مهدی رجب بیگی از دانشجویان پیرو خط امام بود که در ۵ مهر ۱۳۶۰، توسط مجاهدین خلق ترور شد.

گفتاوردها

ویرایش
  • حکایت انقلاب

سالها بود که بر رود خروشان اندیشه مان سد فرهنگ فرنگیان را بستند تا از دانستن آنچه بر سرمان آمده بازمانیم و در فقر حاصل از سرقت سلاطبن بمانیم. مکتبمان را در مسلخ تمدن مصرف ذبح کردند تا رونق بازار غارتشان افزون گردد. ما را از خویشمان جدا کردند تا از رسیدن به مرتبه انسان والا بمانیم و به دره مصرف کالا درافتیم. ما را از مذهب اصلیمان دور نمودند و در اثنای غفلتمان در جای جای وطنمان دکان غارتگری گشودند. ما را از گرداگرد و معبد ایمانمان پراکندند و به صحنه معرکه تجمل و تقلید و مصرف کشانیدند و در حین معرکه تاسمان را ربودند و بدین سان حاصل دسترنج مان قسمی به غارت آنان و مشتی به کیسه شاهان رفت.

  • ما ملت بزرگی هستیم، ناممان را در تاریخ ثبت کنید

سرود پیروزی مان، فریاد عصیان مان، ناله دردمان، صدای خروش مان، نوحه عزای مان، بانگ جهادمان، شعر حیات مان، غریو خشم مان، آیه نمازمان، اذان زندگی مان، نغمه مرگ مان، همه یکی است: <الله اکبر> میعادگاه هر روزمان، مفتاح هر رزم مان، دیواره هر مرزمان، پایگاه دانش مان، پادگان ارتش مان، پاسدار روش مان، پالیز رویش مان، پرچم بینش مان، پیوند نیایش مان، پیکار و خیزش مان، پاسدار ارزش مان، یکجاست: <مسجد> امر امام مان، کار امت مان، مهر ملت مان، شعر قیام مان، سر جهادمان، شور حیاتمان، شعار پیکارمان یکی است: <وحدت> صلابت غیرت مان، ابهت همت مان، عظمت وحدت مان، هیبت قوت مان، رفعت عبادت مان، جلالت کثرت مان، حشمت اخوت مان یکی است: <نماز>

  • بنام او که انسان را اینگونه آفرید

خدایا ما را از ظلمت خودبینی به حکمت خودسازی بگردان تا فلاح خویش را ببینیم خدایا توانی ده تا چونان شهیدان بار امانت تو را به دوش کشیم و تا مقصد توحید برسانیم خدایا قصه شهید مان را در گوش ستمکشان بخوان تا بپاخیزند و در رویش دوباره خویش بر سراپرده فرعونیان یورش برند تا از بندگی آنان آزاد شوند و به بندگی تو دلشاد خدایا قلبی ده که با آن بیاندیشیم و عقلی که با آن طعم یقین را بچشیم خدایا اراده‌ای عطا کن که آهنگ حج کنیم آنچنان که او کرد. از کلاس درس بگذریم تا به مدرسه امام برسیم و مدرک نان را بگذاریم تا به درک ایمان برسیم.

  • طلوع عاشورا

ای حسین! راه تو اکنون پیشاپیش ملتی است که جهادش راهگشای قیام تمام مستضعفان جهان علیه مستکبران شده‌است ای حسین! ندای تو اکنون صدای مردمی است که بر قله‌های فتح و ظفر آوای رهایی سرداده‌اند ای حسین! سلاح تو اکنون در دست خلقی است که زیباترین و حماسی‌ترین انقلاب جهان را خلق کرده‌است. راه تو را می‌رویم تا به شهادت برسیم

  • قرآن بخوان

آنگاه که مرگ را ختم و معاد را وهم و پندار خود را ختم یافتی، قرآن بخوان آنگاه که غرور وجودت را گرفت و تفاخر شعورت را و ذلت خویش را عزت یافتی، قرآن بخوان آنگاه که از فرط جهالت، امانت را از یاد بردی و به خیال سعادت اسیر ضلالت گشتی، قرآن بخوان آنگاه که خود را خدا یافتی، یاد خدا را از خود جدا و یکی بودن شرک را توحید پنداشتی و شمع را خورشید، قرآن بخوان آنگاه که مرگ خود را دور دیدی و حیات خویش را جاوید یافتی و دنیا و آخرت را جدا از هم و دنیاداری و بهشت را در کنار هم، قرآن بخوان

  • خودسازی

تو که می‌خواهی از لباس حیوان ناطق به در آیی و خود را به جامه انسان کامل بیارایی و از ابزار مولد به سوی انسان موحد بگرایی، از ظلمت خودبینی به سوی حکمت خودسازی هجرت کن تو که می‌خواهی در زنجیر اسارت ماندن نمانی و همراه کاروان رفتن بروی تا در خط هدایت به دروازه انسانیت برسی و چون رسولان، بشیر فلاح و خداگونگی شوی در قفس حقیر بودن نمان و از پوکی ماندن به پاکی شدن برو تو که می‌خواهی ستونهای کاخ جباران فرواندازی و بر دروازه‌های شهر ستم برج رهایی بسازی و بر فراز قله تقدیر پرچم توحید بیاویزی ناقوس بیداری خویش را بنواز و آتش هوشیاری خود را بیافروز

  • به کوه می‌روم…

به کوه می‌روم تا همچون پیامبران خود را بازیابم و به دشتها بازگردم تا خلق را به قله‌های آدمیت بازخوانم به کوه می‌روم تا همچون داوود پیامبر به تسبیح کوه‌ها گوش فرا دهم، باشد که خود نیز تسبیح گویی متین گردم و در دریای بی‌انتهای بزرگی است شناگری کوچک به کوه می‌روم تا همچون موسی که اشتیاق دیدارت را داشت عظمت بی کرانت را در کوه بنگرم و شکوه و جبروتت را در قله‌ها به کوه می‌روم تا همچون محمد توحید را از فراز قله‌ها به درون خود و از درون خود به میان شرک زدگان ببرم

  • ای دانشگاه:

بر رنج همیشه عمرمان و بر مظلومیت سرتاسر زندگی مان و بر شهادت هر عصرمان می‌توانی گواهی داد؟ بر خروش همیشه امت مان و بر فریاد دیوارشکن اندیشه مان می‌توانی شهادت داد؟ بر دستهای افتاده از پیکرمان، بر تن خونین مان، بر پای خردمان و بر شکنجه زندان مان می‌توان گواهی داد؟ و سرگذشت روزگار پر رنج دیرین مان را که بر پشت تاریخ آوار گشته‌است می‌توانی شنید؟

  • داستان ریاضیات جدید

برایتان گفتم که صبح‌ها جیب‌هایم را پر از سینوس و کسینوس و تانژانت می‌کنم و به سمت مدرسه راه می‌افتم. جیبهای کتم مملو از x y z است. البته گاهی وقتها یکی دو تا T هم می‌برم! کیفم مخصوص هندسه جات است. انواع و اقسام مثلث و چهارضلعی. مثلث متساوی الاضلاع برای بچه‌های خیلی منظم! متساوی الساقین برای متوسط ها! و مثلثهای غیرمشخص برای ناجورها! چندتایی هم معادلات درجه یک و دو و سه همراه دارم. یک روز یکی از بچه‌ها گفت: همه چیز درجه چهارش! هم زودتر گیر می‌آید هم ارزان‌تر است، الا معادلات که درجه چهارش هم جوابش دیر به دست می‌آید هم گران‌تر است یعنی نمره بیشتری دارد. راستی چه حسابی در کار است؟ گفتم جبر است! از بچه‌ها یادگرفته‌ایم.

  • انقلاب از کجا ضربه می‌خورد؟

به هر حال به گمان ما این مسئله بزرگترین خطری است که انقلاب را تهدید می‌کند و به عبارت دیگر بازگشت مجدد ارزشها و اخلاقیات دوران شاهنشاهی و جایگزینی روشهای مبتنی بر دروغ و تهمت و افترا به جای اخلاق حسنه بزرگترین خطری است که انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند. اگر ما بزرگترین دستاورد انقلاب خود را ایجاد همین تحول درونی در جهت هدایت جامعه به سمت ارزشهای انسانی می‌دانیم بایستی بزرگترین خطر را نیز از دست رفتن همیشه ارزشها بدانیم. با نگاهی گذرا به وضعیت موجود جامعه نیز می‌توان به اهمیت این مسئله پی برد.

  • ضرورتهای انقلاب اسلامی، برنامه‌ریزی، کادرسازی

متأسفانه بعد از گذشت حدود ۵/۲ سال در انقلاب اسلامی هنوز هم اقدامات اصولی دراز مدت صورت نگرفته و بیشتر انرژی نیروها صرف کارهای مقطعی شده‌است. در این رابطه خوب است نیروهای جوان و متعهد به انقلاب را از هم اینک انتخاب کرده و آنها را برای کسب تخصص‌های بیشتر بخصوص در زمینه‌هایی که کمبود احساس می‌شود آموزش داد و حتی در صورت لزوم با فرستادن آنها به خارج برای کسب مهارتهای بیشتر برای آینده انقلاب سرمایه‌های مفیدی را ذخیره نمود… باید برای آینده انقلاب نیروهایی را پرورش داد و کاری کرد که عملاً انقلاب بر دوش شخصیت‌ها نباشد و ضمن استفاده هر چه بیشتر از شخصیتهای مؤثر با بکارگیری نیروهای جدید به این شبهه که انقلاب فاقد خط حرکتی بوده و تنها چند مهره گردانندگان آنند هر چه زودتر خاتمه دهیم.

  • شیطانهای بزرگی که از کوچکی دیده نمی‌شوند

با شما هستم که مصدقی هستید و دروغ می‌گوئید، شما که خلق مسلمانی بودید و حالا مسلمان تر از خلق شده‌اید و شما که توحید را خوب می‌نویسید و تضاد را خوب عمل می‌کنید! و شما که معلم اخلاق بودید و محصل کج‌خلق‌ها شده‌اید! و شما که وزیر بودید و حالا به تزویر روی آورده‌اید و شما که وکیل هستید و کیل تان نامیزان است و شما که به شورا، پورا می‌گفتید و حالا شوره شده‌اید و شما که لنگ لنگان راه می‌رفتید و حالا پشت پا می‌اندازید و شما که آخوند هستید و ضدآخوند شده‌اید و شما که چپ هستید و سر از راست درآورده‌اید و شما که با اسلام انقلابی دارید پشت انقلاب اسلامی را درمی‌آورید و شریک انقلاب اسلامی شده‌اید و دارید اسلام و انقلاب را به انزوا می‌کشانید و شما که کاپیتالیست هستید و هردمبیل می‌بافید! براستی رمز این نابسامانی چیست؟ تو گویی هیچ‌کس به فکر تصحیح و اصلاح نیست. من‌ها خوبند و شماها بد! و جالب آنکه همه مخالف استبداد و استثمار و استعمار بوده، حامی خلق و ضدامپریالیست می‌باشند! اما در عمل، گویی جریان طور دیگری است و آنچه که قربانی می‌شود منافع زاغه نشینان است؛ و از آنهم جالبتر اینکه همین طبقه محروم و مستضعف هستند که هم در میدان شهید می‌شوند و هم در پشت جبهه درآمد ناچیزشان را در راه آرمان شان می‌دهند، در صف اول تظاهرات می‌ایستند و صدایشان هم بلندتر از همه به گوش می‌رسد. موقع تکبیر گفتن روی بام هم که می‌شود همین‌ها را روی پشت بام‌ها می‌بینی. توقعشان از همه کمتر است و زحماتشان از همه بیشتر. تلاش شان افزونتر از دیگران است و معاششان کمتر از بقیه…

  • بعد از بنی صدر نوبت…

سرنگونی بنی صدر در شرایط بسیار حساس وضعیت کشور که از یک سو درگیر جنگ تحمیلی عراق و از طرف دیگر مصائب دیگری نظیر زلزله و معضلات اقتصادی فراوان می‌باشد خود به تنهایی نشان دهنده عظمت انقلاب اسلامی و حاکی از محتوای عمیق انقلاب و رشد و آگاهی تحسین‌برانگیز مردم می‌باشد. این مسئله، واقع حضور مردم در صحنه و پتانسیل انقلابی قوی آنان را به روشنی اثبات نمود و نقش و اهمیت و قاطعیت رهبری انقلاب را نیز آشکارتر از پیش روشن نمود.

  • می‌رویم تا خط امام بماند.

خطی که از ابراهیم آغاز شد و در تداوم سرخ خویش با دست‌های پاک محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) و علی (علیه السلام) به قلب پرشور امام امت رسید تا رنج بران زمین را از جور حکومت قابیلیان برهاند. می‌رویم تا خط امام بماند. خطی که تبلور قاطعیت بر علیه جباران، عصاره عصیان مستضعفان بر علیه مستکبران، فریادهمیشه مظلومان، راه پیروز محرومان است. می‌رویم تا خط امام بماند. خطی که رسالت گسستن زنجیرهای اسارت از دست و پای مغضوبین زمین را برعهده دارد. می‌رویم تا خط امام بماند. خطی که پیام قیام پیروزمند مستضعفان را بر تارک تاریخ خواهد داشت و پوزه کثیف جلالدان را سرانجام به خاک خواهد مالید. می‌رویم تا خط امام بماند. خطی که راه پیروز انقلاب کبیر اسلامی خلق دلاور ایران است و باید که حماسه قیام را تا دوردست‌ها بکشاند و نهال انقلاب را در دل خلق‌های تحت ستم جهان بنشاند. می‌رویم تا خط امام بماند. خطی که با نفی هرگونه سازشکاری و ستمکاری، نوید نابودی سازش گران و ستم کاران را باخود همراه داشت. می‌رویم تا خط امام بماند. خطی که پاسداران خون رزمندگان دلیر و شهیدان به خون خفتهٔ امت قهرمان ایران است. خطی که سرانجام شوم امپریالیسم و سلطه گران اجنبی را هم اکنون برقلهٔ عالم نمایان ساخته و دژ مستحکم توحید را در دور دست‌های هر ستم کده برپا خواهد داشت.

اشعار

ویرایش

شعری برای کارگر[۱]

ویرایش

خواستم شعری برایت بگویم کارگر شعری از پر پینه دستت، شعری از پر کینه قلبت، درد و رنجت. شعری از کاخ ستم گر، شعری از کوخ تو رنج بر، شعری از گرمای آتش پای کوره، شعری از سنگینی زنجیر شعری از تاریکی دخمه، و اندر معدون و خانه. شعری از برخورد با آهن، به جای گل، تمام صبح و شب‌هایت، شعری از نابودی ایمانت، شعری از شرمت به پیش خرد فرزندت، به پیش بی گنه همسر، تمناشان لباسی نو.

…شعری از احساس مردن زیر بار زندگی، وآن پتکی که می‌کوبی نه بر آهن، که بر فرق تمام بی شرافت‌ها، که بر اندیشهٔ ناپاک غارت‌گر، شعری از کارگر ظلم و ستم، شعری از کارگر خشم و خروش شعری از وحدت با محرومان، شعری از خشم فراوان، شعری از چالش با مترف‌ها، شعری از … اما… خبر رسید… خبر رسید که ظلمت به سوی نابودی است، نبرد ما به سوی پیروزی است. خبر رسید که دنیا به کام ما شده‌است، و روز فتح و ظفر بر همه عیان شده‌است. خبر رسید که دست خدا از آستین امت، بریده‌است دست ستم گران ضد امت. خبر رسید که سرمایه دار بی ایمان، بگشت فنا به دست مردان. خبر رسید کاخ مزدوران، گشته مسخر دست مستضعفان و محرومان. خبر رسید که غارت‌گر پر تزویر، شدند اسیر مردم به یک زنجیر. خبر رسید که روز آبادی است؛ و روز جشن و سرور و آزادی است. خبر رسید که ایمان برنده شد بر زور، رسید موسم شادی و جشن و سرور. خبر رسید که روز کارگر برپا شد، جهان دگر شد و حال کارگر دیگر شد.

برخیز

ویرایش

ای شام ستم سپیده سر زد // ما صبح عدالتیم اینک

تا نقش تو از جهان زدائیم // جویای شهادتیم اینک

یاران همه سوی مرگ رفتند // بشتاب که تا زره نمانیم

ای خون حماسه در رگ دین // برخیز نماز خون بخوانیم

پانویس

ویرایش

منابع

ویرایش
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  • رجب بیگی، مهدی، م‍ی‍روی‍م ت‍ا خ‍ط ام‍ام ب‍م‍ان‍د؛ انتشارات دف‍ت‍ر م‍رک‍زی ج‍ه‍اد س‍ازن‍دگ‍ی، ۱۳۶۱؛ شمارهٔ کتابشناسی ملی: م۶۲–۱۸۱۵.