باز کردن منو اصلی

سپیده کاشانی (اوت ۱۹۳۶، کاشان - ۱۳ فوریه ۱۹۹۳، لندن) شاعر، ترانه‌سرا و مقام‌دار فرهنگی ایرانی بود.[۱]

گفتاوردهاویرایش

هجرت عاشقان
خاک صحرای جنون، خاطره مجنون داشت      برگ برگ گل آن چهره به رنگ خون داشت
خار آن از سفر عشق حکایت می‌کرد      ریگ زارش سخن از قافله مجنون داشت
نقش پایی که عیان بود بر آن دشت غریب      داستان سفری در افق گلگون داشت
با صبا چون سخن از داغ شقایق گفتم      دیدمش شعله نفس زمزمه‌ای محزون داشت
آنکه با داغ دل لاله سحر کرد شبی      سیل اشک از مژه مواجتر از جیحون داشت
دل آشفته ما را به اسارت می‌برد      کاروانی که متاعی ز عقیق خون داشت
آه ز آن پرسش معصوم دو چشمان یتیم      که اندر آن محکمه از عمر سخن افزون داشت
نقش خاتم به جبین داشت دلارا، سروی      رایت افراشته بر دوش، ره گردون داشت
رفت فرهاد و پیامش همه شیرین‌کاری‌ست      ناقه در اشک غم لاله و شان گلگون داشت
نام اگر یافت سپیده ز ره گمنامی      عاشقی بود که عطر سخنش افسون داشت[۱]
پیمان
سرم را نیست سامان جز تو، ای سامان من بنشین      حریم جان مصفا کرده‌ام، در جان من بنشین
ز اوج آسمان آرزوها سر برآوردی      کنون این مهر روشن در دل ایمان من بنشین
دو چشمم باز اما غیر تاریکی نمی‌بینم      شب تاریک من بشکاف و در چشمان من بنشین
بیا کز نور روی تو چراغ دل برافروزم      بیا تا بشنوی اندوه بی پایان من بنشین
دل هر ذره لبریز است از نور جهان‌گیرت      امید من بیا در باور پنهان من بنشین
به خوابم آمدی کز شوق رویت دیده نگشایم      سحر چون عطر گل آهسته بر مژگان من بنشین
مرا عهد تو با جان بسته دارد رشتهٔ الفت      تو نیز ای دوست لختی بر سر پیمان من بنشین
مرا هرگز نشاید تا تو را در شعر بسرایم      طبیبا، غمگسارا، از پی درمان من بنشین[۱]
شهید
ای لالهٔ آرمیده در خاک خموش      مضمون سخن تویی و معنای خروش
هم سینه به سینه نقش شد قصّهٔ تو      هم‌ رایت سرخ تو رود، دوش به دوش[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. سوم. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۱۷۳۷. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴.