باز کردن منو اصلی

مری هیگینز کلارک

داستان‌نویس آمریکایی

گفتاوردهاویرایش

دو دختربچه در پیراهن آبیویرایش

  • «ای کاش می‌توانستیم همهٔ بچه‌ها را به خانه شان ببریم. ای کاش می‌توانستیم شر بچه دزدها را از سر دنیا کم کنیم.»[۱]
  • «او در اتاق به عکس‌هایی از دوقلوها نگاه کرد که بالای پیانو قرار داشتند. در ذهن خود گفت: «دو دختر کوچکم در لباس آبی. آه خدایا، التماس می‌کنم که آن‌ها را به من برگردانی.»

سایه لبخند توویرایش

  • «گرچه نسل من خیلی بیشتر از نسل‌های قبلی زندگی می‌کند، دوستانم اخیراً مثل مگس‌هایی کوچک به زمین افتاده‌اند. مشکل ما این است که نگران هستیم بیش از حد زندگی کنیم و سر از آسایشگاه سالمندان دربیاوریم، یا این که به باری سنگین بر دوش همه تبدیل شویم.»[۲]
  • «الیویا، دلیلی وجود داشت که خواهر کاترین و مادرت، هیچ وقت نامی از پدر بچه اش نبردند.» الیویا گفت: «کاترین این کار را نکرد اما مادرم، چرا.»
  • «دکتر کلی هادلی منتظر ماند تا در دفتر کار خصوصی اش بسته شود، سپس تلفن را برداشت و شماره ای را گرفت که تعداد اندکی از آن خبر داشتند. وقتی صدایی آشنا جواب داد، او زمان را با مقدمه چینی هدر نداد. «دقیقاً همان چیزی است که از آن می‌ترسیدم. الیویا را می‌شناسم… او می‌خواهد دهان باز کند.»

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. مری هیگینز کلارک، دو دختربچه در پیراهن آبی، ترجمهٔ حمیده رستمی، انتشارات لیوسا، ۱۳۸۷.
  2. مری هیگینز کلارک، سایه لبخند تو، ترجمهٔ مهگونه قهرمان، انتشارات پیکان، ۱۳۹۲.