باز کردن منو اصلی

گفتاوردهاویرایش

جدا نگردی
تو را که دارم، غم چه دارم؟      دل از جهانی خبر ندارد
قسم به مستی که بی دو چشمت      سبو سبو، می اثر ندارد
اگر بلائی و گر دوائی      دل از تو دیگر حذر ندارد
به طعنه مشکن، بهای دل را      که ره به جایی دگر ندارد
پرندهٔ دل ز کوی عشقت      کجا گریزد؟ که پر ندارد
من و دو چشمی که جز به سویت      به روی دیگر، نظر ندارد
من و نگاهی، که بی‌نگاهت      چو شمع بی‌جان، شرر ندارد
بلای جانم، تو گر نباشی      شب جدائی، سحر ندارد
جدا نگردی، تو از دل من      که شاخ بی‌بر، ثمر ندارد[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. دوازدهم. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۷۰۷. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴.