باز کردن منو اصلی

گفتاوردهاویرایش

بدرود بی‌درد
صدای حنجرهٔ شومِ غم، صدای تو بود      نفیر و نکبت شب، بانگ آشنای تو بود
گذشت آن که دل من - نه من - دل عالم      به صید حادثه می‌رفت و مبتلای تو بود
گذشت آنکه چون ماه فلک، به حسن تمام      درآمدی و جهان جمله در هوای تو بود
گذشت و رفت زمانی که در جریدهٔ عشق      وفا وفای تو بود و صفا صفای تو بود
الا نوای نو بی‌رنگ و از ترانه تهی!      وزان هزار قناری که در نوای تو بود
مصیبتی که دلم زیر آفتاب کشید      برای هیج، برای عبث، برای تو بود[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. یازدهم. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۴۳۳. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴.