گابریل گارسیا مارکز: تفاوت میان نسخه‌ها

[[پرونده:Gabriel Garcia Marquez.jpg|thumb|200px|left|گابریل گارسیا مارکز]]
'''[[:w:گابریل گارسیا مارکز|گابریل گارسیا مارکِز]]''' (۱۹۲۸-۲۰۱۴۱۹۲۸–۲۰۱۴نویسنده ،نویسنده، رمان‌نویس، روزنامه‌نگار و ناشر کلمبیایی.
 
== گفتاوردها ==
* «برخلاف عقیده خود اینطور شروع کرد: ما به اینجا آمده ایمآمده‌ایم تا طبیعت را شکست دهیم. ما بیش از این در زمره یزمرهٔ مطرودین [[وطن]]، یتیم هاییتیم‌های پروردگار در این عصر تشنگی و بی [[عدالت]]ی، تبعید شدگان [[زمین]] خود نخواهیم بود. بله آقایان و خانم ها،خانم‌ها، کسان دیگری خواهیم بود، بزرگ و سعادتمند.»
** [[مرگ]] مداوم در ماوراء [[عشق]] - برگردان: بهمن فرزانه
* «در پایان ایراد سخنرانی، سناتور مطابق معمول در میان ازدحام مردم در خیابانهای دهکده به گردش پرداخت و اهالی هر یک مشکلاتشان را برایش شرح میدادندمی‌دادند. سناتور حرفهایشان را با رغبت گوش میدادمی‌داد و همگی را بدون دادن وعدهوعده‌های های غیر ممکنغیرممکن راضی میکردمی‌کرد و تسلی میدادمی‌داد. زنی که روی یک خانه نشسته بود و شش فرزند کوچک او را احاطه کرده بودند موفق شد صدای خود را از میان سروصدا و ترق تروق آتش بازی به گوش او برساند. گفت سناتور تقاضای من چندان بزرگ نیست فقط یک خر می خواهممی‌خواهم که از چاه دار زدن آب بیاورم. سناتور به شش بچه کثیف او خیره شد و پرسید مگر شوهرت چی شده؟ زن با خوش خلقی جواب داد به جزیره اوربا به دنبال سرنوشتش رفته است و تنها چیزی که پیدا کرده یکی از آن زنهای خارجی است که در دندانشان الماس میگذارندمی‌گذارند. جواب او همه را به خندا انداخت! سناتور گفت بسیار خوب میگویممی‌گویم یک خر به تو بدهند. چیزی نگذشت که یکی همراهانش یک خر به خانه زن برد که روی پشتش یکی از شعارهای انتخاباتی نوشته شده بود تا هیچ کسهیچ‌کس فراموش نکند که آن خر هدیه ایهدیه‌ای از جانب سناتور است!»
** [[مرگ]] مداوم در ماوراء [[عشق]] - برگردان: بهمن فرزانه
* «میگویندمی‌گویند که شما از دیگران هم بدتر هستید، چون با آنها فرق دارید.»
** [[مرگ]] مداوم در ماوراء [[عشق]] - برگردان: بهمن فرزانه
* «آنچه در آن مکاتیب آمده است از ازل تا ابد تکرار ناپذیر خواهد بود، زیرا نسلهای محکوم به صد سال تنهایی، فرصت مجددی در روی زمین نداشتند.
** <small>از ''[[صد سال تنهایی]]'' ترجمهٔ بهمن فرزانه، تهران: نشر امیرکبیر، ۱۳۵۷ </small>
* «در زندگیمان از یک جایی به بعد به همه چیز و همه کس بی اعتا میشویممی‌شویم دیگر نه از کسی میرنجیممی‌رنجیم و نه به عشق کسی دل میبندیممی‌بندیم
* «آزادی معمولاً نخستین فاجعهٔ جنگ است.»
** <small>The General in His Layrinth </small>
* «اینکه چند سالت است، سن نیست؛ چند سال را احساس می‌کنی، سنت است.
** <small>Memories of My Melancholy Whores </small>
* «بعضی وقت‌ها بین کاغذهای قدیمی، عکس‌هایی پیدا می‌کنم که عکاسانِ خیابانیِ حوالی کلیسای سن فرانسیسکو از ما می‌گرفتند و احساس ترحمی مهارنشدنی بر وجودم چیره می‌شود؛ چون به نظرم نمی‌رسد عکس‌های ما باشند، بلکه تصور می‌کنم کسانی که در عکس می‌بینم پسرانمان هستند، در شهری محصور و با دروازه‌های بسته که در آن هیچ چیز آسان نیست و از همه دشوارتز تاب‌آوردن تنهایی و تحمل عصرهای بی [[عشق]] یکشنبه‌است.»
** <small>از «زنده امزنده‌ام که روایت کنم » ترجمهٔ کاوه میرعباسی، تهران: نشر نی، ۱۳۸۳</small>
* «دوستت دارم، نه بخاطر شخصیت تو، بلکه بخاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا می‌کنم.»<ref>http://www.goodreads.com/author/quotes/13450.Gabriel_Garc_a_M_rquez</ref>
* «دقایقی در زندگی هست که دلت برای کسی آن قدر تنگ می‌شود، که می‌خواهی او را از رؤیاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی.»<ref>http://www.goodreads.com/quotes/search?utf8=✓&q=مارکز&commit=Search</ref>
* «ریشهٔ ادبی من روی شعر پایه ریزی شده بود، امّا شعر بد؛ فقط زمانی که از میان شعر بد گذشتی، می‌توانی شعر خوبت را بگیری.»
** <small>Márquez, Gabriel García. Interview with El Manifesto. 1977.</small>
* «کسی که با اتوبوس سفر می‌کند نمی‌داند کجا می‌میرد.»
** <small>از «زنده امزنده‌ام که روایت کنم » ترجمهٔ کاوه میرعباسی، تهران: نشر نی، ۱۳۸۳</small>
* « و عشق ،عشق، هیچ چیزی سخت ترسخت‌تر از عشق نیست.»
** <small>Márquez, Gabriel García. Love in the Time of Cholera. 1985</small>
* «هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.»
* «همهٔ مردم سه زندگی دارند: عمومی، خصوصی، سرّی.»
** <small>Gabriel García Márquez: a Life</small>
* «همیشه آنچه که احساس می‌کنی را بگو، آنچه که فکر می‌کنی را انجام بده.» <ref>http://www.goodreads.com/author/quotes/13450.Gabriel_Garc_a_M_rquez?page=2</ref>
* «هیچ افتخاری بالاتر از این نیست که در راهِ عشق بمیری.»
** <small>Love in the Time of Cholera</small>
** ''[[جرالد مارتین]]''<ref>http://www.sharghdaily.ir/News/34204/«مارکز»-به-منتقدان-علاقه‌ای-نداشت</ref>
* «نویسنده بزرگی با جهان بدرود گفته که آثارش نفوذ و اعتبار بسیاری به ادبیات و زبان ما بخشیده است. رمان‌های مارکز او را جاودان می‌سازد و با استقبال هرچه بیشتر خوانندگان در هر کجای این جهان روبرو می‌شود.»
** ''[[ماریو بارگاس یوسا]]'' <ref>http://www.euronews.com/2014/04/18/world-of-literature-mourns-the-death-of-gabriel-garcia-marquez/</ref>
 
== منابع ==
{{پانویس|۲}}
<references/>
 
== پیوند به بیرون ==
کاربر ناشناس