باز کردن منو اصلی

محمدقاسم قاسمی گنابادی (۱۵۳۲–۱۵۷۴م) شاعر فارسی ایرانی در سدهٔ دهم قمری بود. اسمش میرزامحمد قاسم و از سادات عصر شاه طهماسب است . شاعری معروف و عارفی به طبع موصوف است و بیشتر اوقات دروادی مثنوی شتافته و به اتمام خسرو شیرین و لیلی و مجنون و شاهنامه که به اسم شاه طهماسب صفوی گفته توفیق یافته . دو بیت آخر در بیماری لیلی گفته ، مثنوی :

گلزار جهان تهی کن از خار، کان غیرت صد هزار گلزار، روزی که ببوی گل شود مست، خاری نزند به دامنش دست، شد ساعد سیم نازنینش، چون نال قلم در آستینش، شد مهره ٔ پشت آن سمنبر، چون رشته دُر ز پای تا سر.

(آتشکده ٔ آذر چ شهیدی ص 73) (ترجمه ٔ مجالس النفائس ) (کشف الظنون ج 2 ستون 1026). و رجوع به قاسم جنابذی شود.

شعرهاویرایش

سخن را چنان پایه کردم بلند      کزو لوح محفوظ شد بهره‌مند
سخن را در این دیر فانی بقاست      سخن جاودان است باقی فناست
سخن از سپهر برین آمده      ز لوح و قلم بر زمین آمده
سخن گر نبودی در اقلیم جود      نه لوح آمدی نه قلم در وجود
سخن را بجایی رسانم کمند      که احسنت گوید سپهر بلند
اگر من ز ارباب نامی نیم      به حسن سخن چون نظامی نیم
ز گفتار فردوسی پاکزاد      اگر ماند نام جم و کیقباد
امید است این نامه چون نگار      بماند ز نام تو در روزگار
[۱]
گلزار جهان تهی کن از خار      کان غیرت صد هزار گلزار
روزی که ببوی گل شود مست       خاری نزند به دامنش دست
شد ساعد سیم نازنینش       چون نال قلم در آستینش
شد مهرهٔ پشت آن سمنبر      چون رشته دُر ز پای تا سر

منابعویرایش