باز کردن منو اصلی

سینتیا لرد (به انگلیسی: Cynthia Lord) نویسنده داستان‌های کودک و نوجوان آمریکایی است.

گفتاوردهاویرایش

مقرراتویرایش

یک دنیا کلمه هست اما هیچ‌کدام آن‌قدرها نمی‌ارزند که روی این دوتا کارت آخر آن‌ها را بنویسم.
بنابراین کارت‌های سفید را کنار می‌گذارم و سراغ نقاشی کارت‌های دیگر می‌روم. کشیدن سنجاب کاری ندارد. یک سر و بدن کوچولو و یک دم بزرگ.
اما بقیهٔ کارت‌ها کارشان به این راحتی نیست. «خیلی خوب» باید چه شکلی باشد؟ یک چهرهٔ خندان؟ یک خورشید درخشان؟ بستنی با مغز گردو؟
در اتاقم به اندازهٔ پنج سانتی‌متر باز می‌شود. دو چشم قهوه‌ای از لای در پیدا می‌شوند.
دیوید هیچ‌وقت یادش نمی‌ماند که باید در بزند. این موضوع خیلی اذیتم می‌کند برای همین یک برگه روی در چسبانده‌ام:
این‌جا اتاق کاترین است. دیوید باید در بزند و وارد شود.
دیوید می‌گوید: «جای اسباب‌بازی توی آکواریوم نیست.»
یکی از دو کارت سفید را برمی‌دارم و با حروف سیاه و درشت می‌نویسم: مقررات.
وقتی به اتاق نشیمن می‌روم، دیوید را می‌بینم که لبخندزنان جلوی آکواریوم نشسته‌است. از پنجره بیرون را نگاه می‌کنم. مامان توی حیاط با پستچی حرف می‌زند.
یکی از عروسک‌هایم تهِ آکواریوم نشسته و طوری دست‌هایش را بالا گرفته که انگار بقیهٔ عروسک‌ها را هم به مهمانی‌اش دعوت می‌کند. لب‌های عروسک در آب می‌درخشند و موهای بلندش شناورند. ماهی طلایی نزدیک عروسک می‌رود و او هم‌چنان با دست‌هایش مهمان‌ها را دعوت می‌کند.
ماهی‌های طلایی توی آکواریوم عادت دارند که دیوید برای‌شان چیزهای عجیب و غریب پرت کند. آن‌ها همیشه اطراف تازه‌واردهای عجیب چرخ می‌زنند و سعی می‌کنند آن‌ها را بخورند. وقتی چیزی گیرشان نمی‌آید می‌فهمند که باید با آن چیزهای پلاستیکی توی مخزن‌شان کنار بیایند.
درِ بالای آکواریوم را باز می‌کنم و به دیوید می‌گویم: «مقررات را فراموش کرده‌ای؟ جای اسباب‌بازی توی آکواریوم نیست.»
دیوید سرش را به نشانهٔ قبول‌کردن تکان می‌دهد اما من گول نمی‌خورم. می‌دانم که توجهی به این قانون ندارد اما یک قانون دیگر را خوب فهمیده‌است:
«اگر می‌خواهی کسی دست از سرت بردارد، حرفش را قبول کن.»[۱]

منابعویرایش

ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. سینتیا لرد، مقررات، ترجمهٔ کیوان عبیدی‌آشتیانی، نشر افق، ۱۳۹۱.