باز کردن منو اصلی

گفتاوردهاویرایش

گل کتاب
آتشم اما ز بی عشقی چو آب افسرده‌ام      نخل سرسبزم ز هجر آفتاب افسرده‌ام
در من ای سوز محبت درنمی‌گیری، چرا؟      رحم کن بر من که از سردی چو آب افسرده‌ام
از من است این طوطیان را شکرافشانی ولیک      نیست چون آیینه رویی، از خطاب افتاده‌ام
نیست جز در بی قراری راحت و آرام من      قلب گرم عاشقم، بی اضطراب افسرده‌ام
برنمی‌خیزد به آب مِی غبار از خاطر      خار خشکم با سحاب و بی سحاب افسرده‌ام
مردم از غم در پناه باده بگریزنذد و من      در پناه غم گریزم کز شراب افسرده‌ام
تار و پود جان لرزانم به آهی بسته است      زان در این دریای حیرت چون حباب افسرده‌ام
آنچه ما داریم یا رب، زندگانی نیست، نیست      خورد و خواب است این و من زین خورد و خواب افسرده‌ام
هیچ دستی سوی من یارب نمی‌گردد دراز      چون گیاه رسته در کنج خراب افسرده‌ام
سردی من از دم گرم جوانی مانده است      زان گل شاداب اکنون چون گلاب افسرده‌ام
گنج استعدادم اما در خراب افتاده‌ام      بحر شور و ذوقم اما در سراب افتاده‌ام
بس که شد صرف کتاب ایام عمر من امیر      چون گل خفته در آغوش کتاب افسرده‌ام[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. اول. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۳۶۸. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴.