محمد قائد: تفاوت بین نسخه‌ها

۳۸۲ بایت اضافه‌شده ،  ۳ سال پیش
* «تفکر ضدسامی در ایران چندلایه است. ایرانیان در نیمۀ دوم قرن نوزدهم، زمانی که فکر برتری نژادی در غرب حاکم بود، به برکت تحقیقات اروپاییان از تاریخ واقعی‌شان (در مقابل اسطوره و افسانه) خبردار شدند و ناگهان فهمیدند بازماندۀ اقوامی‌اند که هزاران سال پیش به اروپا کوچ کردند. پس یعنی قوم و خویشیم و ژرمان را در حسرت دوری از کرمان ساخته‌اند. صادق هدایت مدتی عاشق این حرفها بود اما با دیدن فجایع جنگ دوم از دل و دماغ افتاد. رضاشاه هم دنبال همین داستانها رفت و خودش را نابود کرد.»<ref>http://mghaed.com/essays/observation/showcase&closet.htm/</ref>
* «هر مملكتي براي اينكه به جايي برسد بايد سنگ زيرين آسيا داشته باشد، يعني جمعي آدم پاكيزۀ باشعور و عاري از روحيۀ ”پولو بردار فرار كن“ و ”دزد ِ نگرفته پادشاه است“، و صاحب فرهنگي درست و حسابي كه براي مردم الگو باشد، تا سنگ بالايي كه عبارت از خواست هاي متغير ملت است بتواند بچرخد (بله، بله، مي دانم كه از نظر نزاكت اجتماعي بايد گفت ملت اسّ و اساس است و طبقۀ حاكمْ نوكر ِ گوش به فرمانش). در سرزميني كه ايران خوانده مي شود در چهارده قرن گذشته نه مغلوبان (كه همچنان فكر می‌كنند بدبخت شده‌اند) در ته قـلب باور داشته‌اند پروردگار به عربها عنايتي خاص مبذول فرموده، و نه فاتحان (كه بيش از هر چيز به چپـو فكر می‌كنند) پنج دقيقه هم باور كرده‌اند كه اين گبرها مسلمان شده باشند.»<ref>http://mghaed.com/interviews/imponderable_future.htm/</ref>
* «اگر منش فرد سرنوشت او باشد، پس منش جامعه هم تقديرش است. منش جامعه يعنی خصلتهای غالب آن كه ممكن است در تك‌تك آحادش وجود نداشته باشد،‌ يا به آن درجه وجود نداشته باشد.»<ref>http://mghaed.com/essays/observation/4+1_horsemen_of_apocalypse.htm/</ref>
 
== منابع ==
۴۷

ویرایش