپرهیز از سخن غامض و چیزی که تو دانی و دیگران را به شرح آن حاجت باشد مگوی که شعر از بهر مردمان گویند نه از بهر خویش.»
 
** ''[[قابوس‌نامه]]''
* «شعر ظواهر اشیا را با خواسته‌های روح منطبق می‌سازد و مایه گشایش خاطر و صفای ذهن می‌گردد.»
* «هر حکایت دلنشینی و هر شعر زیبایی، سرشار از آموزش است.»
** ''[[امانوئل کانت]]''
** ''[[ژان پل]]''
 
* «[[هنر]] است این، هنر شعر سرودن، مجلس شادی و مهمانی نیست// مجلس مردم اشراف، همان هرزه گیاهانی که// مردم نیکسیَر را به تمسخر گیرند// هنر شعر سرودن نه همین است که بسی بیشتر است// او سرایی است که دروازه آن، بر همگان بگشوده است»
* «[[ضرب‌المثل|مثل]] قدیمی‌ترین ادبیات بشر است. انسان پیش از آن‌که شعر بگوید و قبل از آن‌که خط بنویسد اختراع امثال نموده و در محاورات خود به کار برده است. مبدأ پیدایش این نوع سخن بکلی مجهول و تعیین آن محال است.»
** ''[[احمدشاندر بهمنیارپتوفی]]''
* «هیچ حسنی برای شعر و شاعر بالاتر از این نیست که بهتر بتواند [[طبیعت]] را تشریح کند و معنی را به طور ساده جلوه دهد.»
 
* «من در شعر رابطه‌ام را با زمان و [[زندگی]] نوین مردمم یافتم.»
** ''[[آنا آخماتووا]]''
 
* «[[موسیقی]] لذت‌بخش‌ترین [[هنر|هنرها]] است ولی چیزی به ما نمی‌آموزد، اما آن‌چه که به فکر و روح آدمی غذا می‌دهد و آموزنده است، شعر و شاعری است.»
** ''[[امانوئل کانت]]''
 
* «و اگر شاعر باشی جهد کن تا سخن تو سهل و ممتنع باشد و بپرهیز از سخن غامض و چیزی که تو دانی و دیگران را به شرح آن حاجت باشد مگوی که شعر از بهر مردمان گویند نه از بهر خویش.»
** ''[[قابوس‌نامه]]''
 
* «هر حکایت دلنشینی و هر شعر زیبایی، سرشار از آموزش است.»
** ''[[ژان پل]]''
* «[[هنر]] است این، هنر شعر سرودن، مجلس شادی و مهمانی نیست// مجلس مردم اشراف، همان هرزه گیاهانی که// مردم نیکسیَر را به تمسخر گیرند// هنر شعر سرودن نه همین است که بسی بیشتر است// او سرایی است که دروازه آن، بر همگان بگشوده است»
** ''[[شاندر پتوفی]]''
 
* «هیچ حسنی برای شعر و شاعر بالاتر از این نیست که بهتر بتواند [[طبیعت]] را تشریح کند و معنی را به طور ساده جلوه دهد.»
** ''[[نیما یوشیج]]''
* «هیچ‌کس نمی‌تواند بیش از خودم زبان حال من باشد… [[شعر]] گیاهی درونی است از نوع گیاهانِ بالارونده که انبوه می‌گردد و در تاریکیِ درون زاده می‌شود. بیشه‌ای نی‌زار است که کسی از چگونگیِ آن آگاه نیست، مگر آن کسی که مراقب بوده درخت‌ها در بیشه چگونه یکایک رشد می‌کرده است.»
* «فهمیدم که هر کلمه‌ای [[شاعر]] بر صفحه‌ای می‌نگارد، تابلویی است نمودار مقابلهٔ او با روزگار؛ و نوشتن پدیدآوردن تکانی است در نظم و ترتیب چیزها و به منزلهٔ شکافتن پوستهٔ هستی و خُردکردن آن است.»
** ''[[نزار قبانی]]'' <small>در «داستان من و شعر (۱۹۷۰)؛ فصل: روشنگری»</small>
 
== [[ضرب‌المثل]] ==
۳۹٬۷۴۷

ویرایش